Tuesday, Oct 20, 2026

صفحه نخست » "ایران، آنگاه که زمین می‌لرزد. گزارش‌ها ۱۹۷۸-۱۹۷۹"، مسعود امیرخلیلی

Iran, quand la terre trembleMasoud_amirkhalili.jpg

پیشگفتار

در صدمین سالگرد تولد میشل فوکو ( ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ )، کتاب‌های متعددی با محوریت نظریات فلسفی این متفکر برجسته فرانسوی منتشر شده‌اند که یکی از این آثار با نام "ایران، آنگاه که زمین می‌لرزد" به سفر فوکو در دوران اوج انقلاب اسلامی ایران می‌پردازد و دیدگاه‌های فیلسوف را در رابطه با این رویداد بررسی و نقد می‌کند.

پیشینه:

میشل فوکو در پاییز سال ۱۹۷۸، همزمان با اوج‌گیری انقلاب دو بار به ایران سفر کرد. او به‌منظور فهم و تحلیل آنچه در حال وقوع بود، ده مقاله برای روزنامه ایتالیایی "کوریره دلا سرا" نوشت. این مقالات که فوکو آنها را "گزارش اندیشه‌ها" (reportage d'idées) نامید، نوعی گزارش‌نویسی فلسفی بودند. هدف فوکو فقط توصیف وقایع نبود، بلکه فیلسوف تلاش می‌کرد، اندیشه‌ها و امیدهایی را که محرک این وقایع بودند، درک کند. فوکو به‌طور ویژه به سه جنبه کلیدی انقلاب توجه نشان داد:

-نیروی جمعی قیام، به این معنا چطور ممکن شده بود که مردمی از طبقات اجتماعی و سیاسی مختلف بتوانند به‌طور هماهنگ عمل کنند؟

-محدودیت‌های الگوهای توضیحی غربی، به این معنا که چرا نمی‌شد این انقلاب را به‌سادگی در قالب مفاهیمی چون انقلاب لیبرال یا مارکسیستی تحلیل کرد؟

- نقش دین، یعنی چگونه اسلام شیعه توانسته بود برای بسیاری از مردم به زبانی برای بیان مقاومت تبدیل شود؟ فوکو در یکی از گزارش‌های خود بیان کرد که در طول مدت اقامتش در تهران حتا یک بار هم واژه "انقلاب" را نشنیده است. بااین‌حال، در مواجهه با پنج سؤال او، چهار بار پاسخی واحد دریافت کرده بود: "حکومت اسلامی" ((Le gouvernement islamique. فوکو تأکید داشت که اینجا انقلابی جریان نداشت که توسط یک گروه پیش‌رو ( Avantgarde ) برنامه‌ریزی شده باشد و ساختاری پیشرفته و منظم آن را هدایت کند. بلکه این مذهب بود که به‌عنوان یک بازیگر سیاسی، انقلاب را رهبری می‌کرد. فوکو این پدیده را تحت عنوان "معنویت سیاسی" (spiritualité politique ) مورد توجه قرار داد و تحلیل کرد.

"معنویت سیاسی" (spiritualité politique ):

یکی از برجسته‌ترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین اندیشه‌های میشل فوکو در باره ایران به مفهوم "معنویت سیاسی" اختصاص دارد. این مفهوم به چه معناست؟ فوکو دریافت که اپوزیسیون ایران تنها به ارزش‌ها و تصورات غربی همچون دموکراسی، حقوق فردی یا انقلاب سوسیالیستی تکیه نمی‌کند. در عوض، برای بسیاری از مردم، باورهای دینی، جامعه‌ای از مؤمنان، ایده‌های عدالت‌خواهانه، و طرد نظام محمدرضا شاه به دلیل احساس بی‌عدالتی، نقشی تعیین‌کننده داشت. او شیفته این نکته شد که چگونه اسلام شیعه می‌تواند به‌ عنوان کاتالیزوری برای مقاومت سیاسی وسیع و دگرگونی درونی عمل کند. فوکو در این پدیده نوعی تلاش را مشاهده می‌کرد که به دنبال بازگرداندن بُعد معنوی به کنش‌های سیاسی بود. معنویت سیاسی در این زمینه به ارتباط میان تغییرات سیاسی و میل به ایجاد تحولات ژرف در زندگی فردی و نظام اجتماعی اشاره دارد. این مفهوم می‌تواند در سه سطح توضیح داده شود:

-مقاومت اجتماعی مردم در برابر نظمی که نماینده‌شان نیست و آن را نامشروع می‌دانند ایستادگی می‌کنند.

- تحول خودآگاهی برای شرکت‌کنندگان، این قیام تنها به معنای سرنگونی یک حکومت نیست؛ بلکه حرکتی است برای تغییر در نحوه زندگی، عمل و رهایی از حالت انفعالی. آن‌ها می‌خواهند از حالت تماشاگر صرف خارج شده و به بازیگرانی فعال، آگاه و دارای اراده در فضای اجتماعی و سیاسی تبدیل شوند.

- ساخت آینده‌ای سیاسی متفاوت: مشارکت‌کنندگان به دنبال خلق نظمی جدید هستند، حتا اگر شکل نهایی آن در آغاز مشخص نباشد. از نگاه فوکو، دین در این فرآیند دیگر یک باور شخصی صرف نبود، بلکه به نیرویی سیاسی تبدیل شد که مردم را بسیج کرد و زبانی مشترک برای مقاومت آفرید.

ایران، آنگاه که زمین می‌لرزد

"ایران، آنگاه که زمین می‌لرزد" کتابی که فراتر از یک بازنشر ساده مقالات است. این اثر جدید (2026) با محتوایی غنی و ساختاری جامع، حدود ۴۰۰ صفحه از تحلیل‌ها و تاملات را در خود جای داده است. کتاب شامل بخش‌های متنوعی است که عبارت‌اند از: ده گزارش روزنامه‌نگارانه میشل فوکو برای روزنامهٔ "کوریره دلا سرا" و نقدهایی که به دیدگاه‌های او در همان دوران وارد شده‌اند.

-پاسخ‌های فوکو به این نقدها و تأملات بعدی‌اش.

-اسناد و مواد پژوهشی، از جمله یادداشت‌ها، پیش‌نویس‌ها، ضبط‌ها و یادداشت‌برداری‌های مصاحبه‌ها که تاکنون به این صورت جامع منتشر نشده بودند.

مطالعه این کتاب فرصتی فراهم می‌کند که نه‌تنها تحلیل‌های نهایی فوکو را شناخت، بلکه مسیری را که او در تحول فکری خود طی کرده و زمانه بر دیدگاه‌هایش تأثیر گذاشته نیز، مشاهده کرد. هرچند اطلاعات کتاب‌شناختی موجود امکان بررسی جزئی محتوای تمام فصل‌ها را فراهم نمی‌کند، اما تحلیل‌های ارائه‌شده بر اساس موضوعات اصلی و مباحث علمی مرتبط تدوین شده‌اند. در این کتاب، کاوشی در معانی عمیق‌تر فلسفی انجام شده که به طرح سه پرسش کلیدی منجر می‌شود؛ پرسش‌هایی که ابعاد آن‌ها از مرزهای ایران فراتر می‌رود.

- آیا انقلاب واقعاً توانایی به ارمغان آوردن آزادی را دارد؟ این اثر نشان می‌دهد که حتا انقلابی که با نیت رهایی آغاز می‌شود، ممکن است پس از پیروزی به ساختارهایی منجر شود که خود به منبعی برای سلطه و سرکوب تبدیل شوند. این مسئله تنها محدود به انقلاب‌های دینی نیست؛ بلکه جنبش‌هایی که با شعارهایی چون آزادی یا عدالت اجتماعی شکل گرفته‌اند نیز امکان دارد در نهایت به حکومت‌های تمامیت‌خواه مبدل شوند. فوکو با تحلیل انقلاب ایران به‌خوبی این تناقض را برجسته می‌کند: امید به رهایی همیشه ضامنی برای تحقق نتایج مثبت نیست.

-دومین پرسش که فوکو مطرح می‌کند این است که روشنفکران تا چه حد می‌توانند به جنبش‌های انقلابی اعتماد کنند؟ شاید این موضوع یکی از بنیادی‌ترین بحث‌های کتاب باشد. نتیجه‌گیری فوکو نشان می‌دهد که اتکا و تعصب بی‌چون‌وچرا به آرمان‌های یک جنبش سیاسی می‌تواند مانع مطالعات عمیق‌تر و نقد هوشمندانه آن شود.

-و در نهایت این پرسش پیش می‌آید که آیا فوکو توانسته میان نیروی اعتراضی و رهایی‌بخش یک انقلاب از یک سو و ساختار قدرتی که پس از پیروزی شکل می‌گیرد از سوی دیگر، تمایز کافی قائل شود؟ به‌بیان ساده‌تر: آیا امکان تقسیم انقلاب به دو مرحله مجزا وجود دارد؟ این پرسش‌ها نشان‌دهنده پیچیدگی روابط میان ایده‌آل‌های انقلابی، قدرت سیاسی، و پیامدهای عملی انقلاب هستند؛ مسائلی که همچنان جای بحث

و تأمل فراوان دارند.

انتقاد کریستین ژامبه به گزازش های فوکو از انقلاب ایران:

کریستین ژامبه، فیلسوف و اسلام‌شناس فرانسوی، در نقدی که در اکتبر ۲۰۲۶ در روزنامه لوموند منتشر کرد، با تفسیری از انقلاب ایران مخالفت می‌کند که بر اساس آن، قیام مردمی سال ۱۳۵۷ حرکتی رهایی‌بخش بود که بعدها به‌وسیله جمهوری اسلامی منحرف یا سرکوب شد.

استدلال ژامبه این است که میان انقلاب ضدسلطنتی و استقرار قدرت اسلامی گسست بنیادی وجود نداشت؛ این دو، مراحل مختلف یک فرایند انقلابی واحد بودند. از نظر ژامبه، فوکو با جداکردن شورش مردم از پیامدهای سیاسی آن، دچار نوعی خطای دید شد.

این انتقاد مستقیماً روایت رایجی را به چالش می‌کشد که مطابق آن، انقلاب ابتدا آزادی‌خواهانه بود و سپس روحانیت آن را مصادره کرد. ژامبه می‌خواهد نشان دهد که استقرار قدرت روحانیت و حذف بدیل‌های سیاسی را باید در خود منطق انقلاب جست‌وجو کرد، نه صرفاً در انحرافی که پس از پیروزی رخ داد.

خطای فوکو در فهم تشیع و نقش خمینی:

از نظر ژامبه، مهم‌ترین اشتباه فوکو این بود که نقش سیاسی تشیع را بیش از اندازه در قالب نیرویی معنوی، اعتراضی و رهایی‌بخش تفسیر کرد و به اندازه کافی به ابعاد فقهی و الهیاتی قدرت در تشیع سیاسی توجه نکرد.

سه محور اصلی این انتقاد عبارت‌اند از:

-کم‌برآوردکردن راهبرد سیاسی آیت‌الله خمینی: ژامبه معتقد است خمینی فقط نماد آرمان‌های مردم یا کانون وحدت اراده جمعی نبود؛ او خود صاحب اراده و راهبرد سیاسی بود و برای شکل‌دادن به نظم جدید قدرت تصمیم می‌گرفت.

-نادیده‌گرفتن الهیات سیاسی تشیع: از دید ژامبه، فهم انقلاب مستلزم توجه به این مسئله است که چه فردی حق تفسیر اراده الهی را دارد و چگونه این ادعای دینی به اقتدار سیاسی تبدیل می‌شود.

- اشتباه در فهم نسبت مردم و رهبر: فوکو گمان می‌کرد خمینی تا اندازه زیادی بازتاب‌دهنده اراده جمعی مردم است؛ ژامبه در مقابل استدلال می‌کند که خمینی توانست تعریف اراده عمومی را در اختیار بگیرد و آن را تابع اقتدار خود کند.

به بیان ساده، آنچه فوکو عمدتاً به‌صورت نیروی معنوی مردم برای رهایی می‌دید، از نظر ژامبه با پروژه‌ای برای تأسیس نوع تازه‌ای از حاکمیت دینی نیز پیوند داشت.

مسعود امیرخلیلی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy