فیلسوف مجاری گئورگ لوکاچ و رئالیسم کافکا:
لوکاچ در آثار اصلی خود - بهویژه "بحث بر سر رئالیسم" (۱۹۳۸) و "معنای رئالیسم معاصر" (۱۹۵۷) - به کافکا انتقاد کرد:
به نظر لوکاچ کافکا بیانگر انحطاط (دکادنس) بورژوازی است و جهان او ذهنی (سوبژکتیو)، غیرعقلانی و فاقد چشمانداز تاریخی است. لوکاچ ادامه می دهد که مدرنیسم (کافکا، جویس، بکت) تنها ترس و بیگانگی را نشان میدهد و بدون آنکه تضادهای واقعی جامعه را آشکار سازد، در مقابل، رئالیسم (بالزاک، تولستوی، توماس مان) مناسبات اجتماعی را به تصویر میکشد.
زندانیشدن لوکاچ:
در جریان انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان، لوکاچ به عنوان وزیر فرهنگ در دولت "ایمره ناگی" خدمت می کرد. پس از سرکوب انقلاب توسط ارتش شوروی، لوکاچ بازداشت و به همراه چند تن دیگر از اعضای دولت، به رومانی تبعید و زندانی شد.
لوکاج در آن محیط حبس، بازجویی و مواجهه شدن با دستگاه گنگ و بوروکراتیک سیستم سوسیالیستی روسیه به درستی تجربه کرد که چگونه یک فرد در برابر بازوی ناشناخته و مسلط یک قدرت بیدفاع میشود.
آدورنو، فیلسوف آلمانی، در رابطه با زندانی شدن لوکاچ، در آخرین اثر خود "نظریه زیباییشناختی" (Aesthetic Theory) و بدون نام بردن از کتاب "محاکمه" کافکا اشاره میکند:
"لوکاچ در زندان دریافت که کافکا در نهایت یک نویسنده رئالیست است!"
داستان "محاکمه" کافکا
کتاب "محاکمه" داستان "یوزف کا"، کارمند بانکی است که ناگهان و بدون آگاهی از جرمی مشخص بازداشت میشود. "یوزف کا" هرگز نمیفهمد به چه اتهامی گرفتار شده است. محاکمه او در اتاقهای زیرشیروانی و ساختمانهای عجیب و غریب برگزار میشود، در حالی که قضات قدرتی مبهم و غیرقابل تصور دارند. در نهایت، پیش از اطلاع از حکم یا دلیل محاکمه، "یوزف کا" اعدام میشود. این رمان نمادی از بوروکراسی مبهم و قدرت بیپاسخگوی است که فردی درمانده در برابر آن قرار گرفته است.
کافکایی بودن محاکمات در ایران:
بسیاری از نویسندگان، حقوقدانان و فعالان مدنی ایرانی از "کافکایی" بودن فرایندهای قضایی در ایران سخن گفتهاند. واژه "کافکایی" (Kafkaesque) در ادبیات سیاسی جهان برای توصیف ساختارهای اداری و قضایی پیچیده، بیمنطق، ترسناک و سورئال به کار میرود که فرد در آن هیچ پناهی ندارد.
وجوه تشابه کافکایی در سیستم قضایی ایران
-ابهام در اتهامات و عدم شفافیت: در رمان محاکمه، شخصیت اصلی داستان یعنی "یوزف کا". بازداشت میشود بدون اینکه بداند جرمش چیست. در قوه قضاییه ایران، بهویژه در پروندههای سیاسی، امنیتی و عقیدتی، متهمان اغلب با اتهامات بزرگ، کشدار و مبهمی مانند "اقدام علیه امنیت ملی"، "فساد فیالارض" یا "تبلیغ علیه نظام" مواجه میشوند که مصادیق عینی آنها تا زمان صدور حکم دقیقاً مشخص نیست.
- احکام پیشساخته و دادگاههای فرمایشی: در کتاب کافکا، دادگاه یک بازی از پیش تعیینشده است و تلاش متهم برای اثبات بیگناهی بیفایده است چرا که رأی از قبل صادر شده است. منتقدان قوه قضاییه ایران نیز معتقدند در دادگاههای انقلاب، قاضی بیشتر به عنوان بازوی نهادهای امنیتی عمل میکند و لوایح دفاعی وکلا تأثیری در تغییر احکامی که پیشتر توسط ضابطین قضایی (مانند وزارت اطلاعات یا اطلاعات سپاه) دیکته شده، ندارد.
-پیچخمهای بوروکراتیک و سردرگمی متهم: دادگاههای کافکا در اتاقهای تاریک، زیرزمینها و دالانهای پرپیچخم قرار دارند. این موضوع شباهت زیادی به سردرگمی خانوادههای زندانیان در ایران دارد که برای پیگیری وضعیت بستگان خود باید بین دادسراها، بازداشتگاههای مخفی (مانند بندهای امنیتی اوین، دادگاه انقلاب و دیوان عالی کشور) سرگردان شوند، بدون اینکه پاسخ روشنی دریافت کنند.
-حق دفاع تضعیفشده و وکلای تسخیری: در رمان محاکمه، وکلا خود بخشی از سیستم فاسد و ناکارآمد هستند که بیشتر از اینکه به متهم کمک کنند، او را منقاد سیستم میکنند. در ایران متهمان سیاسی در مرحله تحقیقات مقدماتی حق انتخاب وکیل مستقل را ندارند و مجبورند از میان لیستی از وکلای مورد تایید رئیس قوه قضاییه (که بیشتر همسو با حاکمیت هستند) وکیل انتخاب کنند.
-شکنجه روانی و فرسایش متهم: "یوزف کا". در طول رمان به مرور از نظر روانی فرو میپاشد، چرا که کل زندگی او تحت تأثیر این روند قضایی نامرئی قرار میگیرد. در ایران، ابزارهایی مانند انفرادیهای طولانیمدت، بلاتکلیفیهای چندماهه و بازجوییهای فرساینده دقیقاً همین کارکرد را دارند تا مقاومت متهم را در هم بشکنند و او را به اعتراف اجباری وادار کنند.
تا زمانی که حتا يک نفر بدون دليل در گوشه ای از دنيا بازداشت می شود جای اثر کافکا بر روی ميز است و نه در قفسه کتابخانه، و تا وقتی که درهای زندانها بستهاند، کتاب رئالیستی "محاکمه" کافکا باید باز بماند.
مسعود امیرخلیلی

















