پیشنهادی برای یک پروتکل حداقلی رفتار سیاسی در اپوزیسیون
اپوزیسیون ایران با کمبود مخالف جمهوری اسلامی روبهرو نیست؛ یکی از مشکلات اصلی آن، فقدان قواعد مشترک برای رقابت و همکاری میان مخالفانی است که قرار نیست لزوماً با یکدیگر همعقیده یا همپیمان شوند.
از همینجا باید یک سوءتفاهم احتمالی را برطرف کرد. آنچه در این نوشته پیشنهاد میشود، توصیهای اخلاقی برای آن نیست که فعالان سیاسی با یکدیگر مهربانتر، مؤدبتر یا کمتنشتر باشند. سیاست عرصه اختلاف، رقابت، نقد و حتی منازعه شدید بر سر قدرت و برنامه است.
بحث بر سر چیز دیگری است: آیا نیروهایی که خود را متعلق به آیندهای دموکراتیک میدانند، میتوانند پیش از رسیدن به دموکراسی، حداقلی از قواعد رقابت دموکراتیک را در مناسبات میان خود اجرا کنند؟
اگر نام این قواعد را "اخلاق" بگذاریم، سخن از اخلاق فردی نیست؛ سخن از اخلاق سیاسی در دموکراسی است. اخلاقی که نه با نیت افراد، بلکه با رفتار قابل مشاهده آنها سنجیده میشود. اما شاید تعبیر دقیقتر، "پروتکل رفتار سیاسی" باشد. پروتکلی که برای اجرای آن نه سازمان مشترک لازم است، نه رهبری واحد، نه ائتلاف و نه حتی امضا.
مسئله، اختلاف نیست؛ فقدان قواعد اختلاف است
اپوزیسیون ایران متکثر است و متکثر خواهد ماند. جمهوریخواه، پادشاهیخواه، چپ، لیبرال، ملیگرا، نیروهای مدنی و کسانی که از جمهوری اسلامی جدا شده و به ضرورت گذار رسیدهاند، درباره گذشته، آینده و شکل مطلوب حکومت اختلاف دارند. قرار نیست این اختلافات پیش از گذار حل شوند. اتفاقاً اگر آینده ایران قرار است دموکراتیک باشد، بخش بزرگی از این اختلافات باید باقی بماند و در فضای آزاد سیاسی ادامه پیدا کند. بنابراین مسئله این نیست که چگونه اختلاف را از میان ببریم؛ مسئله این است که با چه قواعدی اختلاف کنیم.
فوتبال را در نظر بگیریم. دو تیم برای شکستدادن یکدیگر وارد زمین میشوند. همکاری میان آنها موضوعیت ندارد؛ اما هر دو قواعد یک بازی را پذیرفتهاند. بدون آن قواعد، دیگر مسابقهای وجود ندارد. رقابت دموکراتیک نیز به معنای توافق بر برنامه سیاسی نیست؛ به معنای توافق بر قواعد رقابت است.
همگرایی بدون ائتلاف
از این منظر، همگرایی الزاماً به معنای تشکیل ائتلاف نیست. برای اجرای قواعد مشترک لازم نیست همه دور یک میز بنشینند، رهبر مشترک انتخاب کنند یا درباره شکل نظام آینده به توافق برسند. هر جریان میتواند مستقل بماند، برای برنامه خود تبلیغ کند، از رقیب انتقاد کند و برای کسب حمایت بیشتر جامعه تلاش کند؛ اما همزمان چند قاعده حداقلی را رعایت کند. این همان چیزی است که میتوان آن را "همگرایی بدون ائتلاف" نامید. و ابزار آن میتواند یک توافق بدون امضا باشد. توافقی که اعتبارش از تعداد امضاهای زیر آن نمیآید، بلکه از میزان اجرای قواعد آن در رفتار سیاسی به دست میآید.
پروتکل پیشنهادی
قاعده اول: حق حضور سیاسی رقیب
هیچ جریان سیاسی به صرف اختلاف عقیده نمیتواند حق حضور جریان دیگری را در فرایند تعیین آینده ایران نفی کند. پذیرش حق حضور رقیب به معنای تأیید او نیست. یک جمهوریخواه میتواند تمام توان سیاسی خود را برای نقد پادشاهی به کار گیرد و یک پادشاهیخواه نیز میتواند جمهوری را نقد کند. قاعده فقط میگوید:
رقابت برای شکست سیاسی رقیب مجاز است؛ حذف حق رقابت او مجاز نیست.
داوری نهایی درباره وزن جریانهای سیاسی، در شرایط آزاد، متعلق به مردم است.
قاعده دوم: ممنوعیت تصاحب رأی مردم
هیچ فرد یا جریان سیاسی تا پیش از وجود سازوکاری آزاد و قابل سنجش برای تعیین اراده عمومی، نمیتواند حمایت بخشی از جامعه را معادل نمایندگی انحصاری مردم قرار دهد. این قاعده، وزن سیاسی هیچ جریانی را انکار نمیکند. تنها میان دو مفهوم تمایز میگذارد:
"من طرفدار دارم" با "من نماینده مردم هستم" یک گزاره نیست. تعیین وزن نهایی جریانها باید به سازوکار آزاد انتخاب مردم واگذار شود.
قاعده سوم: اصلِ درِ باز برای جداشدگان از حکومت
گذار سیاسی بدون ریزش از ساختار قدرت دشوار است. بنابراین پروتکل رفتار اپوزیسیون نمیتواند درِ ورود را بر کسانی که از جمهوری اسلامی جدا میشوند ببندد. معیار سیاسی باید رفتار و موضع کنونی فرد باشد: آیا از حکومت فاصله گرفته است؟ آیا خواهان گذار است؟ آیا حق مردم برای تعیین آزادانه آینده سیاسی را میپذیرد؟ گذشته افراد قابل نقد و بررسی است و مسئولیت حقوقی احتمالی آنان نیز موضوع جداگانهای است.
پیوستن به اپوزیسیون، مصونیت قضایی ایجاد نمیکند؛ همانگونه که سابقه حضور در حکومت نیز بهتنهایی نباید حق مشارکت سیاسی آینده را برای همیشه از میان ببرد.
قاعده چهارم: پروتکل استفاده از اتهامات سیاسی
واژههایی مانند "خائن"، "وطنفروش"، "مزدور"، "عامل جمهوری اسلامی"، "نفوذی"، "فاشیست" و "تروریست" صرفاً الفاظ ناخوشایند نیستند. این واژهها حامل ادعاهای مشخص درباره افراد هستند و میتوانند وسیله حذف سیاسی شوند. بنابراین قاعده باید عملی باشد:
هیچیک از این عناوین نباید صرفاً بر مبنای اختلاف سیاسی به رقیب نسبت داده شود.
اگر کسی دیگری را به همکاری با دستگاه حکومتی، اقدام خشونتآمیز یا رفتار مشخص دیگری متهم میکند، باید موضوع اتهام را مشخص کند و شواهد خود را ارائه دهد. این قاعده مانع نقد تند نیست. میتوان گفت عملکرد یک رهبر سیاسی غیردموکراتیک بوده است و دلایل آن را ارائه کرد. میتوان برنامه یک جریان را برای آینده ایران زیانبار دانست و استدلال کرد. میتوان سابقه افراد را بررسی و نقد کرد. آنچه جای استدلال را نمیگیرد، برچسب است.
قاعده پنجم: تفکیک نقد از حذف
در اجرای این پروتکل باید سه سطح از یکدیگر تفکیک شوند: نقد آزاد است. اتهام نیازمند دلیل است. تهدید و حذف، خارج از قواعد رقابت دموکراتیک است. این سهگانه اجازه میدهد هم آزادی کامل نقد حفظ شود و هم مرز رقابت سیاسی با دشمنسازی روشن بماند. هدف، مؤدبکردن سیاست نیست؛ قاعدهمندکردن سیاست است.
قاعده ششم: اصل عدم مقابلهبهمثل
هیچ قاعدهای جدی نیست مگر آنکه در شرایط دشوار نیز اجرا شود. اگر رقیب من این پروتکل را نقض کرد، تخلف او مجوز تخلف من نیست. اگر مرا خائن خواند، من نمیتوانم با "عامل رژیم" خواندن او مدعی دفاع از این قواعد شوم. نقض قاعده باید ثبت، نشان داده و نقد شود؛ اما پاسخ آن تکرار همان رفتار نیست. این اصل اهمیت ویژهای دارد، زیرا جلوی چرخهای را میگیرد که در آن هر تخلف، توجیه تخلف بعدی میشود.
ضمانت اجرای این پروتکل چیست؟
این مهمترین پرسش است. اگر این قواعد ضمانت اجرا نداشته باشند، دوباره به توصیه اخلاقی تبدیل خواهند شد. اما چون هنوز سازمان مشترکی وجود ندارد، ضمانت اجرا نیز نمیتواند تشکیلاتی باشد. ضمانت اجرای مرحله نخست، اعتبار سیاسی است. رسانهها، فعالان سیاسی، روشنفکران و خود جریانهای اپوزیسیون میتوانند رفتارها را با معیارهای روشن این پروتکل بسنجند. نه اینکه بگویند "فلانی خائن است"، بلکه مشخص کنند: "این اتهام بدون ارائه سند مطرح شده است." یا: "در این سخن، حق حضور یک جریان سیاسی نفی شده است." یا: "این رفتار با اصل عدم حذف رقیب مغایرت دارد." به این ترتیب، به جای دادگاه نیتها، معیار رفتار ایجاد میشود. و مهمتر اینکه هیچکس برای همیشه محکوم نمیشود. به محض بازگشت به قواعد، مسئله پایان مییابد.
این یک پیمان اخلاقی نیست؛ یک تمرین سیاسی است
دموکراسی فقط صندوق رأی نیست. دموکراسی مجموعهای از قواعد برای زندگی سیاسی با کسانی است که با آنها اختلاف داریم. اگر نیروهای سیاسی نتوانند پیش از دستیابی به قدرت، حق حضور رقیب را تحمل کنند، اتهام را از نقد تفکیک کنند و شکست سیاسی طرف مقابل را از حذف او جدا بدانند، صرف اعلام اعتقاد به دموکراسی تضمینی برای رفتار دموکراتیک آینده ایجاد نمیکند. از این جهت، اجرای چنین پروتکلی میتواند نوعی تمرین عملی دموکراسی پیش از گذار باشد.
هر جریان بدون تغییر هویت خود میتواند وارد این تمرین شود. هیچکس مجبور نیست با دیگری متحد شود. هیچکس مجبور نیست رهبری دیگری را بپذیرد. هیچکس مجبور نیست از برنامه سیاسی خود عقبنشینی کند. فقط یک انتظار وجود دارد:
برای رقابت بر سر آینده ایران، قواعد رقابت دموکراتیک را از امروز اجرا کنیم.
توافقی که با رفتار امضا میشود
از هیچکس نمیخواهیم نامش را زیر این نوشته بگذارد. امضای این توافق، رفتار سیاسی افراد و جریانهاست. هر بار که از تبدیل رقیب به دشمن خودداری میکنیم، آن را امضا کردهایم. هر بار که به جای برچسب، دلیل ارائه میکنیم، آن را امضا کردهایم. هر بار که حق حضور کسی را که عمیقاً با او مخالفیم به رسمیت میشناسیم، آن را امضا کردهایم. و هر بار که در برابر تخلف رقیب، همان تخلف را تکرار نمیکنیم، آن را امضا کردهایم.
از این منظر، "همگرایی بدون ائتلاف" نه آرزوی وحدت همه مخالفان است و نه توصیهای برای دوستی میان آنها. پیشنهاد بسیار محدودتر و در عین حال عملیتر است:
لازم نیست با یکدیگر متحد شویم؛ لازم است قواعدی داشته باشیم که بتوانیم با یکدیگر رقابت کنیم.
اگر روزی ائتلافی نیز شکل بگیرد، چنین قواعدی میتواند زیرساخت آن باشد. و اگر هرگز ائتلافی شکل نگیرد، باز هم این قواعد ضروریاند؛ زیرا جامعه دموکراتیک آینده نیز قرار نیست جامعهای بدون اختلاف باشد. دموکراسی از حذف اختلاف آغاز نمیشود.
از قاعدهمندکردن اختلاف آغاز میشود.
















