Friday, Aug 28, 2026

صفحه نخست » شعاری که حکومت نخست محکوم و سپس بازتولید کرد

janam.jpgاز محکوم‌کردن «جانم فدای ایران» تا «جان فدا برای ایران»

تغییر زبان هویتی حکومت؛ از امت اسلامی تا بهره‌برداری تبلیغاتی از نام ایران

س.روزبه - خبرنامه گویا

جمهوری اسلامی چرا نمادهایی را که روزی طرد می‌کرد، امروز دوباره به کار می‌گیرد؟

چگونه «جانم فدای ایران» از شعاری محکوم‌شده به «جان فدا برای ایران» در تبلیغات رسمی حکومت رسید؟

و چرا حکومتی که نزدیک به نیم قرن برای ساخت فرهنگ رسمی خود هزینه کرده، هنگام بحران دوباره به «ایران»، «میهن»، «وطن» و حافظه تاریخی ایرانیان پناه می‌برد؟

برای پاسخ، باید به نخستین روزهای جمهوری اسلامی بازگشت.

دهم اسفند ۱۳۵۷، کمتر از سه هفته پس از انقلاب، روح‌الله خمینی خواستار حذف شیر و خورشید از وزارتخانه‌ها و ادارات شد و آن را از «آثار طاغوت» و «منحوس» خواند. قرار بود «آرم‌های اسلامی» جای آن را بگیرد.

مسئله فقط تغییر یک نشان نبود. حکومت تازه، تعریف دیگری از هویت سیاسی کشور ارائه می‌کرد؛ تعریفی که اسلام سیاسی و انقلاب را در مرکز قرار می‌داد. خمینی بعدها ملی‌گرایی را نیز صریحا نقد کرد و گفت «ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است». از نگاه او، هویت ملی اگر در برابر امت اسلامی قرار می‌گرفت، عامل تفرقه بود.

پس جمهوری اسلامی از آغاز فاقد هویت یا فرهنگ نبود. برعکس، زبان و فرهنگ سیاسی ویژه خود را ساخت: انقلاب، شهادت، ولایت، مستضعفان، امت اسلامی و بعدها «مقاومت»، «مدافع حرم» و «جبهه مقاومت».

اما پرسش دیگری باقی می‌ماند: این همه تولید فرهنگی، تا چه اندازه به سرمایه مشترک یک ملت تبدیل شده است؟

جمهوری اسلامی طی چهار دهه دستگاه بزرگی از صداوسیما، سازمان تبلیغات، حوزه هنری، بنیادها و موسسات فرهنگی ایجاد کرده است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز سال‌هاست از بودجه عمومی استفاده می‌کند؛ در لایحه بودجه ۱۴۰۵ حدود ۲۳۷ میلیارد تومان برای آن پیش‌بینی شده بود.

البته منصفانه نیست گفته شود فرهنگستان «هیچ» نکرده است. این نهاد ده‌ها هزار واژه تخصصی تصویب کرده و پروژه‌های مهمی مانند فرهنگ جامع زبان فارسی را پیش برده است. اما تصویب واژه با ساختن زبان ملی زنده یکی نیست.

سرمایه فرهنگی و نمادین چیزی است که مردم خود آن را حفظ می‌کنند؛ در شعر و زندگی روزمره به کار می‌برند، در لحظه بحران تکرار می‌کنند و برای زنده ماندنش به بخشنامه و بودجه احتیاج نیست.

اینجاست که ماجرای «جانم فدای ایران» اهمیت پیدا می‌کند.

در اعتراضات سال ۱۳۸۸، شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» به یکی از نشانه‌های مخالفت با سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی تبدیل شد. بخشی از جریان رسمی حکومت آن را به‌شدت رد کرد. محمدباقر قالیباف حتی گفت «جانم فدای ایران» این معترضان «کذب» است و سال‌ها بعد آن را «غلط‌ترین و دروغ‌ترین شعار ممکن» خواند.

اما چند سال بعد، همان ترکیب زبانی در فضایی کاملا متفاوت بازگشت.

در اعتراضات دی ۱۴۰۴، دوباره «جانم فدای ایران» شنیده شد و در روایت‌های مخالفان، تعبیرهایی چون «جان فدای میهن»، «فرزند ایران» و «جاویدنام» برای برخی کشته‌شدگان رواج یافت.

چند ماه بعد پویشی با عنوان «جان فدا برای ایران» شکل گرفت. مسئولان و رسانه‌های حکومتی به آن پیوستند و قالیباف این بار نوشت: «محمدباقر قالیباف، یک جان فدا برای ایران».

فکت‌نامه گزارش کرد که قرارگاه فرهنگی و اجتماعی قرب بقیه‌الله، وابسته به سپاه، در راه‌اندازی این پویش نقش داشته و پیش از آن نیز «جان فدا» و «جان فدای میهن» در ادبیات مخالفان درباره کشته‌شدگان اعتراضات به کار رفته بود.

این شواهد به تنهایی ثابت نمی‌کنند که طراحان پویش عمدا واژه مخالفان را «دزدیده‌اند». اما یک تناقض سیاسی را آشکار می‌کنند: عبارتی که زمانی «کذب» و «دروغ» خوانده می‌شد، بعدتر به زبان تبلیغات حکومتی راه پیدا کرد.

این الگو فقط به «جان فدا» محدود نیست.

در سال ۱۴۰۱، «زن، زندگی، آزادی» شعار اصلی اعتراضات شد. در همان زمان، هواداران حکومت ترکیب «زن، زندگی، شهادت» را در برابر آن ساختند. ترانه «برای» شروین حاجی‌پور نیز که از خواسته‌های مردم در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته بود و خالق آن با پرونده قضایی روبه‌رو شد، بعدها در قالب و ساختار تبلیغات انتخاباتی مورد استفاده قرار گرفت.

درباره «جاویدنام» نیز باید دقیق بود. این واژه بسیار قدیمی‌تر از جمهوری اسلامی و اعتراضات اخیر است و نمی‌توان گفت مخالفان آن را ساخته‌اند. آنچه تازه است، کاربرد سیاسی آن به‌عنوان بدیلی برای «شهید» در بخشی از ادبیات مخالفان است. بعدها حتی روزنامه اصولگرای قدس نوشت کشته‌شدگان «چه شهید باشند چه جاویدنام، فرزندان ایران هستند».

در اینجا مسئله دیگر یک واژه نیست؛ تغییر مرزهای زبان سیاسی است.

رویترز در مه ۲۰۲۶ نیز گزارش کرد که تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی در مقایسه با تاکیدهای مذهبی و انقلابی گذشته، بیشتر به سوی مضامین ملی‌گرایانه رفته است. در این گزارش، علی واعظ از گروه بین‌المللی بحران این تغییر را با کاهش جذابیت ایدئولوژی قدیمی در بخشی از جامعه و نیاز حکومت به استفاده از عناصر دیگری از هویت ایرانی مرتبط دانست.

شاید اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: «فرهنگ حکومتی» و «فرهنگ ملی».

جمهوری اسلامی فرهنگ حکومتی فراوان تولید کرده است. اما اینکه این فرهنگ تا چه اندازه توانسته بدون بودجه، رسانه رسمی و قدرت سیاسی به زبان مشترک ایرانیان تبدیل شود، پرسش دیگری است.

فردوسی برای ماندن به وزارت ارشاد نیاز نداشت. حافظ برای زنده ماندن در حافظه مردم به صداوسیما احتیاج ندارد. نوروز، ایران، میهن و وطن نیز پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته‌اند و متعلق به هیچ حکومت خاصی نیستند.

از این زاویه، مسئله اصلی شاید «فقر واژه» نباشد؛ فقر سرمایه نمادین باشد.

حکومتی که در آغاز ملی‌گرایی را نکوهش کرد و شیر و خورشید را طرد کرد، امروز در لحظه بحران بیش از گذشته از ایران، میهن و وطن سخن می‌گوید.

پس سوال آخر باقی می‌ماند:

اگر پس از نزدیک به نیم قرن حکومت، برای سخن گفتن با ملت هنوز ناچارید به همان حافظه تاریخی و همان زبان ملی بازگردید، پروژه فرهنگی خود شما تا چه اندازه توانسته است و چه چیزی خود دارید حتی اسم شهید نیز واژه عربی است که وارد زبان ایرانی شده است که به زبان مشترک ایرانیان تبدیل شود؟

از شیر و خورشید تا «جان فدای ایران»، داستان فقط چند واژه نیست؛ داستان رقابت بر سر معنای «ایران» است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy