Tuesday, Sep 29, 2026

صفحه نخست » چرا چپ‌ها با مردم چپ افتادند؟ و چرا مردم ایران عطای چپ را به لقایش بخشیده‌اند؟

zahraabdi.jpgزهرا عبدی

یک علتش این است که وقتی مردم با نظریه جور درنمی‌آیند، آنها نظریه را از سر راه مردم کنار نمی‌زنند؛ ترجیح می‌دهند مردم را از سر راه نظریه کنار بزنند.

اکبر معصوم‌بیگی، از اعضای مدیریت کانون نویسندگان، درباره‌ی دی‌خون ۱۴۰۴ نوشته است: «دو شبی که اراذل به جان هم افتادند.»

ایشان بارها به مردم حمله کرده و بسیاری نادیده‌اش گرفته‌اند. اما وقتی حرف دی‌خون ۱۴۰۴ پیش می‌آید، مسئله دیگر نادیده‌گرفتن نیست؛ شمشیر روی مردم کشیدن است، درست وقتی که خونِ زخم تن‌شان هنوز بند نیامده.

این وقاحت از کجا می‌آید؟ مردمی را که خون‌چکان‌ترین زخمِ باز تاریخ را روی تن دارند «اراذل» می‌نامید و انتظار دارید هنوز تابع نظریات بن‌بست‌عاقبتِ شما باشند؟ چه توهمی اسماعیل، چه توهمی!

آقای معصوم‌بیگی، شرم بر من که شما را همکار نویسنده‌ی خود بنامم.

شما ۲۸ مرداد را پیش می‌کشید و بعد به «دو شبی که اراذل به جان هم افتادند» می‌رسید. این نتیجه از کجا بیرون آمد؟ چرا مغزهای شما در برقراری ساده‌ترین رابطه‌ی علّی و معلولی این‌همه ناتوان شده؟

حتی اگر برخلاف باور خودم و بنا بر باور شما، انتخاب سیاسیِ مردم در ماجرای شاه و مصدق را خطا بدانیم، بنا بر کدام استدلال منطقی و مدار اخلاقی، آن خطا معترضانِ دی‌خون ۱۴۰۴ را «اراذل» می‌کند؟ بر اساس کدام قاعده‌ی عقل و منطق، از یک قیاس تاریخی مجوزِ تغییرِ نامِ قربانی را گرفتید؟

آقای نویسنده، فاعلِ جمله‌تان کجاست؟

نویسنده بهتر از هرکس می‌داند که فعل‌ها بی‌گناه نیستند. «به جان هم افتادند» تصویری از دو طرفِ هم‌سنگ می‌سازد که متقابلاً به یکدیگر حمله کرده‌اند. در چنین جمله‌ای دیگر کسی به کسی شلیک نمی‌کند؛ هیچ‌کس فرمان نمی‌دهد؛ هیچ‌کس مسئول نیست. خشونت خودبه‌خود از دلِ «اراذل» بیرون می‌جوشد. نگویید لغزشِ قلم بوده؛ شما دقیقاً می‌خواسته‌اید همین تصویر را بسازید.

تازه چرا در این رفت‌وآمدِ مدام میان ۲۸ مرداد و امروز، از ۵۷ با چنین شتابی عبور می‌کنید؟ اگر قرار است مردمِ امروز بابت خطری که فقط توان دیدنش را در آینده دارید بازخواست شوند، بد نیست درباره‌ی خطای محاسبه‌ی جریان چپ هم حرف بزنیم؛ جریانی که اسلام‌گرایان را در مسیرِ کسب قدرت یاری کرد و فاجعه‌ای به درازای نیم‌قرن بر این مملکت نازل شد.

مسئولیتِ فکریِ آن انتخاب را هیچ‌کدام از شما هنوز نپذیرفته‌اید؟ نمی‌شود برای مردمِ دی نقشِ بازپرسِ تاریخ را بازی کنید و وقتی نوبت به پیشینه‌ی سیاسیِ خودتان می‌رسد، پرونده را ببندید.

در نوشته‌ی شما، مردم تا وقتی «مردم»اند که همان مسیری را بروند که شما برای تاریخ درست می‌دانید. اگر از جمهوری اسلامی عبور کنند اما آینده‌ای بخواهند که شما نمی‌پسندید، باید «فریب‌خورده» یا «اراذل» شوند تا نظریه‌تان همچنان درست از آب درآید.

حال مردم دیگر از این بن‌بستِ چپِ ایدئولوژیک به هم می‌خورد: به نامِ مردم حرف می‌زنید، اما وقتی خلافِ دستگاه فکری‌تان حرف می‌زنند، صلاحیتِ مردم‌بودن را از آنان می‌گیرید. بس کنید این روش شکست‌خورده را که مردم همیشه ماده‌ی خامِ تحلیل‌های طویل شما باشند، نه صاحبان اراده.

آقای معصوم‌بیگی، لازم نیست من و شما درباره‌ی مصدق، ۲۸ مرداد یا آینده‌ی ایران هم‌عقیده باشیم. اما باید بتوانید به‌عنوان یک انسان به دو پرسش پاسخ بدهید: اگر مردم آینده‌ای بخواهند که شما نمی‌خواهید، آیا هنوز «مردم»اند؟ و اگر نویسنده‌اید، چرا جمله‌تان چنان ساخته شده که فاعلِ کشتن در آن ناپدید شده؟

پاسخِ اول در کلمه‌ی «اراذل» پیداست؛ پاسخِ دوم در فعلِ «به جان هم افتادند». فاصله‌ی شما با جامعه از همین دو انتخاب آغاز می‌شود.

پته‌ی کوهِ نظریات صدساله‌تان بدجوری روی آب افتاده و شما به‌جای تجدیدنظر، به جان مردم افتاده‌اید. دریغا انسان که تو باشی.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy