Friday, Sep 18, 2026

صفحه نخست » آقای بهنود! ای کاش شما هم مثل آقای دهباشی عمل می کردید!؛ ف. م. سخن

IMG_6968.jpegدر عالم سیاست داشتن نفرت، به همان اندازه لازم است که داشتن علاقه به سیستم جایگزین. بدون این دو، اهل سیاست فعال در کشورهای دیکتاتوری کلاه شان پس معرکه است و بهتر است اصولا در کارهای سیاسی وارد نشوند.

در کشورهایی مثل کشور ما باید از دیکتاتور، نفرت تمام و کمال داشت و او را دشمن خونی خود و مردم دانست و به سیستم جایگزین اعتقاد کامل داشت و رهبر مخالفان را دوست داشت و او را باور داشت.

در این نوع سیاست که بیشتر شبیه جنگ میان دو نیروی متخاصم است نمی توان نصفه نیمه عمل کرد. نمی توان کمالات انسانی را وسط جنگ و کشت و کشتار دخالت داد. در جنگ تن به تن دشمن دشمن است و دوست دوست. دشمن را باید از میان برُد، هر کس که می خواهد باشد، و دوست را دوست داشت باز هر که می خواهد باشد.

البته اصولی هست که نزد مردم متمدن و قانونمند می توان رعایت کرد ولی در این هم الزامی نیست. برای حفظ جانِ مردم و دوستان گاه می توان از قوانین تخطی کرد در غیر این صورت خسارات جبران ناپذیری را باید متحمل شد.

مثلا قوانین کنوانسیون ژنو، اگرچه باید وسط جنگ و خونریزی هم رعایت شود اما در جایی که یکی از طرفین جنگ آن را رعایت نمی کند، طرف مقابل هم الزامی به رعایت آن ندارد.

مقدمه را طولانی نکنیم و به سر اصل مطلب که در باره ی بازگشت آقای بهنود به ایران است برویم.

یکی از ضعف های من -ف. م. سخن- هر چند نویسنده ی سیاسی هستم و دشمن خونی جمهوری نکبت اسلامی و عوامل ریز و درشت آن هستم این است که نمی توانم با اهل فرهنگ و ادبی که «می دانم و مطمئن هستم» دل شان با این نظام آدمخوار نیست ولی شدت و حدّت مخالفت شان با نظام به اندازه ی من نیست خاصه اگر از آن ها چیزی آموخته باشم یا در زمینه های علمی و ادبی الگوی من بوده باشند و به عبارتی حُکم معلم مرا داشته باشند، دشمنی کنم.

برای من در دوران گذشته با وجود این که چپ بودم زنده یاد شجاع الدین شفا، یکی از این مردان اهل فرهنگ بود، و با وجود عملکرد فاجعه بار حزب توده در ارتباط با جمهوری اسلامی، احسان طبری نیز یکی از این انسان ها بود که حقیقتا این دو را در کنار هم قبول داشتن مثل قبول داشتن همزمان ایده آلیسم و ماتریالیسم است.

باری انتظار نداشته باشید که با وجود نفرت از نازیسم، هایدگر را لعن و نفرین کنم یا به خاطر نفرت از استالینیسم، مارکس را روانه ی جهنم کنم. اهل خرد و کشورهای متمدن نیز چنین نکرده اند و نمی کنند و حتی این شخصیت ها را در دوران آرامش بزرگ داشته اند.

به اعتقاد من آقای مسعود بهنود هرگز فردی سیاسی نبوده و نمی توانسته باشد. حکومت نکبت اسلامی با به زندان انداختن ایشان، ایشان را ناچار به مهاجرت از ایران کرد. خیلی از مهاجران این چنین بودند و هستند که داستان مخالفِ صد در صد شدن و اپوزیسیون شدن شان یکی داستان است پر آب چشم که قیقاج رفتن آن ها و گاهی تب کردن و گاهی لرز کردن شان به خاطر «این کاره» نبودن شان است.

ای کاش آقای بهنود بعد از زندان، همان کاری را می کردند که جناب استاد علی دهباشی کردند، یعنی یکسره به کار ادب و فرهنگ می پرداختند و نه در تایید اصلاح طلبان و سعید حجاریان ها و نه در سردار عارف نامیدن یک آدمخور، کلا ورود نمی کردند و این همه طعن و گزند را برای بازگشت بدون ترس به وطنی که حق همه ی ایرانیان است نمی خریدند.

این را هم در پایان بگویم که در آن کشورِ هرکی هرکی، دل سپردن و اطمینان کردن به تضمین کسانی که خودشان پا در هوا هستند و حتی اگر رییس جمهور باشی، معلوم نیست که فردا جای ات در زندان نباشد، چنان که آقای بهنود سرنوشت تلخ فاضل خداداد را که گردن کلفتی مثل رفیق دوست ضامن اش بود به یاد دارند که بر بالای چوبه ی دار آونگ شد، و امیدوارم ایشان در سن ۸۰ سالگی باقی عمر را در آرامش و امنیت بگذرانند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy