کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی میآید!
(حافظ)
در یادداشت پیشین «دربارهٔ خودخواهی و خُلقوخوی ما ایرانیان» یادآوری کردم که یکی از ویژگیهای ما ایرانیان، نفرین کردن و فحشهایمان هستند. عبارت «الهی نعشت را ببرند کربلا» نیز یک دعا یا در اصطلاح قدیمیها یک «نفرینِ دعاکننده» در فرهنگ مذهبی شیعیان است. با این حال، مفهوم و کاربرد آن بستگی به لحن و موقعیت دارد: در ظاهر واژه «نعش» (جسد) بار منفی دارد و شبیه به نفرین است، اما به حقیقت یک دعای «خیر عظیم» برای عاقبتبهخیر شدن است.
امروزه هم میبینیم که بانگ جرس قافله بازگشت ایرانیان به میهن، بهخصوص بزرگترها با موهای سفید، همراه با تبلیغات و بوق و کرنای رسانهای، رواج یافته است. بازگشت و اصولاً ورود و خروج هر شهروندی به سرزمین پدر/مادری خود جزو حقوق اساسی و قانونی اوست و جای هیچ بحثی هم نمیباشد؛ البته با رعایت قوانین کیفری و حقوقی ورودی و خروجی هر کشور.
در هر حال، نگارنده بر این باور است که یک پرسش کلی بایستی مجاز، حق و مشروع باشد و آن اینکه: «بازگشت اینگونه شهروندان پس از سالها دوری از وطن، احتمالاً با پروندههای سیاسی و غیره و مخصوصاً در این اوضاع جنگی فاجعهبار، چه پیامدهایی برای خود و جمهوری ملایان دارد؟ و اینکه این بازگشت در راستای منافع ملی است یا نه؟»
تجربه تلخ تاریخ
● بازگشت «ولادیمیر ایلیچ لنین»، شهروند رسمی روسیه، به روسیه در سال ۱۹۱۷، پس از آن بود که دولت موقت جدید روسیه به همه تبعیدیان سیاسی عفو عمومی اعطا کرده و از آنها خواسته بود که بازگردند. با این حال، ورود لنین به روسیه به نفع امپراتوری آلمان میبود؛ مورخان عمدتاً پیامدهای آن را برای ملت و دولت روسیه فاجعهبار میدانند!
● بازگشت خمینی و همراهان؛ یک داوری منصفانه و در حال حاضر میتواند این باشد که ورود خمینی و همراهانش به کشور برای ایرانیان و منافع ملی ایران فاجعهبار بوده است. این فاجعه بزرگ را بعد از نیم قرن، پایانی نیست!
منظور نگارنده از بیان مطالب فوق، کنترل شهروندان به هنگام ورود و خروج به کشور یا معرفی بازگشتیها به وطن بهعنوان افرادی با پتانسیل لنین و خمینی نیست، بلکه یادآوری و عریان کردن رفتار و کردارهای نیم قرن حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی است؛ از آن جمله، کاشتن تخم بیاعتمادی و تشدید تفرقه و دشمنی بین اپوزیسیون و ایرانیان داخل و خارج از کشور میباشد.
چندی پیش، خبر پیاده کردن یک پروژه امنیتی به نام سامانه «علاج» که توسط مقامات نظام اجرایی شده است را خبرنامه گویا انتشار داد؛ نگاه کنید به یادداشت نگارنده درباره پروژه امنیتی سامانه علاج در آرشیو خبرنامه گویا.
گذر عمر و فرصت کم
در ادبیات فارسی، صدای زنگ کاروان، مدام نزدیک شدن زمان مرگ یا پایان فرصت را یادآوری میکند. احتمالاً از این رو، میل به برگشت به وطن، بهخصوص کهنسالان، میتواند قابل درک و فهم باشد.
زندهیاد احمد کسروی در کتاب «شیعهگری» انتقاد میکند که:
«مُرده (پیکر، جسد) را در یک قوطی یا محفظه روی زمین نگهداری میکنند و لانهای برایش میسازند تا بوی تعفن آن به بیرون درز کند و مایه آزار و اذیت مردم شود. پس از گذشت مدتی (یک سال، کم یا بیش)، استخوانهای مُرده را در قوطی یا صندوق دیگری میگذارند، بار قاطر و حیوانات میکنند و راهی عتبات کربلا و نجف میشوند.»
جرعهای دِه که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی میآید!
(حافظ)
پاینده بماند ایران

















