هنگامی که به "پیمان نوین" رضا پهلوی که مانیفستی بود، نظر افکندم و نیز مصاحبهای از او گوش فرا دادم، این برداشت در ذهنم شکل گرفت که او در انتخاب نوع نظام آینده، ترجیحاً به جمهوری سکولار گرایش دارد. مضمون سخنان او در آن مصاحبه، که کم و بیش بازتابی از "پیمان نوین"نیز بود، چنین بود که زمانی پدربزرگش جمهوری خواه بوده و خود او نیز جمهوری را بر نظام موروثی ترجیح میدهد. او در این رابطه کشور پادشاهی مالزی را به عنوان نمونه مطرح میکند و میگوید در آنجا پادشاهیِ انتخابی برقرار است. او در جمهوری خواهی به اندازه ای پیش رفت و گفت که اگر مردم ایران قرار باشد نظام پادشاهی را انتخاب کنند، بهتر است این پادشاهی نیز به صورت انتخابی باشد. نقل به معنا از سخنان آقای رضا پهلوی.
بر همین درک درست از نوع نظام سیاسی آینده ایران بود که رضا پهلوی وارد عرصه همبستگی همه ایرانیان شد و "همبستگی و منشور مهسا" شکل گرفت. حرکتی که با استقبال گسترده ایرانیان مواجه شد. من نیز در همان زمان از این کارزار حمایت کردم و چشم به گسترش هر چه بیشتر و داغتر شدن این همبستگی داشتم. اما هنوز چند روزی از جلسه دانتاون نگذشته بود که رضا پهلوی از طریق شبکه ایکس، خبر خروج خود را اعلام کرد. کسی که آمده بود تا خود را در صف همبستگی ایرانیان قرار دهد، چنان زود از صف بیرون زد که گویی از آغاز، ماندن در آن صف برایش چندان در شمار برنامه ها نبود.
وقتی رضا پهلوی از انقلاب ایرانیان، انقلابی که نام رمز "مهسا" را با خود داشت، دست کشید، ناگزیر بود خودسرانه عنوان دیگری بر آن بنهد. و چنین شد که "انقلاب ملی شیر و خورشید" را پیش کشید. همین چرخش علتی شد تا طیف افراطی سلطنت طلب و "جاوید شاه"گو که پیش از سرنگونی حکومت اسلامی و صندوق رأی، نوع نظام و شاه خود را برگزیده اند، هر چه بیشتر غره شوند. در همین رابطه، حتا مشاوران نزدیک رضاپهلوی از پشت تریبونها، شاهی او را با فریاد "جاوید شاه" اعلام می کنند.
اگر در کنار همه اینها، سخن رضا پهلوی که اخیراً در نشست سالانه "کنکوردیا" در نیویورک مبنی بر «امروز جاوید شاه یک شعار است، سعی کنید روزی که در ایران، توسط صندوق رأی گیری می شود، دیگر شعار نماد» بر زبان آورده، اضافه شود و مقایسه گردد، آیا نمی تواند تأیید و خطی باشد در اتخاذ نوع حکومت از جانب او پیش از ایجاد صندوق رأی؟ از سوی دیگر، وقتی طیف سلطنت طلبِ"جاوید شاه"گو که هنوز به قدرت نرسیده، برای نمایندگان حزبی مردم کُرد خط و نشان میکشد و آنان را تجزیه طلب میخواند، در فردای رسیدن به قدرت با آنها چه خواهد کرد؟
در هر حال، اگر نظام پادشاهی انتخابی (که البته من اساساً پادشاهی و چنین صورتی از پادشاهی را برای ایران بیهوده میدانم) معطوف به تکثر قدرت باشد، چنانکه در مالزی نمونه ای از آن دیده میشود و رضاپهلوی نیز در همان مصاحبه آن را برجسته کرده بود، "جاوید شاهی" مورد دلبستگی هوادران رضا پهلوی درست در نقطه مقابل آن قرار میگیرد: در تمرکز قدرت. در حالیکه آزادی و دموکراسی در تکثر قدرت معنا مییابد، نه در تمرکز آن. قدرتی که خود را در یک شخص متمرکز کند، دیگر چه نسبتی با آن آزادی و دموکراسی دارد که قرار است پس از حکومت اسلامی جایگزین استبداد دینی شود؟
کشورداری به شیوه ای کهنه را نمی توان با نام دموکراسی نو کرد. آنچه باید دگرگون شود، اساس تمرکز قدرت است و نه فقط نام صاحب قدرت.
نیکروز اعظمی

















