خبرنامه گویا: این مقاله متناسب با حجم مطالب در بخش دیدگاه کوتاه شده است. متن کامل، همراه با فهرست منابع و ارجاعات، را میتوانید از [اینجا] بخوانید
از ورشکستگی آبی تا بنبست انرژی؛ مسئولیت حکمرانی در بحرانهای ایران
مشهورترین و جامعترین تعریف از توسعه پایدار، نخستین بار در سال ۱۹۸۷ میلادی در گزارش کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه سازمان ملل متحد، موسوم به گزارش «برانتلند» (Brundtland Report)، ارائه گردید. بر اساس این گزارش، توسعه پایدار فرآیندی است که نیازهای نسل کنونی را برآورده میسازد، بدون آنکه توانایی نسلهای آینده در تأمین نیازهایشان را به مخاطره اندازد [۱].
فلسفه وجودی این پارادایم بر سه رکن اصلی استوار است که باید به صورت متوازن و همافزا مدیریت شوند. نخست، «پایداری اقتصادی» که بر رشد اقتصادی فراگیر، استفاده کارآمد از منابع، ایجاد فرصتهای شغلی شرافتمندانه و کاهش فقر و نابرابری ساختاری تأکید دارد. دوم، «پایداری اجتماعی» که تمرکز آن بر ارتقای عدالت اجتماعی، احترام به حقوق بنیادین بشر، توانمندسازی اقشار حاشیهنشین و تضمین دسترسی برابر به آموزش، بهداشت و رفاه است. سوم، «پایداری زیستمحیطی» که متعهد به حفاظت از منابع طبیعی، کاهش انتشار گازهای گلخانهای، حفظ تنوع زیستی و تابآوری اکوسیستمها میباشد. بدین ترتیب، رشد اقتصادی که به بهای تخریب محیط زیست یا تعمیق شکافهای طبقاتی حاصل شود، در چارچوب مفهومی توسعه پایدار فاقد اعتبار است.
وضعیتسنجی توسعه پایدار در ایران
ارزیابی نهادهای بینالمللی همچون شاخص عملکرد تغییرات اقلیمی (CCPI) نشان میدهد که ایران با رتبه ۶۶، در جایگاه ماقبل آخر قرار دارد؛ وضعیتی که بازتابدهنده سهم ناچیز (حدود یک درصدی) انرژیهای تجدیدپذیر، وابستگی شدید به سوختهای فسیلی، و انتشار بالای گازهای گلخانهای است، در حالی که کشور برنامهای مصوب برای رسیدن به انتشار خالص صفر (Net-zero) در دستور کار ندارد [۱۰].
قنات: تجلی مهندسی و جامعهشناسی پایدار
بارزترین نماد توسعه پایدار در تاریخ ایران، سیستم مدیریت منابع آب سنتی یا «قنات» است. قنات تنها یک سازه هیدرولیکی برای انتقال آب نبود، بلکه یک نظام جامع بومشناختی، اقتصادی و اجتماعی محسوب میشد. از منظر زیستمحیطی، قنات آب را از بخشهای بالادست به صورت تونلی با شیب ملایم و بدون نیاز به پمپاژ مصنوعی منتقل میکرد که مانع از تبخیر سطحی میشد. ویژگی حیاتی این سیستم، برداشت آب دقیقاً متناسب با ظرفیت تجدیدپذیری آبخوانها بود که از بیلان منفی سفرههای زیرزمینی جلوگیری میکرد [۱۶].
از منظر جامعهشناسی، نظام قنات نیازمند همکاری مستمر، سرمایه اجتماعی بالا و مشارکت جمعی برای حفر، لایروبی و توزیع عادلانه آب بود. این نظام، نهادهای اجتماعی قدرتمندی را پیرامون حقوق آب (حقآبه) شکل داد که قرنها ضامن انسجام جوامع محلی و روستایی بودند [۱۸]. افول این سیستم مدبرانه با ورود تکنولوژیهای مدرن نظیر چاههای عمیق موتوردار و سدسازیهای گسترده آغاز شد؛ گذاری که به تخریب نظام سنتی همبستگی اجتماعی، تبدیل مدیریت مشارکتی به بروکراسی متمرکز دولتی، و آغاز غارت آبخوانها انجامید [۲۰].
ابعاد زیستمحیطی: از ورشکستگی آبی تا ناکامی در آمایش سرزمین
شاید بتوان مهمترین، فوریترین و مخربترین چالش توسعه پایدار در ایران را در بخش محیط زیست و به ویژه بحران آب و مدیریت سرزمینی جستجو کرد؛ بحرانی که ریشه در تغییرات اقلیمی دارد، اما مقصر اصلی آن خطاهای فاحش حکمرانی است.
ورشکستگی آبی و اقتصاد سیاسی آب
ایران از مرحله «تنش آبی» عبور کرده و به پدیده «ورشکستگی آبی» (Water Bankruptcy) دچار شده است. این وضعیت زمانی رخ میدهد که تقاضای سیستماتیک برای آب، به صورت دائمی از ظرفیت تجدیدپذیر حوضههای آبریز فراتر رود [۲۰]. از دهه ۱۹۶۰ میلادی، با آغاز برنامههای نوسازی، بیش از ۶۰۰ سد در ایران ساخته شد که بسیاری از آنها فاقد توجیه زمینشناختی و اکولوژیک بودند [۲۰]. این بحران، محصول مستقیم حکمرانی ناکارآمد، غلبه «تفکر سازهای» (تأکید بر سدسازی و انتقال آب بینحوضهای)، و کنار گذاشته شدن جوامع محلی از مدیریت منابع است [۱۳].
بخش کشاورزی با مصرف بیش از ۹۰ درصد منابع آبی کشور و با راندمان بسیار پایین، به عامل اصلی تخلیه آبهای زیرزمینی تبدیل شده است. سیاستهای معطوف به خودکفایی غذایی، منجر به کشت محصولات به شدت آببر در مناطق خشک گردیده است [۲۰].
فرونشست زمین: زلزله خاموش و مرگ آبخوانها
پیامد مستقیم استخراج بیرویه آبهای زیرزمینی، پدیده مرگبار «فرونشست زمین» (Land Subsidence) است. در دشتهای آبرفتی ایران، مکانیسم غالب فرونشست، «تراکم تحکیمی» (Consolidation) رسوبات ریزدانه در پی افت فشار آب منفذی است [۲۸]. با فشرده شدن این رسوبات، بخشی از ظرفیت ذخیرهسازی آب زیرزمینی برای همیشه از بین میرود و حتی با تزریق مجدد آب نیز قابل جبران نخواهد بود [۲۸].
این پدیده در دشتهای متعددی از جمله اصفهان، اردبیل، فسا و نیشابور به مرحله بحرانی رسیده و نرخ آن در برخی مناطق تا دهها سانتیمتر در سال (۲ الی ۶ سانتیمتر در دشتهای منتخب و بسیار بیشتر در کانونهای بحرانی) گزارش شده است [۲۹].
چالشهای آمایش سرزمین
توسعه فضایی در ایران فاقد توازن و تطابق با ظرفیتهای اکولوژیک بستر طبیعی بوده است. برنامههای «آمایش سرزمین» که هدفشان توزیع منطقی جمعیت و فعالیتهای اقتصادی بر اساس توان سرزمینی است، با هشت مانع ساختاری مواجه بودهاند که از جمله آنها میتوان به ساختار تکساخت سیاسی، فقدان تعریف مناسب از منطقه، فشارهای سیاسی برای اجرای پروژههای فاقد توجیه اقتصادی، و فقدان مدل یکپارچه اشاره کرد [۳۳]. استقرار صنایع سنگین و آببری چون فولاد و پتروشیمی در فلات مرکزی خشک و دور از سواحل و تشدید پدیده مهاجرت و حاشیهنشینی در کلانشهرها، نمونه بارز این بیتوجهی به اصول آمایش سرزمین است که تعادل زیستی و جمعیتی کشور را مختل نموده است [۲۶].
ابعاد اقتصادی و سیاسی: تله نفت، یارانههای انرژی و گذار سبز
توسعه پایدار نیازمند یک اقتصاد تابآور، متنوع و دوستدار محیط زیست است. اقتصاد سیاسی ایران به شدت با رانتهای نفتی و مکانیسمهای توزیع یارانههای پنهان گره خورده است که موانع بزرگی بر سر راه توسعه پایدار ایجاد میکنند.
چالشهای نهادی صندوق توسعه ملی
حکمرانی درآمدهای نفتی همواره پاشنه آشیل اقتصادهای مبتنی بر منابع طبیعی (دولتهای رانتیر) بوده است. «صندوق توسعه ملی» در سال ۱۳۸۹ بر اساس ماده ۸۴ قانون برنامه پنجم توسعه با هدف تبدیل عواید فروش داراییهای پایانپذیر (نفت، گاز و میعانات گازی) به ثروتهای ماندگار و سرمایههای زاینده (انتقال ثروت بیننسلی) تأسیس شد [۳۵]. مقرر بود تا پایان برنامه پنجم، سهم این صندوق از درآمدهای نفتی به ۳۵ درصد برسد و در برنامه ششم بالای ۳۰ درصد تثبیت شود، اما در عمل میانگین این واریزیها در مقاطعی به ۲۰ درصد کاهش یافت [۳۵].
عواملی نظیر خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریمها، همراه با کسری بودجه مزمن دولتها، سبب شد تا دولتها به جای حفظ استقلال این صندوق، از آن به عنوان منبعی برای پوشش هزینههای جاری و جبران ناترازیهای بانکی استفاده کنند [۳۵]. علاوه بر این، تمرکز بیش از ۶۸ درصد تسهیلات صندوق در خود بخش نفت و گاز، ریسک سرمایهگذاری را به شدت بالا برده و مانع از تنوعبخشی به اقتصاد ملی شده است [۳۷]. این رویه در تضاد مطلق با اصل پایداری اقتصادی و عدالت بیننسلی قرار دارد.
یارانههای انرژی و بنبست گذار سبز
اقتصاد ایران یکی از بالاترین سطوح شدت انرژی (Energy Intensity) را در جهان داراست. بر اساس آمارهای آژانس بینالمللی انرژی، ایران در سال ۲۰۱۹ با پرداخت ۸۶ میلیارد دلار یارانه انرژی (معادل ۱۹ درصد تولید ناخالص داخلی) در صدر پرداختکنندگان یارانه انرژی جهان قرار گرفت؛ رقمی که فاصله چشمگیری با جایگاه دوم (چین با ۳۱ میلیارد دلار) دارد [۳۹]. سرانه مصرف نهایی گاز طبیعی در ایران ۶.۴ برابر متوسط جهانی است [۳۹].
این حجم عظیم از یارانه پنهان، انگیزه سرمایهگذاری در بهینهسازی مصرف و توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را به طور کامل از بین برده است.
چالشهای گذار به انرژی پاک در ایران چندوجهی است:
موانع نهادی و قانونی: زمانبر بودن فرآیند صدور مجوزها، فقدان متولی متمرکز برای حکمرانی انرژی، نامشخص بودن چشمانداز خرید تضمینی برق، و نبود سیاستگذاری فضایی برای جانمایی نیروگاهها [۴۲].
برای خروج از این بنبست و همگامی با گذار فناورانه جهانی به سمت انرژی پاک، اصلاح تدریجی سیستم قیمتگذاری حاملهای انرژی با رویکرد بازتوزیع عادلانه، و وضع «مالیاتهای سبز» بر صنایع آلاینده جهت هدایت منابع مالی به سمت فناوریهای تجدیدپذیر ضروری است [۴۴].
فرسایش سرمایه اجتماعی و ضرورت بازسازی اعتماد نهادی
توسعه پایدار در خلأ نهادی و اجتماعی محقق نمیشود. پیششرط بنیادین اجرای سیاستهای کلان (نظیر اصلاح قیمت انرژی یا مدیریت منابع آب)، وجود «سرمایه اجتماعی» قدرتمند و «اعتماد عمومی» است.
اعتماد اجتماعی عاملی کلیدی در کاهش هزینههای مبادله، تسهیل سرمایهگذاری و پذیرش سیاستهای ریاضتی-اصلاحی است [۴۷]. مطالعات نشان میدهد که ضعف نهادی، فساد اداری، عدم شفافیت، نوسانات مداوم اقتصادی و تورم مزمن، منجر به فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی به نهادهای سیاستگذار شده است [۴۷]. تجربه کشورهای موفق شرق آسیا حاکی از آن است که برخورداری از نهادهای پایدار و پیشبینیپذیر، مانع از تبدیل شوکهای اقتصادی به بحرانهای اجتماعی مزمن میشود [۴۹]. بازسازی این اعتماد تنها از طریق اصلاحات ساختاری، استقلال بانک مرکزی در کنترل تورم، شفافیت در نظام مالیاتی و بودجهای، خروج تدریجی دولت از بنگاهداری شبهدولتی، و تضمین حقوق شهروندی امکانپذیر است [۴۹].
نخبگان سیاسی و اجرایی کشور برای دههها درگیر پارادایم «رشد اقتصادی کمّی» بودهاند، در حالی که ابعاد کیفی توسعه نظیر عدالت و پایداری بومشناختی نادیده گرفته شده است [۵۴].
نتیجهگیری و اولویتهای راهبردی
مفهوم «توسعه پایدار» برای جامعه امروز ایران، نه یک انتخاب تشریفاتی، بلکه تنها مسیر ممکن برای تضمین بقای سرزمینی و استمرار تمدنی است. ارزیابیها نشان میدهد که ساختار کنونی توسعه در ایران که بر پایه استخراج بیرویه آبهای زیرزمینی، مصرف عظیم و یارانهای سوختهای فسیلی، اقتصاد منبعمحور، و غفلت از ظرفیتهای اجتماعی و آمایشی بنا شده، به یک بنبست اکولوژیک و نهادی رسیده است. تغییر این مسیر مستلزم یک تغییر پارادایم اساسی است. در این راستا، استراتژیهای زیر به عنوان اولویتهای راهبردی پیشنهاد میگردند:
۱. مدیریت بحران آب و سازگاری اقلیمی: توقف فوری گسترش سطح زیرکشت سنتی، استقرار سیستمهای قیمتگذاری تصاعدی برای مصارف کلان، اصلاح الگوی کشت بر مبنای حسابداری دقیق آب، و احیای حکمرانی مشارکتی در مدیریت آبخوانها با تکیه بر سرمایه اجتماعی جوامع محلی [۱۳].
۲. اصلاح حکمرانی انرژی و گذار سبز: حذف تدریجی و هوشمندانه یارانههای پنهان انرژی با حفظ چتر حمایتی برای دهکهای پایین، وضع مالیاتهای سبز، و تسهیل موانع نهادی و سرمایهگذاری برای گسترش نیروگاههای خورشیدی و بادی [۴۲].
۳. صیانت از درآمدهای نفتی و استقلال صندوق توسعه ملی: بازگرداندن کارکرد اصلی صندوق توسعه ملی در جهت حفظ ثروت بیننسلی، جلوگیری از دستاندازی بودجهای به آن، و هدایت تسهیلات به سوی بخشهای دانشبنیان و فناوریهای نوین به جای تمرکز انحصاری بر صنایع نفت و گاز [۳۵].
۴. مهار تورم و توسعه اقتصاد دانشبنیان: تثبیت اقتصاد کلان، کنترل نقدینگی از طریق استقلال بانک مرکزی، و گذار از اقتصاد متکی به منابع به اقتصاد مبتنی بر دانش و نوآوری جهت حفظ نخبگان و جلوگیری از مهاجرت سرمایههای انسانی [۴۹].
۵. حکمرانی آمایشی فضایی: بازنگری اساسی در برنامههای توسعه صنعتی منطقهای، جلوگیری از استقرار صنایع آببر در مناطق خشک، و الزام به رعایت اصول عدالت فضایی و تعادل اکولوژیک در توسعه شهرها [۳۳].
۶. بازسازی اعتماد عمومی و شفافیت نهادی: توسعه شفافیت دادهها، دسترسی آزاد پژوهشگران به اطلاعات حیاتی، مبارزه ساختاری با فساد، و رفع تعارض منافع در مدیریت منابع ملی تا بستر اجتماعی لازم برای پذیرش اصلاحات اقتصادی فراهم آید [۴۹].
در نهایت، بازآفرینی سرمایه اجتماعی در کنار احیای اخلاق زیستمحیطی که ریشه در فرهنگ عمیق ایرانی دارد، پیشنیازهای اصلی برای اجرای اصلاحات دردناک اما ضروریِ پیشرو هستند. در صورتی که نخبگان، ساختار سیاسی و جامعه مدنی ایران بتوانند گفتمان «توسعه پایدار» را در تمامی سطوح تصمیمگیری نهادینه سازند، امکان عبور از بحرانهای درهمتنیده کنونی و تضمین ایرانی آباد، تابآور و پایدار برای نسلهای آینده فراهم خواهد شد.

مهرگان، آیین مهر در روزگار بیمهری، پارسا زندی

بیچاره "کانون نویسندگان ایران"! مسعود نقره کار















