Tuesday, Jul 7, 2026

صفحه نخست » پس از ایران، نوبت ترکیه؟ بهرام فرخی

Bahram_Farokhi_2.jpgرقابت اسرائیل و ترکیه و آغاز فصل تازه ژئوپولیتیک خاورمیانه

در خاورمیانه، پایان جنگ‌ها اغلب آغاز رقابت‌های تازه است، نه شروع ثبات. این منطقه بارها نشان داده که هر خلأ قدرت، به‌سرعت توسط بازیگری دیگر پر می‌شود و موازنه‌ای جدید را رقم می‌زند.
پس از جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل و جنگ بعدی با همکاری آمریکا و اسراییل بر علیه ایران و تضعیف نسبی نقش تهران در معادلات مستقیم امنیتی، نگاه‌ها به‌تدریج از یک محور آشنا فاصله گرفته و به سمت بازیگری معطوف شده که تا همین چند سال پیش کمتر در مرکز تحلیل‌های تقابلی قرار داشت: ترکیه.

اگر دهه گذشته را می‌توان دوران درگیری مستقیم و نیابتی میان اسرائیل و رژیم اسلامی دانست، دهه پیش‌رو ممکن است زیر سایه رقابتی متفاوت شکل بگیرد، رقابت میان تل‌آویو و آنکارا.
دو کشوری که هر دو خود را معماران بالقوه نظم جدید منطقه می‌دانند، اما بر دو مسیر کاملاً متفاوت حرکت می‌کنند: یکی بر پایه پیوندهای عمیق با غرب، شبکه‌های دریایی و اقتصاد انرژی، و دیگری بر اساس عمق استراتژیک زمینی، نفوذ منطقه‌ای و نقش‌آفرینی مستقل در جهان اسلام.

از همکاری تا رقابت

روابط ترکیه و اسرائیل در دهه‌های گذشته همواره ترکیبی از همکاری و تنش بوده است. ترکیه نخستین کشور با اکثریت مسلمان بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت و در دوره‌هایی، همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی دو طرف از ستون‌های مهم موازنه امنیتی منطقه محسوب می‌شد. اما با تغییر تدریجی سیاست خارجی آنکارا، به‌ویژه در دوره رجب طیب اردوغان، این رابطه وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت شد.

حمایت سیاسی ترکیه از جریان‌های اسلام‌گرا "اخوان المسلمین" در منطقه، حضور نظامی در سوریه و لیبی، و تلاش برای تثبیت نقش رهبری در جهان اسلام، به‌تدریج آنکارا را از یک شریک عمل‌گرا به یک رقیب ژئوپولیتیکی تبدیل کرد. در مقابل، اسرائیل نیز با تثبیت جایگاه خود در شرق مدیترانه و گسترش همکاری‌های انرژی و امنیتی با یونان و قبرس، عملاً در حال شکل‌دهی به یک شبکه جدید منطقه‌ای است.

تغییر موازنه پس از ایران:

جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل، صرف‌نظر از نتایج نظامی و سیاسی آن، یک پیام روشن داشت: ساختار سنتی تهدید در خاورمیانه در حال تغییر است. ایران همچنان یک بازیگر مهم باقی می‌ماند، اما دیگر به‌تنهایی محور اصلی تمام معادلات امنیتی منطقه نیست.

در چنین شرایطی، نگاه استراتژیست‌های اسرائیلی بیش از گذشته متوجه کشوری شده است که از دریای سیاه تا مدیترانه، از قفقاز تا شاخ آفریقا و از شمال سوریه تا لیبی، شبکه‌ای از نفوذ سیاسی و نظامی ایجاد کرده است, کشوری که نه تنها یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای منطقه را در اختیار دارد، بلکه دومین نیروی زمینی بزرگ در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی "ناتو" را نیز در اختیار دارد. همین واقعیت، ترکیه را به رقیبی کاملاً متفاوت از رژیم اسلامی تبدیل می‌کند.

عضویت ترکیه در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی "ناتو" مهم‌ترین عامل بازدارنده در برابر هرگونه رویارویی مستقیم با اسرائیل است.
جنگی که مستقیماً خاک دو کشور را درگیر کند، می‌تواند پیامدهایی فراتر از ظرفیت منطقه داشته باشد و پای ایالات متحده و دیگر اعضای ناتو را نیز به بحرانی تازه بکشاند. از سوی دیگر، هرگونه بی‌تفاوتی غرب در برابر حمله‌ای مستقیم به ترکیه، می‌تواند روابط آنکارا با ناتو را وارد بحرانی تاریخی کند، بحرانی که شاید حتی انسجام این ائتلاف را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

به همین دلیل، اگر رقابت اسرائیل و ترکیه وارد مرحله‌ای نظامی شود، بعید است در قالب جنگ کلاسیک میان دو کشور رخ دهد. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که قدرت‌های منطقه‌ای بیش از آنکه در خاک یکدیگر بجنگند، میدان نبرد را به کشورهای ثالث منتقل می‌کنند، جایی که هزینه سیاسی و حقوقی کمتری دارد و امکان مدیریت بحران نیز بیشتر است.
در این میان، سوریه بیش از هر نقطه دیگری مستعد تبدیل شدن به نخستین میدان این رقابت است.

سوریه، اولین زمین رقابت و برخورد:

در میان تمام نقاط پرتنش، سوریه همچنان مهم‌ترین میدان بالقوه برخورد منافع دو کشور است. این کشور سال‌هاست به صحنه حضور هم‌زمان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شده است. ترکیه در شمال سوریه حضور نظامی مستقیم دارد، در حالی که اسرائیل علاوه بر اشغال بخشی از جنوب سوریه به‌طور مستمر بر تحولات جنوب این کشور و جلوگیری از شکل‌گیری تهدیدات امنیتی تمرکز کرده است.

در چنین فضایی، سوریه نه یک کشور واحد با حاکمیت منسجم، بلکه مجموعه‌ای از مناطق نفوذ است. همین ساختار تکه‌تکه، آن را به بستر اصلی برخوردهای غیرمستقیم میان قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل کرده است. تجربه خاورمیانه نشان داده که بسیاری از درگیری‌های بزرگ، نه با جنگ رسمی، بلکه از دل همین برخوردهای محدود و پراکنده آغاز شده‌اند.

شرق مدیترانه و رقابت انرژی:

اگر سوریه میدان زمینی این رقابت باشد، شرق مدیترانه بُعد راهبردی و اقتصادی آن را تشکیل می‌دهد. کشف منابع گاز طبیعی و شکل‌گیری پروژه‌های انتقال انرژی به اروپا، این منطقه را به یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپولیتیکی جهان تبدیل کرده است.
اسرائیل، یونان و قبرس طی سال‌های اخیر همکاری‌های گسترده‌ای در حوزه انرژی و امنیت دریایی شکل داده‌اند، همکاری‌هایی که عملاً یک محور جدید در مدیترانه ایجاد کرده است. در مقابل، ترکیه نیز با سیاست‌های فعال دریایی و توافق‌های مرزی-انرژی، تلاش کرده جایگاه خود را به‌عنوان مسیر اصلی انتقال انرژی تثبیت کند.

این رقابت صرفاً اقتصادی نیست. خطوط انرژی در مدیترانه عملاً به خطوط نفوذ سیاسی و امنیتی تبدیل شده‌اند و حضور نظامی ترکیه در قبرس شمالی موجب شده هر پروژه زیرساختی، حامل پیام ژئوپولیتیکی مشخصی باشد.

تاریخ به‌عنوان ابزار سیاست:

در سال‌های اخیر، حتی پرونده‌های تاریخی نیز وارد میدان رقابت شده‌اند. موضوع نسل‌کشی ارامنه، که دهه‌ها یکی از خطوط قرمز دیپلماتیک در روابط اسرائیل و ترکیه محسوب می‌شد، اکنون به بخشی از معادله جدید تبدیل شده است. هرگونه تغییر موضع در این زمینه، صرفاً یک اقدام نمادین تاریخی نیست، بلکه حامل پیام‌های سیاسی مستقیم است.
در خاورمیانه جدید، تاریخ دیگر گذشته نیست، بخشی از ابزارهای قدرت است. تصمیمات مرتبط با حافظه تاریخی ملت‌ها، به ابزار فشار دیپلماتیک و تنظیم روابط بین‌المللی تبدیل شده‌اند.

قفقاز، لیبی و حلقه‌های مکمل:

رقابت دو کشور به یک جغرافیا محدود نمی‌شود. قفقاز جنوبی با نقش جمهوری آذربایجان، لیبی به‌عنوان گره بی‌ثبات مدیترانه، و حتی لبنان و شمال عراق، همگی به حلقه‌های مکمل این رقابت تبدیل شده‌اند.
در لیبی، حضور نظامی و سیاسی ترکیه در طرابلس در برابر بلوک‌های رقیب، این کشور را به یکی از نقاط حساس مدیترانه تبدیل کرده است. در قفقاز، همکاری‌های امنیتی اسرائیل با باکو نیز بعدی جدید به این شبکه اضافه کرده بود که با تضعیف رژیم اسلامی رو به کاهش است. هر یک از این نقاط، به‌تنهایی اهمیت محدود دارد، اما در کنار هم یک منظومه ژئوپولیتیکی واحد را شکل می‌دهند.

نظم در حال تولد:

آنچه امروز در خاورمیانه، مدیترانه و قفقاز در حال شکل‌گیری است، مجموعه‌ای از بحران‌های جداگانه نیست، بلکه یک نظم در حال تولد است، نظمی که بر پایه انرژی، مسیرهای تجاری، ائتلاف‌های امنیتی و شبکه‌های فراملی تعریف می‌شود.
در این چارچوب، نقش قدرت‌های جهانی نیز تغییر کرده است. ایالات متحده همچنان بازیگر تعیین‌کننده است، اما بیش از گذشته به مدیریت توازن‌ها روی آورده تا طراحی مستقیم آنها. روسیه تمرکز خود را به جبهه‌های دیگر منتقل کرده و اروپا بیش از هر زمان به امنیت انرژی وابسته شده است.

رقابت دو مدل قدرت:

رقابت اسرائیل و ترکیه را نمی‌توان صرفاً یک تنش دوجانبه دانست. این رقابت در واقع تقابل دو مدل متفاوت از قدرت در قرن بیست‌ویکم است. یک مدل مبتنی بر شبکه‌های دریایی، فناوری، انرژی و اتصال به غرب، و مدل دیگر مبتنی بر نفوذ منطقه‌ای، حضور نظامی مستقیم و گسترش عمق استراتژیک.
این دو مسیر، لزوماً به جنگ مستقیم منتهی نخواهند شد، اما به‌طور فزاینده‌ای در نقاط مختلف با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند. از سوریه و شمال عراق تا لبنان و از قفقاز جنوبی تا مدیترانه شرقی و شمال آفریقا،این تلاقی‌ها در حال افزایش است.

پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا رقابت میان اسرائیل و ترکیه تشدید خواهد شد یا نه. این روند تا حد زیادی آغاز شده است. پرسش واقعی این است که این رقابت در نهایت چه نوع نظمی را در خاورمیانه شکل خواهد داد.
خاورمیانه بار دیگر در حال بازتعریف خود است، اما این بار نه با مرزهای سنتی، بلکه با خطوط انرژی، مسیرهای تجارت "کریدور جنوب"و شبکه‌های امنیتی. در چنین جهانی، کشورها کمتر بر اساس جغرافیا و بیشتر بر اساس جایگاهشان در شبکه قدرت تعریف می‌شوند.
و در این شبکه در حال شکل‌گیری، اسرائیل و ترکیه نه صرفاً دو کشور، بلکه دو پروژه رقیب برای آینده منطقه هستند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy