Thursday, Oct 8, 2026

صفحه نخست » دکترین غیررسمی «همه یا هیچ‌کس»، س.روزبه

roozblarge.jpgاز «یکی برای همه، همه برای یکی» تا نفت ما نه، نفت شما هم نه

در «سه تفنگدار» الکساندر دوما، دارتانیان و سه همراهش شعاری دارند که بعدها به نماد رفاقت و همبستگی بدل شد؛ در ترجمه رایج فارسی: «یکی برای همه، همه برای یکی.» یعنی خطر یکی، خطر همه است و هیچ‌کس دیگری را در میدان تنها نمی‌گذارد.

اما در سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی، طی سال‌ها فرمول دیگری بارها تکرار شده که می‌توان آن را وارونه همان عبارت دانست: اگر ما نتوانیم، دیگران هم نباید بتوانند. اگر نفت ما صادر نشود، نفت دیگران نیز نباید صادر شود؛ اگر امنیت ما تامین نشود، زیرساخت دیگران هم نباید امن بماند؛ و اگر هواپیمای ما نتواند پرواز کند، دیگران نیز نباید امکان پرواز داشته باشند.

«دکترین همه یا هیچ‌کس» نام رسمی هیچ سند اعلام‌شده‌ای در جمهوری اسلامی نیست. این تعبیر، یک عنوان تحلیلی برای الگویی تکرارشونده در سخنان مقام‌های مختلف است. پرسش این است که آیا تکرار یک منطق واحد در نفت، کشتیرانی، امنیت، زیرساخت و هوانوردی آن‌قدر منسجم شده که بتوان از یک دکترین غیررسمی سخن گفت؟

ریشه روشن این منطق دست‌کم به سال ۲۰۱۸ بازمی‌گردد. حسن روحانی در واکنش به تلاش آمریکا برای رساندن صادرات نفت ایران به صفر گفت اگر جلوی صادرات نفت ایران گرفته شود، نفتی نیز از خلیج فارس صادر نخواهد شد. علی خامنه‌ای همان سال مضمون «اگر نفت ایران صادر نشود، نفت هیچ کشور منطقه‌ای صادر نخواهد شد» را «سیاست و رویکرد نظام» توصیف کرد.

در ۲۰۲۶ این زبان صریح‌تر شد. محمدباقر قالیباف نوشت: «معادله این جنگ مشخص است: یا همه یا هیچکس» و افزود: «در منطقه‌ای که ما نفت نفروشیم، کسی نفت نخواهد فروخت. اگر امنیت ما تامین نشود، هیچ زیرساختی ایمن نخواهد بود.» چند هفته بعد همین منطق به آسمان رسید؛ محمد مخبر نوشت: «پرواز در منطقه یا برای همه آزاد است یا برای هیچکس.

پرسش اول: آیا «همه یا هیچ‌کس» موفق بوده است؟

پاسخ به تعریف «موفقیت» بستگی دارد.

اگر هدف ایجاد هزینه فوری، اختلال در کشتیرانی، افزایش هزینه حمل‌ونقل و انرژی و نشان دادن توان آسیب‌رسانی باشد، این سیاست بی‌اثر نبوده است. بحران هرمز مسیر تجارت انرژی را مختل کرد و کشورهای منطقه را به استفاده بیشتر از خطوط لوله، بنادر جایگزین و شیوه‌های دیگر انتقال نفت سوق داد.

اما «آسیب زدن» با «وادار کردن» یکی نیست.

اگر موفقیت را براساس خود شعار بسنجیم ــ یعنی جلوگیری از صادرات دیگران تا زمانی که ایران نتواند نفت صادر کند ــ تصویر متفاوت می‌شود. براساس داده‌های Kpler که رویترز در ۲۸ سپتامبر منتشر کرد، صادرات نفت خام خاورمیانه در سپتامبر به حدود ۱۶.۳ میلیون بشکه در روز رسید و حدود ۹.۷ میلیون بشکه در روز دوباره از هرمز عبور کرد. صادرات هنوز کاملا به سطح پیش از جنگ بازنگشته بود، اما روند بازیابی آشکار بود.

در همان زمان، نفت ایران در جهت مخالف حرکت کرد. رویترز در ابتدای سپتامبر گزارش داده بود که بارگیری نفت خام و میعانات ایران از حدود دو میلیون بشکه در روز در مارس، در اوت به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه رسیده است. سپس داده‌های مقدماتی ماه سپتامبر که بلومبرگ گردآوری کرد و Kpler و Vortexa نیز نتیجه مشابهی ثبت کردند، نشان داد هیچ بارگیری تازه نفت خام ایران در تمام ماه سپتامبر ثبت نشده است.

با این همه، پارادوکس آشکار است: سال‌ها تهدید این بود که اگر نفت ایران صادر نشود، نفت دیگران نیز صادر نخواهد شد. اکنون نفت دیگران، هرچند با هزینه، خطر و مسیرهای جایگزین، دوباره به بازار می‌رسد؛ در حالی که بارگیری تازه نفت خود ایران در سپتامبر، بر اساس داده‌های موجود، به صفر رسیده است.

اگر «همه» دوباره بتوانند نفت بفروشند و «هیچ‌کس» بیش از همه به خود ایران نزدیک شود، از قدرت بازدارندگی این تهدید چه باقی می‌ماند؟

پرسش دوم: آیا «همه یا هیچ‌کس» دیگران را به «همه برای یکی» نزدیک کرده است؟

پاسخ هنوز قطعی نیست. ولی حمله ارتش یمن و با همکاری کشورهای عرب منطقه و تصرف باب المندب شکل دیگری را در بازی منطقه نشان داد .

کشورهای منطقه یک جبهه واحد علیه جمهوری اسلامی تشکیل نداده‌اند. منافع عربستان، ترکیه، پاکستان، قطر، عمان، امارات و عراق یکسان نیست و برخی همچنان همزمان به دنبال مذاکره و میانجیگری با تهران هستند.

اما تحول مهمی رخ داده است. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت ۲۰۲۶ «توافق دفاع مشترک مکه» را امضا کردند؛ توافقی که براساس آن حمله به یکی از سه کشور، حمله به همه تلقی می‌شود. فرماندهان نظامی سه کشور نیز بعدا برای هماهنگی اجرای پیمان تشکیل جلسه دادند.و امروز نقشی از آن شکل گیری اتحاد نشان داده میشود .

نمی‌توان بدون مدرک گفت تهدیدهای جمهوری اسلامی علت تشکیل این پیمان بوده است. مقامات سه کشور نیز تاکید کرده‌اند که توافق دفاعی است و علیه کشور مشخصی شکل نگرفته است.

اما نمی‌توان زمینه منطقه‌ای آن را نیز نادیده گرفت. وقتی نفتکش، بندر، فرودگاه، خط لوله و زیرساخت انرژی به موضوع تهدید و درگیری تبدیل می‌شوند، یک پرسش مشروع پدید می‌آید: آیا سیاستی که قرار است هر کشور را جداگانه از هزینه مخالفت بترساند، در عمل انگیزه بیشتری برای امنیت جمعی ایجاد نمی‌کند؟

اینجا همان بازی معنایی آغاز مقاله دوباره اهمیت پیدا می‌کند: آیا «همه یا هیچ‌کس» می‌تواند ناخواسته دیگران را به نوعی «همه برای یکی» نزدیک کند؟

تهدید؛ فقط یک مسئله سیاسی نیست

این موضوع یک مرز حقوقی نیز دارد. ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد «تهدید یا استفاده از زور» را در روابط بین دولت‌ها محدود می‌کند. دیوان بین‌المللی دادگستری نیز در نظریه مشورتی ۱۹۹۶ تصریح کرد که اگر استفاده موردنظر از زور غیرقانونی باشد، تهدید به همان استفاده از زور نیز غیرقانونی است. دیوان حتی به تهدید نظامی برای واداشتن دولت دیگر به پیمودن یا نپیمودن یک مسیر سیاسی یا اقتصادی اشاره کرد. (International Court of Justice)

بنابراین تهدید به اقدام اقتصادی متقابل با تهدید نظامی برای از کار انداختن فرودگاه یا زیرساخت کشور دیگر یکسان نیست. هر مورد باید براساس منشور ملل متحد، دفاع مشروع، ضرورت و تناسب و، در زمان جنگ، قواعد حقوق بشردوستانه بررسی شود.

«یکی برای همه، همه برای یکی» در سه تفنگدار، پیمانی برای حمایت متقابل بود.

«همه یا هیچ‌کس» منطق دیگری دارد: محرومیتی که بر من تحمیل شود، باید به دیگران نیز منتقل شود.

اما اگر دیگران به جای عقب‌نشینی، مسیرهای جایگزین بسازند، هزینه تهدید را میان خود تقسیم کنند، سازوکارهای دفاعی مشترک ایجاد کنند و وابستگی‌شان را به همان اهرمی که قرار بود وسیله فشار باشد کاهش دهند، آن وقت این دکترین تا کجا قابل ادامه است؟

آیا جمهوری اسلامی با گسترش تهدید از نفت و هرمز به زیرساخت و آسمان می‌تواند دیگران را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کند؛ یا «همه یا هیچ‌کس» سرانجام همان نیرویی خواهد شد که دیگران را، با وجود اختلاف‌هایشان، به نوعی «همه برای یکی» نزدیک‌تر می‌کند؟

س.روزبه


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy