مسابقات فوتبال جام جهانی چیزی فراتر از یک رویداد ورزشی است و به بخشی جداییناپذیر از هویت ملتها گره خورده است. پدیده جام جهانی میتواند میلیاردها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار داده و بهعنوان کاتالیزوری برای ایجاد شور و هیجان ملی عمل کند . تماشای این بازیها بطور دسته جمعی تجربهای مشترک ایجاد میکند که بندرت پیش میاد و باعث تقویت پیوند اجتماعی میشود.
در این میان، کشورهای میزبان از این فرصت برای بهبود وجهه بینالمللی و نمایش قدرت زیرساختی و فرهنگی خود استفاده میکنند تا شاید پیشرفت و اعتبارشان را به دنیا نشان دهند. همچنین این مسابقات فرصتی فراهم میکند تا مردم هیجانهای فروخوردهشان را تخلیه کنند؛ جایی که اشکهای شوق یا فریادهای شادی بازیکنان و هواداران، فقط یک واکنش ورزشی نیست بلکه بازتابی از همۀ احساسات، و بالا و پایینهای زندگی روزمره است.
استفاده از پوشش و لباس در جام جهانی پیامی عمیق از تعلق خاطر به فرهنگ است لباس، به منزله پوستِ دومِ هواداران است که نشان میدهد که آنان در عین مدرن بودن، به اصالت فرهنگی خود وفادارند. در این دوره ، اختلافات سیاسی، اجتماعی و طبقاتی به حاشیه میرود و نمادهایی مانند پرچم، سرود ملی و لباس، فرد را به بخشی از کلیتی بزرگتر، یعنی ملت، تبدیل میکند. این همبستگی نمادین، زمینه را برای بروز خلاقیتهای فرهنگی و تبلور آیینهای شادیبخش فراهم میآورد.
در همین جام جهانی، هواداران ژاپن در میان جمعیت ورزشگاهها، با پوشیدن لباسهای سنتی، زیبایی سنتهای خود را به سکوها آوردند/ همچنین هواداران سنگال با استفاده از پارچههای رنگین و لباسهایی که با تکنیکهای سنتی تزیین شده بود، در محلهای برگزاری مسابقات میدرخشیدند. این حضور نمادین با لباسهای بومی، چه در هنگام تماشای بازی و چه در جشنهای خیابانی، به نوعی پیوند میان اصالت فرهنگی و شور فوتبال تبدیل شده است.
سبکهای مختلف جشنها در جام جهانی نشان میدهد که ابراز احساسات هواداران در کشورهای مختلف متفاوت است- برزیل با موسیقی سامبا به کارناوالی از رقص و پایکوبی تبدیل میشود، در حالی که در فرانسه، جشنهای خیابانی با غرق شدن در نورپردازیهای نمادین بر فراز بناهای تاریخی، شکلی حماسی و متفاوت به خود میگیرد. در جام جهانی ۲۰۱۸ فرانسه پس از پیروزی در فینال، شاهد شور و شوقی وصفناپذیر بود که میلیونها نفر در خیابان شانزلیزه گرد هم آمدند تا پیروزی تیم ملی خود را جشن بگیرند. در آن روز، خیابانهای پاریس به دریایی از رنگهای آبی، سفید و قرمز تبدیل شده بود و طنین سرودهای ملی و فریادهای شادی تا سپیدهدم ادامه داشت- گویی فوتبال دیگر صرفا یک بازی نبود بلکه به نمادی از اتحاد و غرور و بستری برای تثبیتِ هویت شده بود.
شاید بتوان گفت شورانگیزترین جشن فوتبالی جهان متعلق به آرژانتین است؛ بهویژه پس از قهرمانی این تیم در سال ۲۰۲۲ که بوِنسآیرس شاهد بزرگترین تجمع انسانی در تاریخ این کشور با حضور بیش از ۴ میلیون نفر بود. مردم این دیار برای دیده شدن، از هر سازه شهری از جمله چراغهای برق، تابلوها، ایستگاههای اتوبوس و کیوسکها بالا میرفتند تا به شکلی بیپروا هیجان خود را فریاد بزنند.
شادیِ زاید الوصف هواداران و خودِ بازیکنان نروژی که این روزها بسیار خبرساز شده، با حرکات ریتمیک و هماهنگ بدن همراه است که بازنمایی مدرنِ پارو زدن در کشتیهای باستانی وایکینگها محسوب میشود. این حرکت ، نماد اتحاد یک ملت در یک کشتی واحد برای غلبه بر امواج خروشان مشکلات است که با احیای میراث استقامت جنگجویان نیاکانشان، قدرت جمعی آنها را به شکلی پرشور به نمایش میگذارد که حتی در مجلس نروژ هم این حرکت جمعی بعد از پیروزی صورت گرفت.
در کنار این شادیها، اشکهای شکست نیز روایتگرِ سنگینیِ باری است که بر دوش کاپیتانهاست. یکی از ماندگارترین این لحظات، اشکهای تیاگو سیلوا، کاپیتان تیم ملی برزیل در جام جهانی ۲۰۱۴ پس از شکست سنگین مقابل آلمان بود؛ لحظهای که او به عنوان نماد غرور جریحهدار شدهی یک ملت، در هم شکست.
اشکهای شادی لیونل مسی در قهرمانی جام جهانی ۲۰۲۲، اشکِ شوق و رهایی از فشارهای سنگینِ سالها انتظار بود. همچنین، اشک" لوکا مودریچ" کاپیتان تیم ملی کرواسی در لحظهی صعود به فینال جام جهانی ۲۰۱۸ اشکِ شوقی بود که بغضِ فروخوردۀ سالها تلاشِ نسلی کوچک ،اما بااراده را به تصویر میکشید.
فراتر از شادی ها ، گاه شور ملی به حوادثی منجر میشود که شادی را به عزای عمومی بدل میکند؛ چنان که در جریان جشنهای خیابانی مکزیکوسیتی در همین جام جهانی، ازدحام بیش از حدِ جمعیت منجر به مرگ چهار نفر شد؛ قربانیان شامل یک
مرد ۸۰ ساله، یک زن ۳۵ ساله، یک نوجوان ۱۵ ساله و یک کودک ۷ ساله بودند.
در همین راستا، شکستهای سنگین نیز گاهی به جای اندوهی آرام، به خشمِ تخریبگر تبدیل میشود؛ مثلا هواداران برزیل پس از شکست تحقیرآمیز ۷-۱ مقابل آلمان در سال ۲۰۱۴ خشمگینانه در شهرهایی نظیر سائوپائولو به خیابانها هجوم آورده، چندین اتوبوس را به آتش کشیدند و به اموال عمومی خسارتهای سنگینی وارد کردند. این واکنشها نشان میدهد که گاه این همبستگی ها بخاطر شکست میتواند به نیرویی ویرانگر تبدیل میشود.
اما برخلاف دیگر کشورها که اختلافات سیاسی، اجتماعی و طبقاتی در طول مسابقات به حاشیه میرود و شادی مردم همگام با موفقیت تیم ملیشان است، در ایران اتحاد ملی شکل متفاوتی داشت، چرا که شکافهای میان مردم و تیمی که نماینده حاکمیت تلقی میشد، هویت ملی را به معنایی متناقض با هر جای دیگر دنیا بدل کرد و جنس شادی مردم تغیر پیدا کرد زیرا حاکمیت از فوتبال به عنوان حربهای سیاسی برای انحراف افکار عمومی و همچنین تبلیغات و تحریک احساسات ملی بهره میبرد که این رویکرد معمولاً نتیجهای معکوس به همراه دارد.
وقتی سیستم سعی میکند فوتبال و بازیکنان را به ابزاری برای نمایشهای سیاسی تبدیل کند، واکنش مردم متفاوت است؛ چنان که در جام جهانی چهار سال پیش، بعد از شکست تیم ملی در برابر انگلستان، بخش بزرگی از جامعه به جای ابراز ناراحتی، با چنان شعفی به خیابانها آمدند که گویی پیروزی بزرگی کسب شده است.
در آن شبها که مصادف با اعتراضات خیابانی بود، شادی مردم با واکنش تند نیروهای امنیتی روبهرو شد که به کشته و مجروح شدن تعدادی از هموطنان انجامید.
درهمین جام جهانی نیز شکاف میان تیم ایران و مردمانش آشکار بود؛ شکافی که به اعتراض مردم به تیم و حتی هو کردن هنگام سرود ملی انجامید .
برای ایرانیان ، میدان فوتبال به نبردی سیاسی تبدیل میشودد که با هر نتیجهای، پیامی فراتر از ورزش به گوش میرسد- گاه مردم با برافراشتن پرچمی متفاوت از پرچم رسمی تیم، ناخرسندی خود را به نمایش میگذارند و گاهی حتی باخت تیم، بهانهای میشود تا صدای خود را در شبکههای اجتماعی رساتر به گوش یکدیگر و جهانیان برسانند. گویی در اینجا فوتبال بیش از آنکه ورزش باشد، بیانیهای سیاسی و اجتماعی است، آنهم برای مردمی که سیاست به جزئی لاینفک از زندگیشان تبدیل شده است.

نادر دولتشاهی

پس از ایران، نوبت ترکیه؟ بهرام فرخی















