Friday, Sep 4, 2026

صفحه نخست » روایت سپیده قلیان از درون زندان

kgh.jpgزندانی باید برده زندانبان می‌شد تا دوام بیاورد»؛ روایت سپیده قلیان از درون

خلاصه مقاله رقیه رضائی برای ایران وایر

دو دسته از موهای شرابی‌اش را پشت گوش‌هایش زده، پیراهن آبی یقه قایقی با گل‌های زرشکی تن کرده و زیر سایه‌سار یک درخت نشسته و یک کیف چرم زرشکی در دست دارد. انگار دارد درون کیف دنبال چیزی می‌گردد، شاید یک مداد چشم، یک رژ لب یا یک تکه کاغذ که رویش بنویسد: «زنده باد آزادی.»

او سپیده قلیان است، عکس‌هایش را با کیف‌های زیبای چرمی به‌دست، از دزفول برایمان فرستاده، از دل جنوب ایران عزیز و این گزارش درباره کارگاه چرم «ما» است؛ جایی که سپیده و ۳۵ زن زندانی سابق و کنونی دارند کارهای چرم‌شان را آن‌جا می‌فروشند. می‌گویند قرار است «پل ارتباطی» شوند بین ما و «دنیای سرد زندان»!

زندان غیرقابل تحمل است، با کار می‌شود دوام آورد

سپیده قبل از این‌که در آذر ۱۴۰۴ بازداشت شود و شش ماه حبس بگیرد، در خرداد ۱۴۰۴ آزاد شده بود، بعد از تحمل دو سال زندان. فاصله بین دو زندانش اگرچه کوتاه بود، اما در همین مدت ایده کارگاه چرم «ما» را پیاده کرد. حالا خودش می‌گوید که بین زندانی‌هایی که دارند چرم تولید می‌کنند و می‌فروشند، بچه‌های بازداشتی دی‌ماه ۱۴۰۴ هم هستند.

از او می‌پرسم چه شد که ایده کار در زندان به سرش خطور کرد؟ برمی‌گردد به سال ۱۳۹۷ و بدو ورودش به زندان سپیدار: «من همیشه فکر می‌کردم این آدم‌ها (مجرمان قتل و مواد مخدر) شاخ و دُم دارند تا این‌که وارد زندان شدم و متوجه شدم که بی‌قانونی جمهوری اسلامی، فقر و بدبختی جمهوری اسلامی فقط گریبان‌گیر ما زندانی‌های سیاسی نمی‌شود و تقریبا تمام زنانی که آن‌جا حضور داشتند، به‌نوعی قربانی شرایطی هستند که جمهوری اسلامی برای ما به‌وجود آورده.»

این زندانی سیاسی سابق ادامه می‌دهد: «آن‌جا متوجه شدم که زندانی‌ها برای این‌که از آن شرایط وحشتناک بند رها شوند، کار می‌کنند. وقتی توی بند می‌مانی، مسخ می‌شوی. یا باید از بند بزنی بیرون و مشغول به کار بشوی یا باید مشت‌مشت قرص اعصاب بخوری، چون شرایط زندان تحملش خیلی سخت است. آن هم زندانی مثل زندان سپیدار که به‌شدت سخت و بدون امکانات، مثل جهنم بود. ما یک روزهایی آب هم نداشتیم و توی صف آب می‌ماندیم. باید یک‌طوری دوام بیاوری و اولین کار این است که آن‌جا کاری کنی.»

سپیده دلیل دوم اشتغال به کار در زندان را نیاز مالی زندانیان می‌داند: «هر چقدر هم که حمایت داشته باشی، وقتی از طبقه کارگر می‌آیی، باید کار کنی تا زنده بمانی.»

او می‌گوید: «زندانی‌های عادی اگر کار نمی‌کردند، ملاقات و تلفن هم نداشتند. بنابراین، تو مجبوری که کار کنی. هر چقدر هم بدنت ضعیف باشد مجبوری کار کنی. بچه‌ها صبح تا شب می‌رفتند توی کارگاه‌های خیاطی کار می‌کردند و وقتی می‌آمدند، مریض بودند. شاید برای ماهی ۳۰-۴۰ هزار تومان در سال ۹۷.»

با کار در زندان می‌خواست دیه را بدهد و قصاص نشود

سپیده قلیان ایده کارگاه چرم ما را از زندان سپیدار و زن جوانی به اسم «سمیه شهبازی» گرفته است: «یک دختری بود آن‌جا به اسم سمیه شهبازی که روی من خیلی تاثیر گذاشت. سمیه زندانی قتل بود، صبح تا شب توی زندان در بخش آشپزخانه کار می‌کرد و شب‌ها هم که می‌آمد همین‌جور بافتنی دستش بود. لیف می‌بافت، کیف می‌بافت که بفروشد. من یک‌بار از او پرسیدم، چرا این‌کار را می‌کنی؟ با همین کارها ۵ میلیارد دیه را می‌داد.»

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

«یک بار نشستم محاسبه کردم که وقتی خودت این اشتغال نشسته را داشته باشی، با کاموا بافتنی کنی، بدوزی، ببافی، بفرستی بیرون بفروشی، با تمام سختی‌هایش پولی را درمی‌آوری که می‌خواهی. ولی وقتی بروی زیرمجموعه کارگاه‌های زندان آن درآمدی را به تو می‌دهند که زندان می‌خواهد.»

کارگاه‌هایی که مثل برده استثمارت می‌کنند

سپیده قلیان درباره وضعیت کارگاه‌های داخل زندان می‌گوید: «کارگاه‌هایی توی زندان هستند که به شکل برده تو را استثمار می‌کنند. این‌ها زیرمجموعه یک موسسه‌ای هستند به اسم "حامی". بعدا متوجه شدم این حامی کل اشتغال زندان را در دست گرفته، فروشگاه‌های زندان‌ در دستش است، برای سپاه پاسداران است.»

سپیده با گفتن این‌که در هفت سالی که زندان بوده، همیشه کار کرده، می‌گوید: «این هفت سال تقریبا جز شش‌ماهی که توی زندان وکیل‌آباد بودم، کار کردم. توی آشپزخانه، کارگاه شیرینی‌پزی کار کردم و بابتش هزینه‌های خیلی جدی هم دادم. هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی. چون آن کار کردن رهایی بود برایمان. مثلا کارگاه قنادی که ما در بوشهر راه انداختیم برایمان رهایی بود. توی روز چند ساعت می‌توانستیم برویم کارگاه و آن‌جا تنها جایی بود که دوربین نداشت. خود بند دیوانه‌کننده بود برایمان.»

قلیان به تجربه سال ۱۴۰۱ خود و فروش کارهای چرمش توسط «نوشین جعفری» اشاره کرده و می‌گوید: «سال ۱۴۰۱ با نوشین جعفری و هستی امیری یک کارگاهی راه‌ انداختیم به اسم پاراوان. نوشین که از زندان رفت بیرون خیلی کمک‌مان کرد. من چرم‌ها را می‌دوختم، نوشین که بیرون بود رویدادهای مختلف می‌رفت و این چرم‌ها را برای من می‌فروخت. بدون این‌که خودش ذی‌نفع باشد.»

«بعدا من از همین کار نوشین متوجه شدم این چه کار مهمی است برای زندانی و درآمدی برای زندانی می‌سازی که کرامت انسانی‌اش حفظ می‌شود. کیفش دارد می‌چرخد و آدم‌ها دارند حمایت می‌کنند و حمایت به گوش‌اش می‌رسد و از نظر مالی با حفظ اصول مستقل می‌شوی، نه برده حامی شوی، نه می‌گذاری کسی استثمارت کند.»

سپیده می‌گوید از اواخر سال ۱۴۰۳ و اوایل سال ۱۴۰۴ گروهی را با زندانی‌ها راه انداخته‌اند و توی خود زندان کیف فروختند: «از همان‌جا تصمیم گرفتم که می‌آیم بیرون و این‌کار را ادامه می‌دهم. توی ایران چون وضعیت اقتصادی وحشتناک بود خودمان رویمان نمی‌شد فروشگاه داخلی راه بیندازیم. با خودمان فکر کردیم فروشگاه خارجی راه می‌اندازیم و افرادی که آن طرف هستند از ما حمایت می‌کنند. اما خب استقبال آن‌طور نبود. کارم این‌طوری است که به بچه‌ها وسیله می‌دهم و آن‌ها چرم می‌دوزند و می‌فرستند.»

عکس‌های بدون حجاب اجباری؛ هر روز کلانتری بودم

سپیده درباره عکس‌های تبلیغاتی کیف‌ها می‌گوید: «این عکس‌هایی که الان منتشر کردم برای هشت ماه، نُه ماه پیش است. برای تابستان ۱۴۰۴ است. قبل از مراسم علیکردی که بازداشت شوم. من هم در شهرستان کوچک خیلی سعی داشتم بدون حجاب بروم و یک حدی از فعالیت اعتراضی هم داشته باشد.»

«یک روزی که با تاپ و دامن بودم، یک ماشینی آمد و شروع کرده به فحاشی و تمام نمی‌کرد. هی می‌گفت الان یک‌کاری می‌کنم ببرندت زندان و من هم رفتم زدم روی کاپوت ماشین و گفتم هر کی من را الان نبرد زندان. یک سری آدم بودند که من را شناختند. کلی جیغ و سوت و دست زدند و با خوشحالی دستم را گرفتند و بردند سمت پیاده‌رو و دعوا تمام شد. قبل از بازداشت، هر روز کلانتری بودم به‌خاطر حجاب.»

او درباره تعداد زندانیانی که در کارگاه ما کار می‌کنند می‌گوید: «الان به شکل مستقیم و غیرمستقیم ما ۳۵ نفر در کارگاه کار می‌کنیم. تقریبا همه کمک‌خرج خانواده‌شان هستند. یک سری‌ها سرپرست خانواده یا از بچه‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ هستند. یک سری‌ها آزاد شدند، یک سری‌ها هم داخل زندانند ولی همه جرایم هستند، جرایم سیاسی بیشتر است ولی بقیه جرایم هم ما با روی باز در خدمت‌شان هستیم.»

درباره مردان زندانی نیز می‌گوید: «تولیدات بند آقایان هم وسیله گرفتیم و داریم می‌بریم عکاسی کنیم. یک‌کمی برویم جلوتر می‌خواهیم فراخوان عمومی بدهیم که بقیه زندانی‌ها هم باشند و تولید کنند. الان در کار معرق و بافتنی و هر چیزی که فکر می‌کنند می‌توانند بفروشند، می‌فرستند. ایده دارد بزرگ‌تر می‌شود که یک پلتفرمی طراحی کنیم یا از طریق خانواده‌هایشان یا خودشان که آزاد می‌شوند این وسایل را بگذارند برای فروش.»

او به نیاز استقلال مالی در شرایط حبس اشاره می‌کند و می‌گوید: «وقتی می‌روی زندان از کار بی‌کار می‌شوی و برای این‌که سرپا بمانی نیاز داری به پول داشتن و نیاز داری از یک مجرای درستی برای تو پول بیاید و نیاز داری که عزت نفس و کرامت انسانی‌ات حفظ شود. مساله کار می‌تواند خیلی به جنبش‌های مدنی ما کمک کند چون استقلال مالی آدم را تقویت می‌کند.»

کار در زندان با اعمال شاقه

سپیده قلیان از تجربه کارش در آشپزخانه زندان قرچک می‌گوید: «توی زندان قرچک ما توی آشپزخانه کار می‌کردیم. ما هفت نفر بودیم برای ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر غذا درست می‌کردیم. ما حتی چاقو هم نداشتیم. با چیزهای شبه‌چاقو، چاقوهای کندی که داده بودند باید سیب‌زمینی و پیاز خرد می‌کردیم. کف زمین می‌نشستیم. روی زمین سرد و در یک محوطه خیلی بزرگ. فاقد امکانات اولیه.»

او به بارکشی از زنان زندانی توسط زندانبان‌ها در قرچک اشاره می‌کند و می‌گوید: «برای این‌که ۶۰ دقیقه تایم تلفن بگیرند و بتوانند بفروشند یا نان‌شان را بزنند توی روغن داغ بخورند، چون غذا وحشتناک بود، زندانی‌ها تن می‌دادند که پشت زندان بار بکشند. ما را برده بودند که گالن‌های شوینده پرسنل را بیاوریم داخل یا برنج‌ها را روی کول‌مان می‌گذاشتیم و می‌آوردیم داخل. من بعد از آن، دست‌هایم دچار انگشت ماشه‌ای شد و مجبور شدم کورتون تزریق کنم.»

حرف‌هایش را با این تمام می‌کند که هر زندانی برای خودش شکلی از ستم بود ولی همگی در یک چیز مشترک بودند: «زندانی باید برده زندانبان می‌شد تا بتواند دوام بیاورد.»

حالا اما، سپیده قلیان از پس هفت سال زندان آزگار و چشیدن طعم تحقیر و شکنجه و فشارهای مختلف در پستوهای زندان‌های مختلف، امید دارد که با کارگاه «ما» بتواند کرامت انسانی را به زندانیان بازگرداند و زندانی پولی را بابت زحمت و تخصصش دریافت کند که لایق آن است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy