Thursday, Jun 25, 2026

صفحه نخست » من از الله شکایت دارم

خبرنامه گویا: این یادداشت، دیدگاه نویسنده درباره استفاده سیاسی از نام خدا و نقش آن در مشروعیت‌بخشی به حکومت‌های دینی و گروه‌های مذهبی مسلح است

alh.jpgشکایت از الله؛ نامی که بر پرچم کشتار نوشته شد

امیر جاوید

من از الله شکایت می‌کنم. از اللهی شکایت می‌کنم که می‌گویند بالاتر از همه انسان‌هاست، ناظر همه چیز است، دانای مطلق است، عادل مطلق است، اما در همین جهان، زیر نام او، هزاران و هزاران انسان کشته شده‌اند، زنان تحقیر شده‌اند، دختران از زندگی محروم شده‌اند، جوانان به زندان افتاده‌اند، مخالفان اعدام شده‌اند، کودکان یتیم شده‌اند و ملت‌ها به خاک و خون کشیده شده‌اند. من از الله شکایت می‌کنم، چون نام او تبدیل به امضای پای حکم‌های بی‌رحمانه شده است.

روی پرچم جمهوری اسلامی نام الله است. روی شعار طالبان نام الله است. در فریاد گروه‌های مذهبی مسلح نام الله است. از حزب‌الله تا حماس، از داعش تا دیگر گروه‌های افراطی، بارها و بارها نام الله پیش از کشتار، ترور، شلاق، زندان و سرکوب بر زبان آمده است. انسانی را می‌کشند و می‌گویند برای الله. زنی را شلاق می‌زنند و می‌گویند حکم الله. دختری را از مدرسه و دانشگاه محروم می‌کنند و می‌گویند دستور الله. مخالف سیاسی را اعدام می‌کنند و می‌گویند دشمن الله. سر انسانی را می‌برند و پیش از آن نام الله را فریاد می‌زنند. پس چرا نباید از خود این نام شکایت کرد؟

تا کی باید گفت اینها ربطی به الله ندارد؟ اگر هیچ ربطی ندارد، چرا همه آنها از همین نام استفاده می‌کنند؟ چرا هیچ گروهی به نام آزادی، خرد، ایران، انسانیت یا عدالت چنین قدرتی برای کشتار پیدا نمی‌کند، اما همین که نام الله وسط می‌آید، چاقو، تفنگ، دادگاه، زندان، شلاق و حکم اعدام رنگ تقدس می‌گیرد؟ اگر الله نام عدالت است، چرا این همه بی‌عدالتی پشت همین نام پنهان شده است؟ اگر الله نام رحمت است، چرا این همه خشونت با همین نام توجیه شده است؟ اگر الله ناظر همه چیز است، پس این همه جنایت که با نام او انجام شده، در دادگاه اخلاق و تاریخ چه پاسخی دارد؟

من از الله شکایت می‌کنم، چون نام او بارها به سپر قاتلان تبدیل شده است. قاتل وقتی به نام خودش می‌کشد، قاتل است. حکومت وقتی به نام ایدئولوژی می‌کشد، باید پاسخگو باشد. اما وقتی کسی به نام الله می‌کشد، ناگهان هزار توجیه ساخته می‌شود. می‌گویند برداشت غلط بود. می‌گویند سوءاستفاده شد. می‌گویند دین واقعی این نیست. اما قربانی چه کند؟ مادر داغدار با این توضیحات چه کند؟ زنی که زیر شلاق تحقیر شده با این توجیهات چه کند؟ جوانی که به جرم اعتراض اعدام شده با این حرف‌ها چه کند؟

جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه است که به نام الله بر ایران حکومت می‌کند. قانون را الهی معرفی می‌کند، رهبر را نماینده دین می‌داند، مخالف را دشمن خدا می‌نامد و سرکوب مردم را اجرای حکم اسلام جا می‌زند. در این حکومت، اعدام، زندان، شکنجه، حجاب اجباری، سانسور، سرکوب زن، حذف دگراندیش و نابودی زندگی چند نسل، همه زیر سایه نام خدا توجیه شده است. هرگاه مردم آزادی خواستند، به نام دین خاموش شدند. هرگاه زنان حق انتخاب خواستند، به نام شرع سرکوب شدند. هرگاه جوانان زندگی خواستند، به نام الله محکوم شدند.

طالبان نیز به نام الله افغانستان را به زندان بزرگ زنان و دختران تبدیل کرده است. آنان دختران را از مدرسه و دانشگاه محروم می‌کنند، زنان را از جامعه کنار می‌زنند، ترس را قانون می‌کنند و همه اینها را فرمان خدا می‌نامند. آنان نمی‌گویند ما از جهل، عقده، خشونت یا قدرت‌طلبی چنین می‌کنیم. آنان می‌گویند این حکم الله است. پس پرسش روشن است: وقتی زندگی میلیون‌ها انسان زیر نام الله نابود می‌شود، چرا نباید خود این نام و قدرتی که پشت آن ساخته شده زیر پرسش برود؟

از حزب‌الله تا حماس و داعش، مسئله فقط یک گروه یا یک کشور نیست. مسئله یک الگوی سیاسی و مذهبی است؛ الگویی که در آن نام الله از جایگاه ایمان شخصی بیرون کشیده می‌شود و به ابزار جنگ، ترور، حکومت و کنترل جامعه تبدیل می‌گردد. در این الگو، انسان مهم نیست؛ اطاعت مهم است. زندگی مهم نیست؛ فرمان مهم است. عقل مهم نیست؛ فتوا مهم است. پرسش مهم نیست؛ تسلیم مهم است. همین جاست که نام خدا، به جای پناه انسان، به ابزار ترساندن انسان تبدیل می‌شود.

البته پاسخ آماده همیشه همین است: اینها دین واقعی نیستند. اما این پاسخ دیگر کافی نیست. اگر یک بار، دو بار یا سه بار نام دین برای خشونت استفاده می‌شد، شاید می‌شد آن را سوءاستفاده دانست. اما وقتی در کشورهای مختلف، در زمان‌های مختلف، با گروه‌های مختلف، باز هم همان نام، همان شعار، همان ادعای تقدس و همان منطق حذف تکرار می‌شود، دیگر نمی‌توان همه چیز را تصادف دانست. باید پرسید چه چیزی در این ساختار وجود دارد که این اندازه آسان به ابزار خشونت تبدیل می‌شود.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که سیاست با امر مقدس یکی می‌شود. با یک سیاستمدار می‌توان بحث کرد، از او سند خواست، او را نقد کرد، او را کنار زد و در دادگاه نشاند. اما وقتی همان سیاستمدار خود را سخنگوی خدا معرفی می‌کند، مخالفت با او دیگر مخالفت سیاسی نیست؛ کفر، فساد، فتنه و دشمنی با خدا نام می‌گیرد. اینجاست که انسان بی‌دفاع می‌شود. قدرت زمینی لباس آسمانی می‌پوشد و هر جنایتی را مقدس جلوه می‌دهد.

این شکایت حمله به انسان دیندار نیست. بسیاری از مردم دیندار انسان‌هایی شریف، مهربان و صلح‌جو هستند. مسئله من با ایمان شخصی آنان نیست. مسئله من با دستگاهی است که نام خدا را بالاتر از جان انسان، بالاتر از قانون، بالاتر از اخلاق، بالاتر از خرد و بالاتر از حق انتخاب مردم قرار می‌دهد. وقتی هر فرمانی با نام خدا مقدس شد، دیگر راهی برای پرسش باقی نمی‌ماند. و جامعه‌ای که نتواند پرسش کند، دیر یا زود زیر پای کسانی له می‌شود که خود را نماینده آسمان معرفی می‌کنند.

پس شکایت من از الله، شکایت از نامی است که حاکمان و گروه‌های مذهبی با آن مسئولیت انسانی خود را پنهان کرده‌اند. قاتل می‌گوید مأمور خدا بوده است. ملا می‌گوید حکم خدا را گفته است. فرمانده می‌گوید جهاد کرده است. قاضی می‌گوید شرع را اجرا کرده است. رهبر مذهبی می‌گوید فرمان الهی داده است. اما هیچ‌کس به انسان پاسخ نمی‌دهد. هیچ‌کس به قربانی پاسخ نمی‌دهد. هیچ‌کس به مادر داغدار، زن تحقیرشده، کودک بی‌آینده و جوان اعدام‌شده پاسخ نمی‌دهد.

اگر اللهی که حاکمان دینی معرفی می‌کنند عادل است، نخستین دادگاه باید دادگاه کسانی باشد که به نام او خون ریخته‌اند. اگر عدالت الهی معنا دارد، هیچ‌کس نباید بتواند پشت نام خدا پنهان شود. نه ملا، نه خلیفه، نه رهبر، نه فرمانده، نه گروه مسلح، نه دادگاه شرع و نه حکومت دینی. هرکس به نام خدا انسان را سرکوب کرده، پیش از هر چیز باید به انسان پاسخ دهد. چون انسان واقعی است، درد واقعی است، مرگ واقعی است، زندان واقعی است، شلاق واقعی است و تباهی زندگی واقعی است. اما ادعای نمایندگی خدا همیشه یک ادعاست و باید زیر پرسش برود.

دنیای امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز دارد نام خدا را از دست قدرت سیاسی بیرون بکشد. ایمان اگر در قلب انسان باشد، می‌تواند مسئله شخصی او باشد. اما وقتی ایمان به قانون اجباری، پلیس، دادگاه، زندان، سلاح و حکومت تبدیل می‌شود، دیگر یک امر شخصی نیست؛ یک خطر عمومی است. هیچ نام مقدسی نباید بالاتر از حق زندگی، آزادی، کرامت و امنیت انسان قرار گیرد. هیچ خدا، پیامبر، کتاب، ایدئولوژی یا رهبر مذهبی نباید سپر پاسخگویی شود.

پرسش نهایی من روشن است: اگر الله مسئول هیچ‌یک از جنایت‌هایی نیست که به نام او انجام شده، پس چرا حاکمان و گروه‌های مذهبی همچنان حق دارند از نام او برای حکومت، جنگ، سرکوب و کشتار استفاده کنند؟ یا باید نام خدا از قدرت سیاسی کنار گذاشته شود، یا باید این نام هم در برابر تاریخ، اخلاق و قربانیان پاسخگو باشد. نمی‌شود هم به نام خدا حکومت کرد، هم به نام خدا حکم داد، هم به نام خدا انسان کشت، اما هنگام پاسخگویی گفت خدا مسئول نیست.

من از الله شکایت می‌کنم، چون به نام او انسان‌ها را کشتند و هنوز هم بسیاری می‌ترسند حتی پرسش کنند. من از الله شکایت می‌کنم، یعنی از آن تصویری شکایت می‌کنم که قدرتمندان از خدا ساخته‌اند تا انسان را کوچک کنند. من از خدایی شکایت می‌کنم که در دست حکومت‌ها و گروه‌های مذهبی، دیگر پناه انسان نیست، ابزار ترس انسان است. تا روزی که هیچ قدرتی نتواند پشت نام الله پنهان شود، تا روزی که قانون از آسمان پایین کشیده و به دست مردم سپرده شود، تا روزی که جان انسان از هر ایدئولوژی مقدس‌تر شناخته شود، این شکایت ادامه دارد.

امیر جاوید فعال سیاسی از ترکیه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy