نازی معینیان ـ والاستریت ژورنال
ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
محمدباقر ذوالقدر که تا زمان استعفای خود در هفته جاری دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بود، شنبه اعلام کرد تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا «رفتار خود را اصلاح نکند» بازگشایی نخواهد شد. پایان دائمی جنگ، خروج کامل نیروهای آمریکایی از منطقه، لغو محاصره دریایی، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و پرداخت غرامت جنگی از شروط اعلامشده او بود.
سپاه پاسداران نیز اعلام کرد موضوع تنگه هرمز ارتباطی با مذاکرات ایران و عمان ندارد. همزمان، گزارشهای اطلاعاتی آمریکا و عربستان حاکی از آن است که تهران گروههای شبهنظامی عراقی و حوثیها را برای حملهای هماهنگ به عربستان هدایت میکند؛ حملهای که به باور مقامهای سعودی میتواند مذاکرات جاری را مختل کند.
جمهوری اسلامی آسیبپذیری خود را پشت ظاهری انعطافناپذیر پنهان میکند. حکومت با وجود مذاکره از موضع ضعف، صرف بقای خود را پیروزی جلوه میدهد و میکوشد روایت جنگ، سرعت مذاکرات و شرایط هر توافق احتمالی را کنترل کند.
توماس شلینگ، نظریهپرداز دوران جنگ سرد، نوشته بود ضعف زمانی میتواند به قدرت تبدیل شود که طرف ضعیفتر راه عقبنشینی را ببندد و نشان دهد بازگشتی در کار نیست. در این حالت، فشار برای مصالحه بر طرفی وارد میشود که گزینههای بیشتر و تحمل کمتری در برابر هزینهها دارد. تهران نیز با تغییر مواضع و محدودترکردن شروط قابلقبول، میانجیگران آمریکایی در ژنو، اسلامآباد و مسقط را با چنین وضعیتی روبهرو کرده است.
چهار برداشت نادرست واشینگتن
نخست، مقامهای آمریکایی جمهوری اسلامی را بازیگری کاملاً عقلانی میدانند که صرفاً هزینهها و منافع را محاسبه میکند. تهران هنگام رویارویی با تهدیدهای موجودیتی محتاط عمل کرده و در برنامه هستهای مصالحههای محدودی را پذیرفته است؛ اما جمهوری اسلامی حکومتی انقلابی است که باورهای ایدئولوژیک نیز در تصمیمهای آن نقشی اساسی دارند.
آمریکا از برتری نظامی چشمگیری برخوردار است، اما نمیتواند تصویر جمهوری اسلامی از خود بهعنوان رهبر «محور مقاومت» را با قدرت نظامی از میان ببرد. این هویت باعث میشود حتی مصالحهای معمولی، نه نشانه عقلانیت، بلکه عدول از اصول تلقی شود.
دوم، مذاکرهکنندگان آمریکایی تصور میکنند جمهوری اسلامی آستانه فشار مشخصی دارد که پس از رسیدن به آن تسلیم خواهد شد. این ارزیابی ممکن است تا حدی درست باشد، اما شتابزدگی واشینگتن اثر آن را کاهش داده است.
محاصره صادرات نفت ایران که آمریکا ۱۳ آوریل آغاز کرد، به گفته دولت ترامپ روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار به تهران زیان میزد؛ اما در ماه ژوئن، پیش از آنکه امتیاز مهمی گرفته شود، متوقف شد. شاید مشکل دستنیافتنیبودن آستانه تحمل تهران نباشد؛ بلکه واشینگتن هر بار پیش از رسیدن به آن عقب میکشد.
سوم، دیپلماتهای آمریکایی گمان میکنند شکست نظامی الزاماً به شکست در مذاکرات منجر میشود. اما تجربه نشان میدهد حملات هوایی بهتنهایی لزوماً دشمن را به تسلیم وادار نمیکنند. حتی در کوزوو، ناتو زمانی پیروز شد که احتمال تهاجم زمینی جدی شده بود.
نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی بهشدت تضعیف شدهاند و پدافند هوایی ایران نیز دو بار درهم شکسته است؛ اما تهاجم زمینی در پی آن صورت نگرفته و مذاکرهکنندگان تهران در عمان همچنان طوری رفتار میکنند که گویی پیروز میداناند.
چهارم، واشینگتن تصور میکند ناآرامیهای داخلی قدرت چانهزنی حکومت را کاهش میدهد. اما جمهوری اسلامی با مجازاتهای سنگین و حتی اعدام با اعتراضات برخورد میکند. حکومتی که آمادگی خود را برای کشتن هزاران شهروند نشان داده، ثابت کرده است پیش از عقبنشینی میتواند فشار زیادی را تحمل و همزمان به جامعه تحمیل کند. تهران میخواهد طرف مقابل این محاسبه را در نظر بگیرد.
فشار بر شریانهای مالی حکومت
این موارد به معنای امنبودن موقعیت جمهوری اسلامی نیست. دونالد ترامپ یکشنبه به اکسیوس گفت فقط «نیمهمذاکره» میکند و در قبال ایران رویکردی «کمسروصدا» دارد؛ سخنانی که احتمالاً به بازگشت عملیات «خشم اقتصادی» و ازسرگیری محاصره ایران اشاره دارد.
راهبردی که حکومت را از روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار درآمد نفتی و پتروشیمی محروم کند، اقدامی کماهمیت نیست. به گفته میعاد ملکی از بنیاد دفاع از دموکراسیها، این فشارها باعث نکول وامها و افزایش بدهیهای شرکت ملی نفت ایران شده است. تضعیف شریانهای مالی جمهوری اسلامی، بهجای حمله از آسمان، شاید همان «حمله آرامی» باشد که ترامپ از آن سخن میگوید.
در کنار فشار بر تهران، واشینگتن باید میان جمهوری اسلامی و مردم ایران تمایز قائل شود، با جوانان ایرانی ارتباط برقرار کند، هنگام قطع اینترنت امکان دسترسی شهروندان را فراهم سازد و از چهرههایی که ممکن است در ایران پس از جمهوری اسلامی نقش داشته باشند، حمایت کند.
تهران زخمی است، اما هنوز از پا نیفتاده است. جمهوری اسلامی با وجود حذف بخش بزرگی از رهبری، تضعیف توان هوایی و دریایی، ضربهخوردن نیروهای نیابتی و بحران اقتصادی، توانسته است با برگهای ضعیف قدرتمندانه بازی کند.
اما بقا به معنای مشروعیت و تهاجم به معنای قدرت نیست. آمریکا و اسرائیل تواناییهای جمهوری اسلامی را بهشدت کاهش دادهاند. مذاکرهکنندگان آمریکایی نیز باید برداشتهای قدیمی خود را کنار بگذارند و راهبردی متناسب با رفتار تهران در پیش گیرند؛ در غیر این صورت، جمهوری اسلامی همچنان ضعف خود را به ابزاری برای برهمزدن معادلات تبدیل خواهد کرد.















