فاضل میبدی
گویندهای در کسوت روحانی، سخنی بر زبان آورد که از نظر دوری از واقعیت، تازگی داشت: اگر مردم بیبرقی و بیآبی را تحمل کنند، جهان را از دست آمریکا و اسرائیل آزاد میکنیم. چگونه آزاد میکنیم و چگونه اداره خواهیم کرد، بماند؛ شاید در سخنرانیهای بعدی نسخه آن را هم ارائه دهند.
سعدی چه دلسوزانه به این افراد اندرز داده است:
اول اندیشه و آنگهی گفتار
پایبست آمده است و پس دیوار
و نیز:
سخن در صلاح است و تدبیر و رای.
گویا این اندرزها دیگر جایی در این نوع نگاه ندارد.
اسفناکتر آنکه چنین سخنانی از تریبونهای عمومی و شبکههای مجازی بازپخش میشود و دنیا آنها را به حساب اسلام و ایران میگذارد. در همین تریبونها، کسانی که از صلح، گفتوگو و نجات کشور سخن میگویند، آماج حمله قرار میگیرند، اما گروهی دیگر سودای «آزاد کردن جهان» را در سر دارند؛ گویی پس از آن، مدیریت جهان نیز بر عهده همین آقایان خواهد بود و دانشگاههای معتبر دنیا باید از اندیشه آنان تغذیه شوند. چه تصویر شگفتآوری از آینده ترسیم میشود.
در آن «مدینه فاضله» ادعایی، شعر فریدون مشیری به یاد میآید:
در شهر زشت ما
آنجا که فکر کوته و دیواره بلند
افکنده سایه بر سر و بر سرنوشت ما.
و نیز آن سخن منسوب به حضرت علی که مولانا به نظم کشید:
جاهلان سرور شدهاند و ز بیم
عالمان سرها کشیده در گلیم.
چه زمانی رسانه ملی تا این اندازه از فکر و فرهنگ فاصله گرفته و مصالح ملی را زیر پای اینگونه سخنان گذاشته است؟ چرا صدایی از اهل اندیشه بلند نمیشود؟ چگونه در کشوری که مردم با فقر، تورم، گرانی، بیآبی، بیبرقی و فشار تحریمها دستوپنجه نرم میکنند، عدهای همچنان از «نجات جهان» سخن میگویند؟ آیا خردمندان جهان به چنین ادعاهایی نمیخندند؟ حتی مارکسیستهای مدعی عدالت نیز کمتر چنین ادعاهای بزرگی را مطرح میکردند. خندهدارتر آنکه معممی دیگر، قاسمیان، از اشغال کاخ سفید سخن میگوید. شگفتا؛ فقر و تورم و گرانی کشور را فرا گرفته، اما آقایان همچنان در فکر نجات جهانند.
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است.















