Wednesday, Sep 23, 2026

صفحه نخست » چند متر دیوار برای ۴۷ سال؟ س. روزبه

sroozbeh.jpg روزی که بخواهیم برای قربانیان ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی موزه‌ای بسازیم، این موزه چقدر باید بزرگ باشد؟

نه برای آنکه همه اسناد، احکام، فیلم‌ها و روایت شاهدان را در آن جای دهیم؛ فقط برای یک کار ساده: اینکه تصویر هر کشته‌شده را در قابی کوچک روی دیوار بگذاریم.

برای فهم ابعاد مسئله، نه برای تعیین شمار قربانیان، یک فرض ساده کنیم: اگر روزی فقط چهل هزار پرونده مستند در این مرکز وجود داشته باشد و برای هر نفر قابی حدود ۲۰ در ۲۵ سانتی‌متر، با اندکی فاصله میان قاب‌ها در نظر بگیریم، تقریبا سه هزار مترمربع سطح نمایش لازم خواهیم داشت. با ارتفاع مفید دو متر و نیم، طول دیوار به حدود هزار و دویست متر می‌رسد.

یک کیلومتر و دویست متر دیوار.

فقط برای عکس‌ها.

hcm.jpgنمایی از «تالار نام‌ها» در موزه یاد وشم - عکس‌های قربانیان هولوکاست

***
اما موضوع این مقاله شمار قربانیان نیست. آمار واقعی را باید روزی اسناد، خانواده‌ها، شاهدان، آرشیوها و تحقیقات مستقل روشن کنند. و قبرهای مخفی و دسته جمعی و اعدامی ها ارقام خیلی بالاتر خواهد بود .اما مسئله مهم‌تر این است که جامعه با حافظه این ۴۷ سال چه خواهد کرد.

تجربه کشورهای دیگر، با وجود تفاوت‌های تاریخی، درس‌هایی دارد. در ید وشم، نام و هویت قربانیان هولوکاست ثبت شده تا انسان در یک عدد میلیونی گم نشود. در «پارک حافظه» آرژانتین نام قربانیان و ناپدیدشدگان ثبت شده و اطلاعات همچنان قابل تکمیل است. در ESMA نیز محل سابق بازداشت و شکنجه خود به بخشی از سند تاریخی تبدیل شده است.

دیوار برلین نمونه دیگری است. بخش‌هایی از دیواری که نزدیک سه دهه شهری را تقسیم کرده بود، امروز حفظ شده است. بازدیدکننده فقط بقایای بتن را نمی‌بیند؛ با این پرسش روبه‌رو می‌شود که چرا این دیوار ساخته شد، چگونه یک نظام سیاسی آن را حفظ کرد و چه شد که سرانجام فرو ریخت.

ایران آینده نیز به چنین پرسشی نیاز خواهد داشت.

اگر موزه فقط نشان دهد چه کسانی کشته، زندانی یا شکنجه شدند، بخشی از وظیفه خود را انجام داده است. وظیفه دشوارتر آن است که نشان دهد چه شد که چنین چیزی ممکن شد.

چگونه قدرت سیاسی آن‌قدر متمرکز می‌شود که نهادهای مستقل توان مهار آن را از دست می‌دهند؟ چگونه قانون به جای محدود کردن قدرت، در خدمت آن قرار می‌گیرد؟ چگونه زبان رسمی خشونت را عادی می‌کند و جامعه به تدریج به چیزی عادت می‌کند که زمانی غیرقابل تصور بوده است؟

در تجربه جمهوری اسلامی پرسش دیگری نیز نمی‌تواند نادیده گرفته شود: چه اتفاقی می‌افتد هنگامی که اقتدار سیاسی با اقتدار دینی درهم می‌آمیزد و تصمیم حکومت نه فقط سیاسی، بلکه برخوردار از مشروعیتی مقدس معرفی می‌شود؟

درس این تجربه دشمنی با دین نیست . بسیاری از قربانیان همین حکومت خود باورهای دینی داشته‌اند. مسئله، ایمان مردم نیست؛ مسئله تبدیل دین به منبع قدرت سیاسی و قرار گرفتن آن در جایگاهی است که نقد و محدود کردنش دشوار می‌شود.

از این منظر، جدایی نهاد دین از حکومت فقط بحثی نظری درباره سکولاریسم نیست؛ یکی از درس‌هایی است که تجربه جمهوری اسلامی می‌تواند برای نسل‌های آینده باقی بگذارد: باور دینی شهروندان باید آزاد باشد، اما هیچ نهاد دینی نباید به دلیل تقدس خود از پاسخگویی و محدودیت قدرت سیاسی مستثنا شود.

پس شاید آنچه ایران نیاز دارد فقط «موزه» نباشد، بلکه موزه و مرکز ملی حافظه ایران باشد؛ جایی برای نام‌ها و چهره‌ها و همزمان مرکزی برای اسناد، شهادت‌های شفاهی، عکس‌ها، فیلم‌ها و پژوهش تاریخی،جنایت ها و ....

چنین مرکزی نباید دادگاه یا موزه انتقام باشد. تعیین مسئولیت کیفری افراد وظیفه دستگاه قضایی مستقل است. مرکز حافظه باید میان ادعا، سند تاریخی و حکم قضایی تفاوت بگذارد و جای هیچ قربانی را به عقیده سیاسی، مذهب، قومیت، جنسیت یا وابستگی او مشروط نکند اینکه همه آزاده و فرزند ایران بودند .

همه این حافظه نیز لازم نیست در یک ساختمان جمع شود. بعضی زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها و مکان‌های مهم، در صورت مستند بودن و امکان حفاظت، می‌توانند خود به «سایت حافظه» تبدیل شوند. گاهی یک سلول واقعی یا نوشته‌ای باقی‌مانده روی دیوار بیش از ده‌ها صفحه درباره گذشته سخن می‌گوید.

اما در موزه اصلی، شاید باید دیواری متفاوت وجود داشته باشد؛ دیواری که بخشی از آن عمدا خالی بماند.

بالای آن فقط نوشته شود:

«نام‌هایی که هنوز نمی‌دانیم.»

ممکن است سال‌ها بعد خانواده‌ای با یک عکس مراجعه کند، دیگری سندی بیاورد، شاهدی آنچه دیده ثبت کند یا با گشوده شدن آرشیوی، نام انسان هایی آشکار شود که تا آن روز در هیچ فهرستی نبوده است.

هر بار که هویت قربانی دیگری مستند شد، یکی از آن جای‌های خالی صاحب نام شود.

چنین موزه‌ای نباید نفرت را به نسل بعد منتقل کند. کار آن دشوارتر است: انتقال حافظه و آگاهی.

کودکی که شاید پنجاه یا صد سال دیگر از آنجا بازدید می‌کند، جمهوری اسلامی را تجربه نکرده است. آن دیوار باید او را با پرسشی مهم‌تر از گذشته روبه‌رو کند: چگونه جامعه‌ای به این نقطه رسید و چه اشتباهاتی داشتند ، چه اصول و نهادهایی باید وجود داشته باشد تا دوباره به آن نقطه نرسند ؟

در آغاز این نوشته، چهل هزار نفر را فقط برای یک محاسبه فرض کردیم و به یک کیلومتر و دویست متر دیوار رسیدیم.

اما مسئله اصلی طول دیوار نیست.

پشت هر قاب انسانی زندگی کرده است؛ نام داشته، خانواده داشته، دوست می‌داشته ، دوست داشته میشده ،فرزند،مادر،پدر،همسرویاشوهر بوده و برای فردای خود برنامه داشته است.

حفظ آن نام‌ها ادای دین به گذشته است؛ فهمیدن اینکه چرا آن قاب‌ها روزی بر دیوار قرار گرفتند، مسئولیت ما در برابر آینده.

و پرسش شاید همین باشد:

موزه حافظه ایران چه باید به نسل‌های آینده نشان دهد تا ایران بار دیگر گرفتار قدرتی نشود که خود را فراتر از نقد، قانون و پاسخگویی قرار می‌دهد؟ا

س.روزبه


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy