مهدی اصلانی - خبرنامه گویا
در تاریخ دیپلماسیی جهان، ابزارهای متعددی برای حل دعواهای بینالمللی ابداع شده است. از «دیپلماسیی پینگپنگ» چین وآمریکا تا «دیپلماسیی بالکُن» (هواخوریی جواد ظریف در بالکُن هتل کوبورگ وین)
اما سهمِ منحصربهفردِ فرستادهگانِ دارالخلافهی اسلامی ابداع دکترینِ «مبالدرمانی» است.
این دکترین، هنرِ ظریفِ پناه بردن به مستراحهای سازمان ملل متحد (موقع تنگ آمدن) در لحظهای رخ میدهد که سایهی سنگینِ یک نامحرم استکباری بر کریدورها سنگینی کند.

اولبار محمد خاتمی با «عبای شکلاتی» و لبخند گفتوگوی تمدنها، ناگهان با شَبحِ مادلین آلبرایت و بیل کلینتون در نیویورک مواجه شد. جایی که دست دادنی ساده میتوانست پایههای عرش را در تهران بلرزاند و کفنپوشان را به خیابانها بکشاند.
سیّدِ خندان راهی جز «جهادِ طهارت» نیافت. قهرمانانه پشت سنگرهای سرامیکی مبال پناه برد و ساعتِ خویش را با زمانبندیِی خروجِ بیل کلینتون کوک کرد. این نمادِ «بیاختیاریی اختیاری» در ساختار اجرایی نظام ولایی است.
جایی که رئیسجمهور برای حفظ نظام باید مدتی طولانی را به تَدَبُّر در حصارِ امنِ خلا در پناه گلابِ قمصر، هراس به ریه بکشد!
حال نوبت به بیطار بیت، مسعود پزشکیان رسیده است. او که خود پزشک است و با آناتومیِ بدن و البته آناتومیِی قدرت آشناست، گام بر همان کریدوری میگذارد که پیشتر با عطرِ «مبالدرمانی» معطر شده. و«مبال» تنها آبریزگاه و جایگاهی برای رفعِ حاجت نیست، مکانی است مقدس! و برای حفظ آبرو، سنگری استراتژیک.
جایی که فرشتهگان مقرب درگاه هم حتا با گرفتن بینی راهی بدان ندارند.
از پنهانکاریی ارادی تا بیاختیاریی ساختاری.
پزشکیان شال و کلاه کرده تا پشتِ تریبون سازمان ملل خطابه ایراد کند، و چشمنگران و «متر۱۰۰» (مُتَرَصِّد) بازگرداندن ایرانیها به میهن است!
اگر خاتمی با پای خود به مبال رفت تا دست ندهد، پزشکیان در ساختاری قرار دارد که گریزی غیر از دستوپازدن در مبال ندارد.
اوجِ این کمدیی الهی- سیاسی آنجا رقم میخورد، او در حالی که کاپشناش را صاف میکند و از وفاق ملی و عدل علی برای استکبار میگوید، ناگهان لرزشی در جیب جلیقه حس میکند.
یک ویبرهی ممتد و استراتژیک. پیامکی از اعماقِ بیتِ قدرت!
در صفحهی نمایشگر گوشی نوشته شده: از مجتبا به مسعود. هرجا کم آوردی مبال یادت نرود.
شاهکلیدِ مبال در جیبِ سمتِ راستِ محافظ است. و مبال تنها قلمرو ارادیی مسعود است.
نام این ارتکاب نه اسهالِ سیاسی است نه اجلالِ دیپلماتیک.
که راهِ عاقبتبهخیری در نظام خوف یک چیز است: گریزِ خندان یا دهلیز گریان!
















