در مقاله "رهبری دموکراتیک و مسئولیت پاسخگویی" یکی از مشخصههای مهم رهبری دموکراتیک را "پاسخگویی" دانستم و از این منظر، از شاهزاده رضا پهلوی به دلیل پذیرش این اصل تشکر کردم.
در این نوشته میخواهم همان بحث را از زاویه دیگری ادامه دهم: مسئولیت یک رهبر سیاسی در قبال رفتار و سخنان کسانی که به دلیل جایگاه و مسئولیتی که دارند، به او و مجموعه سیاسی پیرامونش منتسب میشوند.
موضوع، هواداران عادی نیستند. هیچ رهبر سیاسی را نمیتوان مسئول هر سخنی دانست که هزاران هوادار او در شبکههای اجتماعی یا محافل مختلف بیان میکنند. موضوع کسانی هستند که در مسئولیتهای سیاسی، رسانهای، ارتباطی، برنامهریزی دوران گذار یا عدالت انتقالی در مجموعهای مرتبط با او فعالیت میکنند.
اهمیت مسئله از آنجا ناشی میشود که گاه از برخی این افراد سخنانی شنیده میشود که با مواضع اعلامشده خود شاهزاده رضا پهلوی درباره تکثر سیاسی، حق انتخاب مردم و ضرورت همکاری نیروهای مختلف سازگار نیست.
در این نوشته عمداً نام اشخاص را مطرح نمیکنم، زیرا مسئله افراد نیستند؛ مسئله یک قاعده در رهبری سیاسی است. قاعدهای که تاریخ معاصر ایران نیز، به باور من، درس مهمی درباره آن دارد.
درسی از دوران محمدرضا شاه
درباره دوران محمدرضا شاه و علل انقلاب ۵۷ دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. آن دوران از یک سو شاهد تحولات گسترده در توسعه و نوسازی ایران بود و از سوی دیگر با محدودیتهای سیاسی و عملکرد دستگاههای امنیتی همراه بود. انقلاب ۵۷ نیز پدیدهای پیچیده بود که نمیتوان آن را به یک علت فروکاست.
اما من از تجربه آن دوران یک درس مشخص گرفتهام که به موضوع امروز این نوشته ارتباط دارد: خطر مهار نشدن کسانی که به نام دفاع از یک رهبر عمل میکنند. واقعهای از آن دوران هنوز در خاطرم مانده است.
صاحب کارخانهای صبح به محل کار خود میرسد و میبیند کارگران پشت در کارخانه ایستادهاند و وارد نمیشوند. علت را میپرسد. میگویند عکس شاه را روی دو لنگه در ورودی چسباندهاند و اگر در را باز کنند، عکس پاره میشود. صاحب کارخانه میگوید این چه حرفی است و در را باز میکند. طبیعتاً عکس از وسط پاره میشود. ساواک او را دستگیر میکند و موضوع تحت عنوان "توهین به اعلیحضرت" پیگیری میشود و او به یک سال زندان محکوم میشود.
در آن زمان نه اینترنتی وجود داشت و نه شبکههای اجتماعی که چنین اتفاقاتی فوراً در معرض افکار عمومی قرار گیرد. بسیاری از این رفتارها در همان محدودهای که اتفاق میافتاد باقی میماند، اما اثر آن بر مردمی که با آن مواجه میشدند باقی میماند.
برای من نکته مهم این خاطره فقط رفتار ساواک نیست. مسئله مهمتر این بود که با چنین رفتارهایی از بالا برخورد مؤثری صورت نمیگرفت. وقتی دستگاهی که خود را مدافع شاه میدانست احساس میکرد در دفاع از او هرچه جلوتر برود با مانعی روبهرو نمیشود، مرزها نیز بهتدریج عقب میرفت. آنچه روزی افراط محسوب میشد میتوانست به رویه تبدیل شود و زمینه را برای افراط بعدی فراهم کند.
ساواک خود را مدافع شاه و نظام پادشاهی میدانست، اما هر اقدامی که به نام دفاع از شاه انجام میشد الزاماً به سود شاه نبود. رفتارهایی از این دست میتوانست شهروندی را که اساساً دشمن حکومت نبود به انسانی ناراضی تبدیل کند و فاصله میان حکومت و جامعه را افزایش دهد.
به باور من، این یکی از درسهای مهم آن دوران است:
گاهی کسانی که خود را سرسختترین مدافعان یک رهبر میدانند، اگر مهار و مقید به قواعد روشن نباشند، میتوانند بیش از مخالفان به اعتبار همان رهبر آسیب بزنند.
مقصود من به هیچ وجه مقایسه افراد پیرامون شاهزاده رضا پهلوی با ساواک نیست. چنین مقایسهای نه درست است و نه موضوع این نوشته. سخن بر سر مقایسه افراد یا سازمانها نیست؛ سخن بر سر درس گرفتن از یک سازوکار سیاسی است: افراط اگر در آغاز با مرزی روشن روبهرو نشود، ممکن است هر بار یک گام جلوتر برود.
وقتی منتقد به دشمن تبدیل میشود
امروز در فضای سیاسی پیرامون شاهزاده رضا پهلوی، درباره برخی مخالفان او عباراتی از این دست شنیده شده است: "شما مشکلی با رژیم ندارید؛ مشکل شما با شاهزاده رضا پهلوی است." یا: "یا کنار شاهزاده رضا پهلوی هستید یا کنار جمهوری اسلامی." همچنین تعابیری مانند "آزمون ۵۷" و "اپوزیسیون واقعی" مطرح شده است.
ممکن است گویندگان این عبارات برای سخنان خود توضیحاتی داشته باشند و مقصود آنان دقیقاً همان برداشتی نباشد که دیگران از این جملات میکنند. اما مسئله فقط نیت گوینده نیست؛ مسئله منطقی است که چنین سخنانی میتواند در فضای سیاسی ایجاد کند. آیا مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی میتواند کسی را در کنار جمهوری اسلامی قرار دهد؟
یک جمهوریخواه میتواند مخالف سرسخت جمهوری اسلامی باشد و در عین حال با رهبری سیاسی شاهزاده رضا پهلوی مخالفت کند. کسی که در انقلاب ۵۷ حضور داشته نیز ممکن است امروز به سکولاریسم، حاکمیت مردم، انتخابات آزاد، برابری شهروندان و حق مردم در تعیین شکل حکومت آینده پایبند باشد.
بنابراین یک پرسش اساسی وجود دارد:
آیا از نظر شاهزاده رضا پهلوی، مخالفت با شخص او، مخالفت با نظام پادشاهی یا سابقه حضور در انقلاب ۵۷ میتواند بهخودیخود فردی را از دایره اپوزیسیون دموکراتیک خارج کند؟ اگر پاسخ منفی است، بیان صریح آن میتواند مرز میان موضع خود او و سخنانی را که به نام دفاع از او بیان میشود روشن کند.
هوادار با فرد دارای مسئولیت یکسان نیست
در اینجا باید تفکیکی اساسی صورت گیرد. اگر فردی در شبکههای اجتماعی خود را هوادار شاهزاده رضا پهلوی معرفی کند و سخنی تند یا حتی توهینآمیز بگوید، نمیتوان آن سخن را به شاهزاده نسبت داد. اما کسی که برای مسئولیتی در حوزه سیاسی، رسانهای، ارتباطات، برنامهریزی دوران گذار یا عدالت انتقالی انتخاب شده است، در موقعیت دیگری قرار دارد. سخنان چنین فردی، خواهناخواه با مجموعهای که در آن مسئولیت دارد پیوند میخورد.
این موضوع بهویژه درباره عدالت انتقالی حساس است. فردی که در چنین حوزهای مسئولیت دارد باید بتواند میان جرم و عقیده، مسئولیت فردی و وابستگی سیاسی، و عدالت و انتقام مرزی روشن قائل شود.
اگر فردی در چنین جایگاهی، یک مخالف سیاسی را صرفاً به دلیل مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی در کنار جمهوری اسلامی قرار دهد، مسئله دیگر فقط یک اظهار نظر شخصی نیست. این پرسش نیز مطرح میشود که معیار انتخاب افراد برای چنین مسئولیتهایی چیست و آیا دیدگاه آنان با اصول اعلامشده مجموعه سازگاری دارد؟
و این همان نقطهای است که درس تاریخ اهمیت پیدا میکند. مسئله فقط آن نیست که یک فرد سخنی افراطی گفته است؛ مسئله این است که اگر چنین سخنانی بدون تعیین مرز باقی بماند، آیا دیگران سکوت را تأیید تلقی نخواهند کرد؟ و آیا هر بار امکان یک گام جلوتر رفتن ایجاد نخواهد شد؟
مخاطب فقط مخالفان نیستند
پیامد این سخنان نیز فقط متوجه چند فعال سیاسی در خارج کشور نیست. مردم داخل ایران رفتار نیروهایی را که ممکن است در آینده سیاسی کشور نقش داشته باشند دنبال میکنند. بسیاری از آنان از جزئیات روابط درونی اپوزیسیون اطلاع ندارند و الزاماً نمیدانند کدام سخن نظر شخصی یک فرد و کدام سخن موضع رسمی یک مجموعه است.
وقتی فردی دارای مسئولیت، منتقد سیاسی را در کنار جمهوری اسلامی قرار میدهد، ممکن است برای بخشی از جامعه این پرسش ایجاد شود که آیا در فردای جمهوری اسلامی نیز برای مخالف و منتقد سیاسی جایگاهی وجود خواهد داشت؟
دولتها، نهادها، رسانهها و محافل سیاسی خارجی که اپوزیسیون ایران را رصد میکنند نیز فقط به سخنان رهبران توجه نمیکنند. ترکیب تیمها، مواضع افراد دارای مسئولیت، نحوه برخورد با منتقدان و واکنش رهبران به رفتار اطرافیان نیز در تصویری که از یک جریان سیاسی شکل میگیرد مؤثر است.
جمهوری اسلامی نیز میتواند از همین سخنان برای تبلیغات خود استفاده کند. هر سخنی که بتواند اپوزیسیون را فاقد تحمل مخالف، گرفتار حذف متقابل یا ناتوان از پذیرش تکثر نشان دهد، میتواند در خدمت تبلیغاتی قرار گیرد که میکوشد آینده پس از جمهوری اسلامی را نامطمئن و هراسآور تصویر کند.
بنابراین یک سخن نسنجیده از سوی فردی دارای مسئولیت میتواند همزمان بر سه مخاطب اثر بگذارد: مردم داخل ایران، ناظران خارجی و دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی.
پاسخ به پرسش، نه وزنکشی پرسشکننده
در گفتوگو با برخی از هواداران جدی شاهزاده رضا پهلوی با این استدلال نیز روبهرو شدهام که مخالفان او از نظر تعداد و وزن سیاسی در موقعیتی نیستند که لازم باشد به آنان پاسخ داده شود. اما باید میان "پاسخ دادن به افراد" و "پاسخ دادن به پرسش" تفاوت گذاشت.
هیچ رهبر سیاسی نمیتواند و نباید به هر مخالف، هر نوشته در شبکههای اجتماعی یا هر حمله و توهینی پاسخ دهد. اما ممکن است فردی که پایگاه اجتماعی گستردهای ندارد پرسشی مطرح کند که پاسخ آن برای بخش بزرگی از جامعه اهمیت داشته باشد.
اعتبار یک پرسش را نمیتوان با تعداد هواداران پرسشکننده سنجید.
به پرسش مهم باید پاسخ داد، حتی اگر پرسشکننده مهم نباشد.
با این همه، راهحل نیز این نیست که شاهزاده رضا پهلوی هر روز ناچار شود درباره سخنان یکی از افراد پیرامون خود توضیح بدهد. اتفاقاً چنین روشی نه عملی است و نه مطلوب. راهحل بهتر، وجود قواعدی روشن و از پیش اعلامشده است.
پروتکلی که میتواند مرزها را روشن کند
شاهزاده رضا پهلوی پیشتر از تدوین ضوابط سختگیرانهتری برای رفتار و اظهارنظر افراد نزدیک به خود سخن گفته است. به نظر من، اکنون انتشار چنین دستورالعمل یا پروتکلی بیش از گذشته اهمیت دارد.
هدف چنین پروتکلی نباید یکسان کردن عقاید افراد یا محدود کردن آزادی بیان آنان باشد. افراد حق دارند دیدگاه شخصی خود را داشته باشند. اما کسی که مسئولیتی سیاسی یا اجرایی میپذیرد، مسئولیت ناشی از آن جایگاه را نیز میپذیرد.
این پروتکل میتواند روشن کند چه کسانی مشمول آن هستند؛ مرز میان نظر شخصی و موضع رسمی مجموعه کجاست؛ افراد دارای مسئولیت در برخورد با منتقدان و رقبای سیاسی چه اصولی را باید رعایت کنند؛ و اگر فردی از این اصول عدول کرد، چه سازوکاری برای تعیین تکلیف وجود دارد.
مهمتر از همه، چنین سندی میتواند اصلی روشن را تثبیت کند:
مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی، مخالفت با نظام پادشاهی، سابقه تعلق به جریانهای سیاسی دیگر یا برداشت متفاوت از انقلاب ۵۷، بهخودیخود کسی را در کنار جمهوری اسلامی قرار نمیدهد و او را از دایره اپوزیسیون دموکراتیک خارج نمیکند.
چنین اصلی مانع نقد گذشته افراد یا بررسی مسئولیت سیاسی آنان نیست. تفاوت در این است که نقد جای خود را به حذف نمیدهد و اختلاف سیاسی به دشمنسازی تبدیل نمیشود.
از تاریخ باید پیش از تکرار آن آموخت
من آن خاطره از دوران محمدرضا شاه را برای داوری دوباره درباره گذشته نقل نکردم. مقصودم یادآوری یک درس است. مشکل فقط آن نبود که افرادی در ساواک مرتکب رفتارهای افراطی میشدند. آنچه در خاطره من از آن دوران اهمیت دارد، این است که با چنین رفتارهایی برخورد مؤثری صورت نمیگرفت و همین میتوانست زمینه جسورتر شدن و پیش رفتن بیشتر را فراهم کند.
تاریخ را نمیتوان تغییر داد، اما میتوان از آن آموخت. امروز نیز مسئله این نیست که سخنان افراد دیگر را به شاهزاده رضا پهلوی نسبت دهیم. درست برعکس، مسئله این است که اگر او این سخنان را قبول ندارد، مرز میان دیدگاه خود و دیدگاه آنان را روشن کند تا نه مردم ایران، نه ناظران خارجی و نه دیگر نیروهای اپوزیسیون، سخن یک فرد را به موضع او تعمیم ندهند.
از همین رو، این نوشته در نهایت به یک درخواست مشخص میرسد:
با توجه به اهمیتی که گفتار و رفتار افراد منصوب یا دارای مسئولیت در مجموعه مرتبط با شاهزاده رضا پهلوی در نگاه مردم داخل ایران، دیگر نیروهای اپوزیسیون و ناظران خارجی پیدا میکند، انتظار میرود دستورالعمل یا پروتکلی که پیشتر از تدوین آن سخن گفته شده بود، هرچه زودتر نهایی و منتشر شود و دامنه شمول، اصول رفتاری و نحوه اجرای آن نیز بهروشنی اعلام گردد.
این اقدام برای خاموش کردن افراد نیست؛ برای روشن کردن مسئولیتهاست. برای جلوگیری از اختلاف نیست؛ برای به رسمیت شناختن اختلاف در چارچوب قواعد دموکراتیک است. و شاید مهمترین درس تاریخ نیز همین باشد:
یک رهبر فقط ممکن است از مخالفان خود آسیب نبیند؛ گاهی کسانی که به نام دفاع از او سخن میگویند، اگر مرز و قاعدهای پیش روی خود نبینند، میتوانند ناخواسته به سرمایه سیاسی او لطمه بزنند.
تعیین این مرز پیش از آنکه دیر شود، خود بخشی از رهبری دموکراتیک و مسئولیت پاسخگویی است.

















