کانون نویسندگان ایران، به عنوان یک تشکل صنفی و دموکراتیک، با مرامنامه و اساسنامه ای مترقی و مدرن(1)، از همان آغاز شکل گیری در اردیبهشت ماه سال 1347، گوشتِ قُربونیِ برخی از جریان های سیاسی شد. درگیری های حزبی و سازمانی و ایدئولوژیک از نخستین روزهای آغاز فعالیت کانون آغازشد. قراراین بود که این تشکل در چارچوب مرامنامه و اساسنامه، با منش و روش دموکراتیک فعالیت کند اما اعضا و هواداران حزب توده و جریان های باورمند به " مشی مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی" منتهای تلاششان این شد که سیاست های حزبی و سازمانی خود را در کانون پیش ببرند و از کانون تابلو و وسیله ای برای تبلیغات سیاسی - ایدئولوژیک حزب و سازمان سیاسی خود بسازند، روشی که در جنبش چپ ایران از هنگام بنیانگذاری حزب کمونیست ایران متداول شد، یعنی تلاش و مبارزه و توطئه چینی برای تبدیل تشکل های ضنفی و مدنی به زائده حزبی و سازمانی.( ویژگی ای که جریان های راست و ملی گرا هم از آن بَری نبوده اند.)

کانون نویسندگان ایران، در سه دوره فعالیت اش هرگز از بلیۀ حزبی و سازمانی و"ایدئولوژیک" شدن مصون نمانده است، بلیه ای که کانونی با حضور برجسته ترین نویسندگان وشاعران و مترجمان را اندک اندک وبه تدریج به کانون اختلاف ونفاق، کانون تهمت زنی، کانون جدائی و انشعاب، و محلی برای نمایش" لمپنیسم فرهنگی و سیاسی" تا حد فحاشی و عربده کشیِ در جلسات، تبدیل کرده است.
انحصارطلبی های فرقه گرایانه و "خطی" سالیانی ست فاتحۀ " مرام و برنامه" کانون، بویژه حضور پلورالیسم فکری، فرهنگی و هنری در این تشکل متنوع و متکثر را خوانده است.
این ها حرف های من نیست، حرف های اسناد رسمی و مکتوب کانون و بخشی از عملکرد بیرونی این تشکل وبرخی از اعضای آن است، اسنادی که من سال ها برای جمع آوری و تنظیم آن ها وقت و زندگی گذاشتم. با مراجعه به مجموعه 5 جلدی بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری، کتاب ها، خاطره ها، مصاحبه ها و مشاهدات بسیاری از بنیانگذاران و اعضای کانون، منصفانه و به دور ازتنگ نظری و غرض ورزی، می توان به واقعیت کانون، به ضعف ها و لغزش هایش پی برد، که البته بارقه ها را این روزها در حرف ها و عمکردهای تاسف بارِ برخی از اعضای این تشکل شاهدیم.
کانون نویسندگان ایران با اتکا به مرامنامه و اساسنامه و معدود اعضای آزاداندیش و آزادیخواه، و با دوری گزیدن از بازی های حزبی و سازمانی و ایدئولوژیک و فرقه گرایانه، می توانست و می تواند جریانی تاثیرگذار در تحولات فرهنگی و ادبی به سوی تعالی انسانی و اجتماعی در میهنمان باشد، اما دریغ و درد که دستاوردهای فرهنگی و ادبی کانون را برخی از اعضای کانون با گفتار، نوشتار و رفتار سیاسی شان به عرصه داوری های واکنشی و نامنصفانه در بارۀ کانون نویسندگان ایران کشانده اند.
***
1- در بارۀ کانون نویسندگان ایران، برگرفته از کتاب " گُل های کویر"، مسعود نقره کار، انتشارات فروغ ( کلن، آلمان)، است.
کانون نویسندگان را میتوان یک نهاد یا تشکل روشنفکران فرهنگی (ادبی) دانست، به دلایل زیر:
۱- بیش از ۲۵۰ روشنفکر فرهنگی، کنشگر فرهنگی و هنری، سیاسی و فلسفی، از هنگام تولد این کانون تا امروز، شکلدهنده و از فعالان آن بودهاند. برخی از افراد این جمع ویژگیهای برشمردهشدۀ یک روشنفکر را نداشتهاند و کنشگر فرهنگی و هنری، بهویژه ادبی، بودهاند.(1) اساسنامۀ کانون، اساسنامهای دموکراتیک است که با اتکا به خرد جمعی اعضا، در دهها «ماده و تبصره»، مسائلی همچون عضوگیری، حقوق و تکالیف اعضا، ارکان کانون، چگونگی انتخابات، منابع مالی و نحوۀ حیات درونی کانون را روشن کرده است. در این اساسنامه، هیچ نوع محدودیت ایدئولوژیک و سیاسی برای عضوگیری مطرح نشده است. بسیاری از اعضای کانون تلاش کردهاند، چه در درون کانون و چه در سطح جامعه، دید انتقادی و پرسشگرانه دربارۀ مسائل فرهنگی، هنری، اجتماعی و سیاسی را گسترش دهند.
۳- حضور پلورالیسم فکری، فرهنگی و هنری در این تشکل و تنوع چشمگیر اعضای کانون.
۴- برنامهها و هدفهای کانون که در بیانیهها (منشور) و سایر اسناد کانون انعکاس یافته است:
الف- آزادی اندیشه و بیان و نشر در همۀ عرصههای حیات فردی و اجتماعی، بیهیچ حصر و استثنا، حق همگان است. این حق در انحصار هیچ فرد، گروه یا نهادی نیست و هیچکس را نمیتوان از آن محروم کرد.
ب- کانون نویسندگان ایران با هرگونه سانسور اندیشه و بیان مخالف است و خواستار امحای همۀ شیوههایی است که، بهصورت رسمی یا غیررسمی، مانع نشر و چاپ و پخش آرا و آثار میشوند.
ج- کانون رشد و شکوفایی زبانهای متنوع کشور را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران میداند و با هرگونه تبعیض و حذف در عرصۀ چاپ و نشر و پخش آثار به همۀ زبانهای موجود مخالف است.
د- کانون با تکصدایی بودن رسانههای دیداری، شنیداری و رایانهای مخالف است و خواهان چندصدایی شدن رسانهها در عرصههای فرهنگی است.
ذ- حق طبیعی و انسانی و مدنی نویسنده است که آثارش بیهیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. بدیهی است نقد آزادانه حق همگان است.
ر- پاسخ کلام با کلام است؛ اما در صورت طرح هرگونه دعوایی دربارۀ آثار، ارائۀ نظر کارشناسی در صحت ادعا از وظایف کانون نویسندگان ایران است.
ز- کانون از حقوق مادی و معنوی، حیثیت اجتماعی و امنیت جانی، حرفهای و شغلی نویسندگان ایران دفاع میکند.
س- کانون نویسندگان ایران مستقل است و به هیچ نهادی (جمعیت، انجمن، حزب، سازمان و...)، دولتی یا غیردولتی، وابسته نیست.
ش- همکاری نویسندگان در کانون، با حفظ استقلال فردی آنان، بر اساس اهداف این منشور است.
و- کانون نویسندگان ایران با اشخاص و نهادهایی که همکاری با آنها با اصول و مواضع کانون مغایر نباشد، در زمینۀ حقوق، اهداف و آرمانهای مندرج در این منشور همکاری میکند.
۵- تلاش این تشکل و تکتک اعضایش، کار فکری و قلمی برای درک و شناخت مقولۀ آزادی و برداشتن گامهای عملی در راه تحقق و نهادینهکردن خواستهای برشمرده بوده است.
6- پارهای از اسناد کانون، بهویژه متن «ما نویسندهایم»، بهعنوان یکی از مهمترین اسناد تاریخ جنبش روشنفکری ایران، در یکی از خفقانآورترین شرایط سیاسی و اجتماعی تدوین شده است. در این متن، برای نخستین بار، بخشی از روشنفکران میهنمان، همراه با ارائۀ تعریفی دقیق از خود و مشخصکردن حوزۀ فعالیتها، خواستهایشان را مطرح کردند.
کانون نویسندگان از خواستهای آزاداندیشانه و آزادیخواهانۀ خود در برخورد با قدرتهای سیاسی حاکم دست برنداشته است و از همین زاویه، قدرتهای سیاسی را به نقد و پرسش کشانده است. کانون در تمامی دوران فعالیتش وابستگی سیاسی، فرهنگی، هنری و مالی نداشته است. کانون نویسندگان به قیمت جان اعضایش در برابر قلمشکنی و آزادیستیزی این قدرتها ایستاده است. نهفقط در برابر قدرتهای سیاسی، بلکه در برابر قدرتهای سیاسی و تشکیلاتی احزاب و سازمانهای تمامیتخواه نیز، تا حد توانش، از معیارهای روشنفکری دفاع کرده است.
کانون نویسندگان ایران کانون روشنفکران فرهنگی و هنری است که برخی اعضای آن از روشنفکران فلسفی و سیاسی نیز بودهاند.
این کانون، در کنار فعالیت تأثیرگذار و ارزشمند، لغزشها و خطاهایی نیز داشته است که نمود پارهای از لغزشها و خطاهای روشنفکران و روشنفکری میهنمان است. منشأ بسیاری از ضعفها و لغزشهای کانون، ناشی از حضور تأثیرگذار استبداد سیاسی و دینخوئی، برخی ایدئولوژیهای وارداتی و نحوۀ برداشت از آنها، فقدان فضیلت رواداری، درکهای فرقهگرایانه و روشنفکرستیزی برخی از «روشنفکران» است. پارهای دیگر از ضعفها و لغزشها، پیامد ویژگیهای روانی و رفتاری اعضای کانون بوده و، جدا از عوامل یادشده، بازتاب شخصیت، منش و روش آنان است.
روانشناسی نحلهها و تیپهای مختلف روشنفکری متفاوت است. جهان سیاست از جنس جهان فلسفه و فرهنگ نیست. روشنفکر سیاسی توانایی سادهکردن و عملیساختن اندیشههای پیچیدۀ فلسفی، سیاسی و فرهنگی و نیز کاربرد آنها در مدیریت اجتماعی و تنظیم روابط انسانها با یکدیگر و با نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را دارد. روشنفکر سیاسی به دیگران و به مردم نیاز دارد. کار و فعالیت روشنفکر فلسفی و فرهنگی، اما، بهطور عمده فردی است. روشنفکر فلسفی و فرهنگی ـ بهویژه شاعر و نویسنده که کارش به «ساحتی مستقل و خودفرمان» بدل شده است ـ نیاز کمتری به دیگران و جمع دارد و به همین خاطر با کوچکترین ناملایمتی از سوی جمع، آن را کنار میگذارد. این ویژگی، همراه با دانش گسترده و توانایی ذهنی اهل فلسفه و فرهنگ، زمینۀ شکلگیری «منیت» و خودشیفتگی و خودبزرگپنداری را فراهم میکند.
در مناسبات اعضای کانون با یکدیگر، بیتعادلی، حس ممتازبودن، خودمحوری، خودحقبینی، یکجانبهنگری، کمدقتی در فهم مفاهیم آزادی، استقلال، تحزب، تشکل صنفی و دموکراتیک، کلیشهبرداری، «ذهنیت عقل تابع و متصل» و ناهمخوانی گفتار و کردار چشمگیر بوده است. روشنفکران فرهنگی و هنری عضو کانون، علیرغم تأکید بر اهمیت رواداری و «تحمل دگراندیشی»، بارها عدم تحمل مخالفان خود را در کانون نشان دادهاند. جداییها و اخراجها، از هر دو سو، یعنی از سوی برخی دبیران و اعضا و نیز جداشدگان و انشعابکنندگان، حکایت این نابردباریهاست.
در جلد ۵ از مجموعۀ «بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران»، مصاحبه با بیش از ۴۰ تن از اعضای کانون درج شده است.(2) در میان مصاحبهشوندگان، تعدادی از بنیانگذاران کانون نیز حضور دارند. خواندن این مصاحبهها و مقایسۀ آنها با یکدیگر، تا حدودی ویژگی روشنفکران و روشنفکری ایران را نشان میدهد. برای نمونه، دربارۀ چرایی و چگونگی شکلگیری کانون نویسندگان، هرکس روایت خود را از شکلگیری کانونی که در بنیانگذاری آن حضور داشته نقل میکند و در میان روایتها، روایت مشابه بهندرت یافت میشود.
ایدئولوژیک و سیاسی پنداشتن کانون، در معنای سازمانی و حزبی، از ویژگیهای بسیاری از اعضای آن بوده است؛ مسئلهای که با اساسنامه و مرامنامه کانون همخوانی نداشته و لغزشی بوده که توان پرسشگری، نقد و آیندهنگری را از برخی اعضا گرفته است. برخی از کانونیان تا آنجا پیش رفتهاند که در مواردی نقش یک تشکل ایدئولوژیک ـ سیاسی برای کانون قائل شدهاند و خود نیز نقش کادرهای چنین تشکیلاتی را ایفا کردهاند و کانون را، آشکار و پنهان، به ورطۀ حمایت از احزاب و سازمانهای سیاسی کشاندهاند.
کانون نویسندگان ایران تفاوتهایی با سایر تشکلهای صنفی و دموکراتیک داشته است. حرفۀ اهل قلم، خلق آثار نوشتاری و بیانی است و بزرگترین موانع در مسیر این حرفه، استبداد، اختناق و سانسور است. افراد این صنف نمیتوانند بدون وجود آزادی کار کنند. هر نوع پیروی و التزام ذهنی و عملی، غیر از پایبندی به ایدههای هنری و ادبی، مانع کار آنان میشود. بدیهی است که فعالیت اهل قلم در جامعۀ استبدادزده و تحت نظارت سیستم امنیتی و پلیسی، به رفتار سیاسی حاکمیت گره میخورد و به همین دلیل فعالیت کانونیان، در کنار خواستها و مطالبات صنفی، سیاسی جلوه میکند. با این حال، چنین ویژگیای توجیهکنندۀ کشاندن کانون به دفاع از نوع خاصی از ایدئولوژی یا سیاست نیست.
***
1- جلال آلاحمد، بهعنوان یکی از بنیانگذاران کانون نویسندگان، با درکی التقاطی و ارائۀ تصویری غیرواقعی از غرب و روشنفکری، سبب گسترش مدرنیتههراسی، غربستیزی، روشنفکرستیزی و «توجیه شایعهسازی» شد. «آلاحمد نویسندهای آزاده و آزادیخواه و خواستار آزادیهای دموکراتیک، مخالف سانسور و جنگ بود که اگر میماند، شاید از ارزیابیهای شتابزدهاش فاصله میگرفت.»
برخی از اعضای کانون نویسندگان، بهویژه در کردار، به تاریکاندیشی نزدیکتر بودهاند. این افراد، با پذیرش ظاهری مرامنامه و اساسنامه، خود را به کانون تحمیل کردهاند.
2- نقره کار، مسعود: بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران، جلد ۵، نشر باران، سال ۲۰۰۲.
















