پس از نزدیک به نیم قرن اختلاف، انشعاب، شورا، منشور، ائتلاف و کنگره، شاید وقت آن رسیده باشد یک واقعیت ساده را بپذیریم: اتحاد سیاسی با دعوتنامه ساخته نمیشود.
مشکل اپوزیسیون ایران کمبود کنگره نبوده است. ما بارها سازمان ساختهایم، شورا تشکیل دادهایم، منشور نوشتهایم و تلاش کردهایم گروههایی را که سالها با یکدیگر اختلاف داشتهاند دور یک میز بنشانیم. نتیجه نیز بارها روشن شده است: تا زمانی که همگرایی واقعی از پایین شکل نگرفته باشد، هیچ ساختاری از بالا قادر نیست آن را تولید کند.
امروز مسئله روشنتر از گذشته است. مردم برای مخالفت با جمهوری اسلامی منتظر تشکیل کنگره نماندهاند. در اعتراضات زمستان ۱۴۰۴ نیز در بسیاری از شهرهای ایران، در کنار شعارهای ضدحکومتی، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی شنیده شد. این حرکت را یک شورا طراحی نکرد و یک کنگره به مردم دستور نداد. بخشی از جامعه خود انتخاب کرد که اعتماد و امید سیاسیاش را چگونه بیان کند.
نکته اصلی دقیقاً همینجاست: اتحاد واقعی ابتدا در جامعه شکل میگیرد و سپس برای خود ساختار میسازد، نه برعکس.
مردم عادی عضو دفتر سیاسی، حزب و سازمان نیستند. بیشتر آنان نه اساسنامه میخوانند، نه درگیر دعواهای چند دههای گروههای اپوزیسیون هستند و نه منتظر میمانند چند فعال سیاسی در خارج از کشور تعیین کنند چه کسی با چه کسی ائتلاف کند. مردم در لحظههای تاریخی به فرد، جریان یا مسیری نزدیک میشوند که به آن اعتماد بیشتری دارند و احساس میکنند بهتر میتواند خواسته مشترک آنان را نمایندگی کند.
اینجاست که تفاوت میان اتحاد طبیعی و اتحاد مهندسیشده آشکار میشود.
در اتحاد طبیعی، کسی از جمهوریخواه نمیخواهد مشروطهخواه شود و از مشروطهخواه نیز خواسته نمیشود عقیده خود را کنار بگذارد. افراد میتوانند بر سر یک هدف فوری و چند اصل مشترک همکاری کنند و اختلاف درباره نظام آینده را به آینده و رأی آزاد مردم بسپارند.
بنابراین سؤال اصلی این نیست که چگونه همه را وارد یک کنگره کنیم. سؤال این است که آیا برای همکاری در جهت پایان جمهوری اسلامی، حفظ تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری حقوق شهروندان و سپردن شکل حکومت آینده به انتخاب آزاد مردم، زمینه مشترک کافی وجود دارد یا نه.
اگر چنین زمینهای وجود دارد، دیگر چه ضرورتی دارد هر چند ماه یک بار پروژهای تازه برای ایجاد اتحاد طراحی شود؟
کسی که واقعاً میخواهد در آزادی ایران سهم داشته باشد، لازم نیست منتظر دعوت یک کنگره بماند. اگر دانش دارد، دانش خود را عرضه کند؛ اگر تجربه مدیریتی دارد، آن را به کار بگیرد؛ اگر متخصص اقتصاد، حقوق، امنیت، رسانه، فناوری یا مدیریت است، در همان حوزه همکاری کند. اتحاد واقعی از همین همکاریهای داوطلبانه و عملی ساخته میشود.
البته سازمان، شورا یا کنگره میتواند در مرحلهای لازم و حتی ضروری باشد. اما جای آن پس از شکلگیری همگرایی است. کنگره باید محصول اتحاد باشد، نه کارخانه تولید اتحاد.
اشتباه بخشی از اپوزیسیون در سالهای گذشته این بوده است که بارها این رابطه را وارونه کرده است: ابتدا ظرف را ساخته و سپس به دنبال نیروهایی گشته که آن را پر کنند.
حرکت اجتماعی از پایین مسیر دیگری دارد. ابتدا مردم بر سر هدفی مشترک به یکدیگر نزدیک میشوند، سپس نیروهای سیاسی، متخصصان و فعالان به آن جریان میپیوندند و در نهایت ساختاری متناسب با نیاز آن حرکت شکل میگیرد.
کسانی که همکاری را به سهم سازمانی، جایگاه حزبی یا پذیرش کامل ایدئولوژی خود مشروط میکنند، طبیعی است که در چنین مدلی با مشکل روبهرو شوند؛ زیرا حرکت خودجوش جامعه منتظر حل اختلافات ایدئولوژیک گروههای سیاسی نمیماند.
شاید همین واقعیت هنوز برای بخشی از اپوزیسیون پذیرفتنی نیست.
جامعه قرار نیست تا ابد منتظر بماند تا آخرین حزب با آخرین بند یک منشور موافقت کند. هنگامی که هدف مشترک و اعتماد سیاسی کافی شکل بگیرد، مردم مسیر خود را آغاز میکنند. نیروهای سیاسی آنگاه میتوانند با حفظ عقیده و هویت خود در آن همکاری کنند یا بیرون بایستند و همچنان درباره شکل کنگره بعدی بحث کنند.
از این زاویه، بحث بیپایان درباره چگونگی متحد کردن اپوزیسیون، ممکن است خود به بخشی از مشکل تبدیل شده باشد.
همه قرار نیست از نظر فکری متحد شوند. چنین چیزی نه ممکن است و نه لازم. آنچه ضرورت دارد، همکاری بر سر حداقلهای مشترک است.
اتحاد واقعی یعنی بتوانم با کسی که درباره نظام آینده ایران با من اختلاف دارد، برای رسیدن به شرایطی همکاری کنم که هر دوی ما روزی بتوانیم آزادانه پای صندوق رأی برویم و درباره همان اختلاف تصمیم بگیریم.
اگر این اصل پذیرفته شود، بسیاری از دعواهای امروز موضوعیت خود را از دست میدهند.
در چنین شرایطی، اتحاد نه با دستور شکل میگیرد، نه با سهمیهبندی و نه با دعوتنامه. هنگامی که بخشهای مختلف جامعه به یک مسیر اعتماد کنند، افراد خود به آن نزدیک میشوند. متخصص، کارگر، دانشجو، بازاری، هنرمند و فعال سیاسی، هر کدام با توانایی خود وارد میدان میشوند و ساختار نیز به تدریج از دل همین همکاری بیرون میآید.
پس شاید بهتر باشد کسانی که هنوز بخش بزرگی از انرژی خود را صرف طراحی کنگرهای تازه برای متحد کردن ایرانیان میکنند، یک بار ترتیب مسئله را تغییر دهند.
نخست اعتماد و همکاری، سپس ساختار.
نخست همگرایی جامعه، سپس کنگره.
زیرا اگر اتحاد در جامعه شکل گرفته باشد، کنگره میتواند آن را سازمان دهد؛ و اگر شکل نگرفته باشد، هیچ کنگرهای نمیتواند با چند امضا آن را خلق کند.
اتحاد واقعی دعوت نمیشود؛ شکل میگیرد.
امیر جاوید ـ فعال سیاسی از ترکیه
















