چرا عربستان وارد جنگ با جمهوری اسلامی نمیشود؟ دو تعریف متفاوت از «قدرت»
عبدالرحمن الراشد، الشرق الاوسط
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن
در میانه جنگ و تنشهای کنونی منطقه، این پرسش بارها مطرح شده است: چرا جمهوری اسلامی ایران، با وجود اقتصادی کوچکتر، تحریمهای گسترده و منابع مالی محدودتر، ظاهراً آمادگی بیشتری برای درگیری نظامی دارد، در حالی که کشوری مانند عربستان سعودی با منابع بسیار بزرگتر، از ورود مستقیم به جنگ پرهیز میکند؟
به باور عبدالرحمن الراشد، پاسخ را باید نه در میزان ثروت دو کشور، بلکه در تعریف متفاوت آنها از قدرت جستوجو کرد.
جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته بخش مهمی از منابع و سیاست خارجی خود را صرف توسعه توان موشکی و پهپادی، برنامه هستهای و ایجاد یا حمایت از شبکهای از گروههای مسلح در لبنان، عراق، سوریه و یمن کرده است. گسترش نفوذ تهران تا مدیترانه و دریای سرخ نشان داده که قدرت نظامی و نفوذ منطقهای جایگاهی محوری در سیاست جمهوری اسلامی داشته است.
عربستان سعودی مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. بخش اصلی برنامه توسعه این کشور بر اقتصاد، زیرساخت، صنعت، گردشگری، فناوری و جذب سرمایه متمرکز شده؛ هرچند ریاض همزمان یکی از بزرگترین بودجههای نظامی جهان را دارد.
بر اساس برآورد مؤسسه تحقیقات صلح بینالمللی استکهلم، عربستان در سال ۲۰۲۵ حدود ۸۳ میلیارد دلار صرف امور نظامی کرد و هشتمین هزینهکننده بزرگ نظامی جهان بود. هزینه نظامی رسمی ایران در همان سال حدود ۷.۴ میلیارد دلار برآورد شد، هرچند سیپری تأکید میکند که بخشهایی از فعالیتهای موشکی و پهپادی ایران از منابع خارج از بودجه رسمی، از جمله درآمدهای نفتی، تأمین مالی میشود.
به نوشته الراشد، تفاوت اصلی همینجاست: عربستان توان نظامی خود را عمدتاً بخشی از سازوکار دفاع از دولت، اقتصاد، زیرساختها و شهرهایش میبیند؛ در حالی که جمهوری اسلامی طی چهار دهه توان نظامی را به یکی از ابزارهای اصلی سیاست منطقهای خود تبدیل کرده است.
او برای توضیح این تفاوت به دو تصویر متضاد اشاره میکند: در حالی که عربستان شبکههای مترو، قطار، مناطق گردشگری و صنایع جدید میسازد، جمهوری اسلامی سرمایه قابل توجهی را صرف تأسیسات زیرزمینی، موشکها، پهپادها و ظرفیتهای نظامی کرده است.
تهران همچنین طی دههها از گروههایی چون حزبالله لبنان، حوثیهای یمن، شبهنظامیان عراقی و نیروهایی مانند فاطمیون حمایت مالی و نظامی کرده است؛ شبکهای که به جمهوری اسلامی امکان داده بدون اعزام گسترده ارتش رسمی خود، نفوذ نظامیاش را در منطقه گسترش دهد.
الراشد این الگو را با تجربه عراق دوران صدام حسین مقایسه میکند؛ حکومتی که بخش بزرگی از ظرفیت کشور را صرف ارتش و پروژههای نظامی کرد، وارد جنگ طولانی با ایران شد، کویت را اشغال کرد و سرانجام پس از مجموعهای از جنگها و تحریمها فروپاشید.
از نگاه نویسنده، قدرت نظامی بهتنهایی معیار موفقیت یک کشور نیست. کره شمالی نیز از توان نظامی و موشکی قابل توجهی برخوردار است، اما این قدرت با سطح پایین زندگی و انزوای اقتصادی همراه شده است.
در مقابل، اولویت اصلی عربستان طی سالهای اخیر آماده کردن اقتصاد برای دوران پس از نفت بوده است؛ از توسعه معدن و انرژیهای تجدیدپذیر تا گردشگری، هوانوردی، صنایع فناوری و پروژههای بزرگی چون دریای سرخ، الدرعیه، القدیه و العلا.
این تفاوت در شرایط جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند. عربستان اکنون حجم بزرگی از زیرساختها، شرکتها، مراکز اقتصادی و پروژههای سرمایهگذاری دارد که یک جنگ گسترده میتواند مستقیماً آنها را تهدید کند.
به باور الراشد، همین موضوع پاسخ پرسش اصلی را روشن میکند: چرا عربستان خواهان جنگی بزرگ با جمهوری اسلامی نیست؟
زیرا ریاض از ثبات و کاهش تنش سود اقتصادی میبرد و در نتیجه انگیزه دارد از زیرساختها و سرمایهگذاریهای خود محافظت کند. از دید نویسنده، جمهوری اسلامی در مقابل بخش بزرگی از توان راهبردی خود را حول بازدارندگی نظامی و ظرفیت جنگ بنا کرده و بسیاری از تأسیسات حساس خود را نیز در زیر زمین مستقر کرده است.
از این زاویه، خودداری عربستان از ورود مستقیم به جنگ الزاماً نشانه ضعف نظامی نیست؛ بلکه نتیجه تفاوت دو مدل حکمرانی و دو تعریف متفاوت از قدرت است: یک طرف میکوشد قدرت خود را عمدتاً در اقتصاد و توسعه نشان دهد و طرف دیگر بخش مهمی از قدرت خود را در توان نظامی و نفوذ منطقهای جستوجو میکند.
منبع: الشرق الاوسط
نویسنده: عبدالرحمن الراشد
ترجمه اولیه: کیهان لندن؛ ویرایش و تنظیم برای انتشار

















