پس موضوع واقعی مذاکرات چیست؟
کانال حمید آصفی

اظهارات محمدباقر قالیباف مبنی بر اینکه «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، این پرسش را بیش از پیش در افکار عمومی پررنگ کرده است.
وقتی گفته میشود «موضوع موشکی قابل مذاکره نیست، غنیسازی قابل مذاکره نیست و تنگه هرمز قابل مذاکره نیست»، طبیعی است که نخستین پرسش افکار عمومی این باشد: پس ماهها مذاکره دقیقاً بر سر چیست؟
مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که درباره موضوعات اختلاف، امکان گفتوگو، چانهزنی و رسیدن به راهحل وجود داشته باشد. اگر مهمترین پروندهها از پیش از دایره گفتوگو خارج شوند، آنچه باقی میماند، بیش از آنکه «مذاکره» باشد، اعلام مواضع است. سخنان قالیباف نیز دقیقاً همین پرسش را در ذهن افکار عمومی ایجاد میکند که اگر مهمترین موضوعات قابل مذاکره نیستند، دستور کار واقعی مذاکرات چیست؟
در دیپلماسی، داشتن خطوط قرمز امری طبیعی است؛ اما اگر همه موضوعات اصلی به خطوط قرمز تبدیل شوند، میز مذاکره دیگر محل حل مسئله نیست، بلکه به تریبونی برای تکرار مواضع از پیش اعلامشده تبدیل میشود. سیاست موفق با تعداد «غیرقابل مذاکره»ها سنجیده نمیشود، بلکه با نتیجهای سنجیده میشود که بتواند منافع ملی را تأمین کند. از همین رو، اظهارات قالیباف این انتظار را به وجود میآورد که توضیح داده شود مذاکرات قرار است دقیقاً چه دستاوردی داشته باشد.
این تناقض، طنز تلخی را رقم میزند؛ گویی تنها چیزی که هنوز قابل مذاکره مانده، ادامه خودِ مذاکره است. اگر قرار نیست درباره مهمترین موضوعات گفتوگو شود، چرا این همه زمان، هزینه و انرژی صرف برگزاری مذاکرات میشود؟ چنین پرسشی نه از سر مخالفت با دیپلماسی، بلکه از سر انتظار برای شفافیت، صداقت و کارآمدی در سیاست خارجی مطرح میشود؛ پرسشی که پس از سخنان قالیباف، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.
بنابراین، اگر قرار است مذاکره راهحلی برای کاهش تنش و تأمین منافع کشور باشد، باید روشن شود که دستور کار واقعی این مذاکرات چیست؛ وگرنه افکار عمومی حق دارد از قالیباف و دیگر مسئولان بپرسد: وقتی همهچیز از قبل «غیرقابل مذاکره» اعلام شده، اصلاً موضوع مذاکره چیست؟















