دختری به زیبایی یک فرشته، بیهوش، در گوشه دورافتاده بیمارستانی در تهران که ساعتی دیگر چشمان زیبا و معصوم خود را برای همیشه خواهد بست.
دختری که نبضش ثانیهشمار جنبش زنانهای خواهد شد که سرتاسر ایران را خواهد پیمود. از مرزهای ایران فراتر خواهد رفت و میلیونها دختر و پسر جوان به آن خواهند پیوست. جنبشی که بر پیشانی آن نوشته شده: «من از آنِ هیچکس نیستم!»
من محصول رنجهایی هستم که بهعنوان یک دختر، سالها در جامعه خشن اسلامی و مردسالاری که بدنم محل کشاکش اجتماعی بود و حجابم قانون خدشهناپذیر حکومت، بزرگ شدم.
در چهاردیواری خانهای که پدر و مادری آگاه حمایتم کردند، تا حداقل آزادانه در چهاردیواری خانه بر بالم و آنچنان که طبیعت هر نوجوان، بهخصوص دختران نوجوان، است، برقصم، آواز بخوانم، گیسوافشان کنم! جهان رؤیایی خود را در فضای مجازی جستوجو نمایم. جهانی که گونهای دیگر از زندگی در آن جاری است.
آری، من محصول آگاهی پدران و مادران و جهان مجازی هستم و هیچ تعلقی به جریانهای ایدئولوژیک، به نیروهای سیاسی که امروز به نقد من نشستهاند، ندارم!
من آرزوی گمشده میلیونها جوان و نوجوانی هستم که «بزرگشده جهان اینترنت هستند و با جهان در ارتباط». نسلی که آزادی را در قالب سبک زندگی درک میکند! بدن، شادی، موسیقی، رابطه، سفر و فردیت برایش ارزشهای اصلی زندگی است.
ارزشهای لیبرال اجتماعی که ربطی نه به چپ، نه راست و نه مذهب دارد.
«ما میخواهیم مانند انسانهای جهان آزاد زندگی کنیم.»
پیاممان ساده و روشن است و هیچ نیازی به تأویل و تفسیر مفسرانی ندارد که امروز به نقد ما نشستهاند و هریک با دیدگاه ایدئولوژیک خود ما را تشریح میکنند. پیام ما: «آزادی بدن! آزاد از حجاب اجباری، آزاد از کنترل پوشش و کنترل حضور اجتماعی!» تمامی قوانینی که برای ما تحقیر شمرده میشود! برای نسل ما آزادی سبک زندگی، یک حق طبیعی است! نه یک مطالبه سیاسی! ما میخواهیم خودمان باشیم! نه نسخهای که حکومت میخواهد.
ما خواهان برابری جنسیتی، پایان تبعیض، پایان کنترل اخلاقی و پایان تحقیری هستیم که حکومت و جامعه سنتی بر ما تحمیل میکند. پیامی کاملاً مدرن و جهانی! پیامی که هنوز برای نسل قدیم و جریانهای سیاسی سنتی قابل فهم نیست! اگر با ابزارهای قدیمی تحلیل شود، بخش اصلی پیام گم خواهد شد. کما اینکه در کشاکش جریانهای سیاسی مدعی مبارزه با جمهوری اسلامی، پیام اصلی جنبش مهسا گم شد.
پیام نسلی که هیچ پیوند عاطفی، تاریخی یا ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی، با اصلاحطلب، اصولگرا، با چپ و راست سنتی ندارد. بهخصوص با مجاهدین بستهتر از جمهوری اسلامی که با حجاب اجباری بر سر زنانشان از تحجر و تحقیری دفاع میکنند که ما قربانی آن گشتیم.
جنبشی بودیم ضد ایدئولوژیک، فاقد رهبری کلاسیک! نسلی که طبق آمار، هشتاد و پنج درصد خواهان تغییر سیاسی و هفتاد درصد خواهان حکومت سکولار! خواهان سرنگونی ساختار سیاسی موجود. جنبشی که یک انقلاب سیاسی کلاسیک نبود. جنبشی بود خواهان انقلاب در سبک زندگی با محوریت زن. چرا که دختران نسل جدید در پیشاپیش پسران نسل جدید حرکت میکردند. دختران ۱۵ تا ۲۳ سال در صف اول! دخترانی که روسری از سر برداشتند و در خیابانها رقصیدند.
نسلی که نه چپ بود، نه راست، نه مذهبی، نه ایدئولوژیک! نسلی زیبا که در سیمای دختری هفدهساله به نام نیکا شاکرمی با شعار «آزادی یک حق طبیعی است نه یک امتیاز سیاسی» قدم در میدان نهاد.
دختر شجاع دیگری به نام حدیث نجفی، گیسو در باد رها ساخت، دستها بر هم گره زد. فریادی به عظمت ایرانزمین! نه! به عظمت جهان کشید: «من برای آینده خودم به میدان آمدهام!»
دختران در مدارس، دانشگاهها، خیابانها شعار «زن، زندگی، آزادی» سر دادند؛ شعاری که سرتاسر ایران، از زاهدان تا رشت، از سنندج تا اقصا نقاط ایران را پیمود. مادران، عمدتاً طبقه متوسط، با شعار «دخترم باید آزاد باشد» در کنار دخترانشان ایستادند. حجاب برگرفته، گیسو بریدند. «ترانه علیدوستیها» در کنار دختران ایستادند. جنبش را از اعتراض خیابانی به انقلاب اجتماعی بدل کردند. چه روزهای شکوهمندی!
تصاویر دختران ایرانی در رسانههای جهان منتشر شد. جهان پیام را فهمید! این یک انقلابی است با محوریت زنان. پیامی که هنوز بخش بزرگی از احزاب و جریانهای سنتی چپ و راست داخل و خارج کشور آن را درک نکردند.
پیام جنبش مهسا آزادی در سبک زندگی روزمره، آزادی فردی بود! نه شعار سیاسی! جنبشی که بهشدت سرکوب شد. اما خاموش نگردید. جنبشی که پایههای حکومت را لرزاند. حجاب اجباری را عملاً فرو ریخت! دختران و زنان در خیابان، دانشگاه، مترو، بدون روسری ظاهر شدند. نافرمانی مدنی را ادامه دادند! به بهای بس سنگین.
«من زندگی خودم را پس گرفته و پس خواهم گرفت!»
جنبشی که در تداوم خود به خیزش دوباره دیماه رسید.
شعارها همان شعارهای شهریور بود!
ترکیب سنی همان ترکیب.
دختران دوباره در صف اول!
ادامه دارد
ابوالفضل محققی

نامهای سرگشاده به دکتر شیرین عبادی، امیر دها
















