حمید آصفی
توضیح ضروری: بر اساس تعریف کلاسیک اقتصاد، ابرتورم وضعیتی است که نرخ تورم ماهانه از ۵۰ درصد عبور کند و برای ماهها یا سالها ادامه یابد. با این معیار، ایران هنوز رسماً وارد مرحله ابرتورم نشده است. اما این واقعیت نباید آرامشبخش باشد؛ زیرا همه شاخصها نشان میدهند کشور در «ایستگاه پیش از ابرتورم» یا «آستانه ابرتورم» قرار گرفته است: تورم سالانه بالای ۵۰ درصد، تورم نقطهبهنقطه در برخی ماهها ۸۰ تا ۹۰ درصد، جهش قیمت کالاهای اساسی مانند روغن تا ۴۰۰ درصد، و کسری بودجه مزمنی که با چاپ پول جبران میشود. بنابراین این مقاله ادعا نمیکند ابرتورم رخ داده؛ هشدار میدهد که اگر همین مسیر ادامه یابد، ابرتورم رخ خواهد داد.
۱. پول ملی در سراشیبی
ریال ایران در دهههای گذشته بهطور پیوسته ارزش خود را از دست داده است. اما سرعت این سقوط در سالهای اخیر نفسگیر شده. انتشار اسکناسهای با رقمهای نجومی، اعتراف رسمی به این واقعیت است که پول ملی دیگر نه ذخیرهگاه ارزش است و نه وسیلهای مطمئن برای مبادله.
وقتی پول یک کشور در طول یک سال بخش بزرگی از ارزش خود را از دست میدهد، صاحبان سرمایه به بازار ارز، طلا و مسکن پناه میبرند. اما کارگر، کارمند، معلم و پرستار چنین راهی ندارند. آنها با حقوق ثابت، در معرض مستقیم تورم قرار میگیرند. اینجاست که تورم مزمن به یک سازوکار بیرحم انتقال ثروت از پایین به بالا تبدیل میشود.
۲. سفرههای خالی، بیمارستانهای بیدارو
تورم بالا فقط خرید گوشت و برنج را دشوار نمیکند؛ ساختار زندگی را از هم میپاشد. قیمت نان، لبنیات، مرغ و روغن چند برابر شده است. خانوادهای که پیشتر با یک حقوق سر میکرد، اکنون برای تأمین حداقل خوراک هم باید چند شغل داشته باشد. فقر غذایی، به جای پدیدهای حاشیهای، به تجربه روزمره میلیونها نفر تبدیل شده است.
در حوزه سلامت، ماجرا مرگبارتر است. کمبود داروهای پایه و حیاتی، از مسکنهای ساده تا انسولین و داروهای سرطان، بیماران را میان گرسنگی و درمان نگه داشته است. وقتی واردات دارو با ریال بیارزش گران تمام میشود، نتیجه چیزی جز مرگهای خاموش نیست. اینجا تورم، نه یک شاخص اقتصادی، بلکه یک عامل مستقیم مرگومیر است.
۳. فروپاشی طبقه متوسط
جامعهای که طبقه متوسط آن نابود شود، به جامعهای بیتعادل تبدیل میشود. معلمان، پرستاران، کارمندان و کارگران ماهر، ستونهای این طبقه بودند. امروز بسیاری از آنها زیر خط فقر نسبی زندگی میکنند. مهاجرت نخبگان، فرار سرمایه و کاهش نیروی انسانی متخصص، نتیجه منطقی این وضعیت است.
زنان، بهویژه زنان سرپرست خانوار، بیش از دیگران آسیب میبینند. آمارها از میلیونها خانوار زنسرپرست خبر میدهند که بخش بزرگی از آنها در پایینترین دهکهای درآمدی قرار دارند. تورم برای آنها نه یک بحران گذرا، بلکه واقعیتی روزمره است که هر روز فشار بیشتری بر دوششان میگذارد.
۴. ریشهها: سوءمدیریت، فساد و اقتصاد سیاسی
تورم مزمن و خطر ابرتورم محصول طبیعی تحریم نیست. تحریم فشار میآورد، اما سیاستهای نادرست، کسری بودجه مزمن، چاپ بیرویه پول، بانکهای وابسته به قدرت و اقتصاد سیاسی رانتی، آتش را شعلهور میکند. بانکهایی که با پول مردم بازی میکنند و با زیانهای نجومی سقوط میکنند، نماد روشن این سوءمدیریتاند.
نهادهای نظامی و اقتصادی وابسته به قدرت، بخش بزرگی از اقتصاد را در دست دارند، بدون آنکه پاسخگوی عملکرد خود باشند. وقتی نظارت وجود ندارد، فساد نهادینه میشود. وقتی فساد نهادینه شود، هر سیاست پولی و مالی محکوم به شکست است. و وقتی سیاستها شکست بخورند، مردم تاوان آن را با گرسنگی، بیکاری و بیخانمانی میپردازند.
۵. از بحران اقتصادی به بحران مشروعیت
اعتراضهای اخیر نشان داد که خشم اقتصادی میتواند بهسرعت به بحران سیاسی تبدیل شود. بازارها تعطیل شدند، دانشجویان و کارگران به خیابان آمدند و شعارها از مطالبات معیشتی فراتر رفت. پاسخ نظام، نه اصلاح ساختار، بلکه سرکوب، قطع اینترنت و بازداشت گسترده بود.
اما سرکوب، تورم را پایین نمیآورد. انکار، سفرههای خالی را پر نمیکند. وقتی مسئولان از «دشمن» میگویند و مردم از «نان» میپرسند، شکاف میان حاکمیت و جامعه به شکافی عمیق و غیرقابل ترمیم تبدیل میشود.
نظامی که نتواند ارزش پول ملی را حفظ کند، نمیتواند از مردم انتظار وفاداری داشته باشد.
۶. هشدار نهایی
ابرتورم یک فاجعه طبیعی نیست؛ نتیجه زنجیرهای از تصمیمهای سیاسی، ساختارهای فاسد و بیتوجهی به حقوق پایه شهروندان است. ایران هنوز رسماً ابرتورمی نشده، اما در آستانه آن ایستاده است.

















