Friday, Oct 9, 2026

صفحه نخست » از پهلوی تا جمهوری اسلامی، آیا ایران در جست‌وجوی یک سنتز تاریخی است؟ درویش رنجبر

Darvish_Ranjbar_2.jpgتاریخ معاصر ایران را می‌توان از زوایای گوناگون بررسی کرد: کشمکش سنت و تجدد، دین و سکولاریسم، استبداد و آزادی، ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی، یا غرب‌گرایی و غرب‌ستیزی. اما شاید بتوان از منظری دیگر نیز به این تاریخ نگریست: آیا تجربه دو نظام سیاسی بسیار متفاوت در ایران، جامعه را به سوی صورت تازه‌ای از هویت و سیاست سوق داده است که نه بازگشت به گذشته باشد و نه ادامه وضع موجود؟

برای طرح چنین پرسشی، فلسفه هگل و به‌ویژه مفهوم فراروی یا Sublation می‌تواند چارچوبی قابل تأمل فراهم کند .در توضیح فلسفه هگل اغلب از فرمول مشهور «تز، آنتی‌تز و سنتز» استفاده می‌شود. این فرمول، هرچند برای توضیح ساده دیالکتیک مفید است اما بیان دقیق اندیشه هگل نیست. مفهوم مهم‌تر در اندیشه او همان چیزی است که در انگلیسی Sublation نامیده می‌شود.

ترجمه دقیق این مفهوم به فارسی آسان نیست، زیرا معنای آن را نمی‌توان با یک واژه فارسی به‌طور کامل منتقل کرد. این مفهوم به‌طور هم‌زمان سه حرکت ظاهراً متفاوت را در خود دارد: نفی کردن، حفظ کردن و فراتر رفتن. مرحله تازه، مرحله پیشین را صرفاً نابود و حذف نمی‌کند؛ بخشی از آن را نفی می‌کند، بخشی را در خود حفظ می‌کند و آنچه حفظ شده است در ساختاری تازه و در سطحی دیگر معنا پیدا می‌کند. در این مقاله، از واژه فراروی به‌عنوان معادل کوتاه‌تر Sublation استفاده می‌شود، با این توضیح که مقصود از آن همین معنای سه‌گانه «نفی، حفظ و فراتررفتن» است.

از این منظر می‌توان پرسید آیا تاریخ معاصر ایران را نیز می‌توان، نه به معنای یک قانون جبری تاریخی، بلکه به‌عنوان نوعی کشمکش دیالکتیکی میان دو پروژه سیاسی و فرهنگی بررسی کرد؟

پروژه پهلوی: ایران‌گرایی، تجدد و اقتدارگرایی

دولت پهلوی، به‌ویژه از دوران رضاشاه به بعد، پروژه‌ای گسترده برای ساختن دولت مدرن و هویت ملی ایرانی دنبال کرد. تمرکز قدرت سیاسی، ایجاد ارتش نوین و بوروکراسی جدید، توسعه آموزش عمومی، گسترش دانشگاه‌ها، اصلاحات اجتماعی، تغییر موقعیت حقوقی و اجتماعی زنان و تلاش برای صنعتی شدن، بخش‌هایی از این پروژه بودند.

در عرصه هویتی نیز حکومت پهلوی تأکید فراوانی بر تاریخ ایران پیش از اسلام داشت. میراث هخامنشی و ساسانی، تخت جمشید، کوروش و مفهوم تمدن چند هزار ساله ایران جایگاه برجسته‌ای در روایت های رسمی حکومت یافتند.

در سیاست خارجی، به‌ویژه در دوران محمدرضاشاه، ایران متحد نزدیک غرب و خصوصاً ایالات متحده بود و حکومت، توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور را تا حد زیادی در پیوند با جهان غرب تعریف می‌کرد .اما این پروژه تناقض مهمی در درون خود داشت. تجدد اجتماعی و اقتصادی علیرغم تجربه جنبش مترقی مشروطه در سال ۱۲۸۵ خورشیدی الزاماً با تجدد سیاسی همراه نشد.

در حالی که دانشگاه‌ها توسعه می‌یافتند، زنان حقوق بیشتری به دست می‌آوردند، شهرنشینی گسترش پیدا می‌کرد و طبقه متوسط جدیدی شکل می‌گرفت، نظام سیاسی همچنان با تمرکز قدرت، محدودیت فعالیت احزاب مستقل، سانسور و سرکوب مخالفان سیاسی روبه‌رو بود .بنابراین می‌توان پروژه پهلوی را آمیزه‌ای از مدرنیزاسیون، ملی‌گرایی ایرانی و اقتدارگرایی سیاسی دانست.

جمهوری اسلامی به‌مثابه نفی

انقلاب ۱۳۵۷ از نیروهای بسیار متفاوتی تشکیل شده بود و نمی‌توان تمامی آن را واکنشی اسلامی به حکومت پهلوی دانست. ملی‌گرایان، نیروهای چپ، اسلام‌گرایان، لیبرال‌ها و گروه‌های دیگر هر یک با انگیزه‌های متفاوت در مخالفت با سلطنت مشارکت داشتند.

اما پس از پیروزی انقلاب، نیروهای اسلام‌گرا به‌تدریج بر دیگر جریان‌ها غلبه کردند و نظامی شکل گرفت که در بسیاری از حوزه‌ها هویت خود را در نفی جهت‌گیری‌های نظام پیشین تعریف می‌کرد.

اگر حکومت پهلوی بر ایران پیش از اسلام تأکید می‌کرد، جمهوری اسلامی هویت اسلامی و به‌ویژه شیعی را در مرکز روایت رسمی قرار داد .اگر حکومت پهلوی در جهت عرفی‌تر کردن بخش‌هایی از جامعه و نظام حقوقی حرکت می‌کرد، جمهوری اسلامی فقه شیعه را به یکی از منابع اصلی قانون‌گذاری تبدیل ‌کرد.

اگر حکومت پهلوی در دوره رضاشاه کشف حجاب را با اجبار دولتی پیش برد و در دوره بعد از حضور اجتماعی زنان با پوشش مدرن حمایت کرد، جمهوری اسلامی در جهت عکس حرکت کرد و حجاب را به الزام قانونی تبدیل نمود .اگر سیاست فرهنگی پهلوی به سوی غرب و سبک زندگی مدرن گرایش داشت، جمهوری اسلامی بخش مهمی از فرهنگ غربی را نماد «غرب‌زدگی» معرفی کرد . اگر ایران دوران محمدرضاشاه از نزدیک‌ترین متحدان آمریکا در خاورمیانه بود، جمهوری اسلامی آمریکاستیزی را به یکی از عناصر پایدار سیاست و هویت رسمی خود تبدیل کرد و در دهه‌های بعد روابط خود را با قدرت‌هایی چون روسیه و چین گسترش داد .از این منظر، جمهوری اسلامی را می‌توان در بسیاری از حوزه‌ها نفی پروژه پهلوی دانست .اما این نفی کامل نبود.

آنچه با وجود انقلاب باقی ماند

در پس تضاد عمیق فرهنگی و تفاوت‌های بنیادین در جهان‌بینی این نظام‌ها، شباهت مهمی نیز در مسئله قدرت سیاسی به چشم می‌خورد. دو نظام از نظر جهان بینی، ساختار حقوقی، پایگاه اجتماعی و منبع ادعایی مشروعیت تفاوت‌های جدی دارند. با این حال، در هر دو دوره، با درجات و اشکال متفاوت، تمرکز بالای قدرت سیاسی، محدودیت فعالیت احزاب و رسانه‌های مستقل، ضعف جامعه مدنی در برابر دولت و برخورد با مخالفان سیاسی وجود داشته است.

در نظام پهلوی، شاه به‌تدریج در مرکز شبکه قدرت قرار گرفت. در جمهوری اسلامی نیز رهبر و مجموعه‌ای از نهادهای انتصابی، نظامی، امنیتی و دینی از قدرت گسترده‌ای برخوردار شده‌اند.

بنابراین، انقلاب ۱۳۵۷ با وجود آنکه بسیاری از ارزش‌ها و جهت‌گیری‌های فرهنگی و گفتمانی نظام پیشین را نفی کرد، نتوانست یکی از مهم‌ترین مسائل تاریخی ایران، یعنی چگونگی مهار مؤثر قدرت سیاسی را حل کند.

از این منظر، جمهوری اسلامی را نمی‌توان سنتز تضادهای دوران پهلوی دانست. جمهوری اسلامی خود قطب دیگری از تضاد شد و تناقضات تازه‌ای ایجاد کرد.

عبور از حکومت اسلامی بدون بازگشت به گذشته

اکنون پس از تجربه چند دهه جمهوری اسلامی، جامعه ایران با تجربه تاریخی متفاوتی نسبت به سال ۱۳۵۷ به آینده نگاه می‌کند .توجه دوباره به تاریخ پیش از اسلام، کوروش، تخت جمشید، فردوسی، نوروز و دیگر نمادهای ملی نشان می‌دهد که تلاش حکومت اسلامی برای کم‌رنگ کردن بخشی از هویت تاریخی ایران نتوانسته آن را از حافظه جامعه حذف کند .اما از سوی دیگر، قرن‌ها حضور اسلام و به‌ویژه تشیع در تاریخ و فرهنگ ایران نیز واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا با یک پروژه سیاسی دیگر از جامعه حذف کرد.

اینجاست که مفهوم Sublation یعنی نفی، حفظ و فراروی اهمیت پیدا می‌کند .فراروی از جمهوری اسلامی ضرورتاً به معنای بازگشت به ایران سال ۱۳۵۶ نیست؛ همان‌گونه که انقلاب ۱۳۵۷ نیز نتوانست ایران را به جامعه‌ای متعلق به قرون گذشته بازگرداند .جامعه از هر دو تجربه عبور کرده است.

یک نظم سیاسی تازه می‌تواند احترام به تاریخ و هویت ملی ایران را از تجربه پهلوی ها پاس بدارد، بدون آنکه در دام اقتدارگرایی آنها گرفتار آید .می‌تواند اسلام و تشیع را به‌عنوان بخش‌هایی از تاریخ و فرهنگ میلیون‌ها ایرانی به رسمیت بشناسد، بدون آنکه فقه شیعه را مبنای حکومت و حقوق عمومی قرار دهد.

می‌تواند دستاوردهای مدرنیزاسیون را حفظ کند، اما مدرنیته را صرفاً به ساختمان، صنعت، دانشگاه و فناوری محدود نسازد و آن را به عرصه سیاست از جمله حاکمیت قانون، آزادی بیان، انتخابات آزاد، حقوق زنان، آزادی احزاب و استقلال جامعه مدنی گسترش دهد.

در سیاست خارجی نیز فراروی می‌تواند به معنای عبور همزمان از دو قطب باشد، نه وابستگی راهبردی به غرب و نه تعریف هویت و منافع ملی بر اساس دشمنی دائمی با غرب، نه «نگاه به غرب» به‌عنوان تنها افق و نه «نگاه به شرق» به‌عنوان واکنشی ایدئولوژیک، بلکه رابطه‌ای متوازن با جهان بر اساس منافع ملی ایران.

سنتز ایرانی چه می‌تواند باشد؟

اگر چنین تحولی رخ دهد، حاصل آن نباید ترکیبی مکانیکی از سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی باشد. سنتز دیالکتیکی به معنای برداشتن نیمی از یک نظام و نیمی از نظام دیگر نیست .آنچه باید حفظ شود دستاوردهای تاریخی و فرهنگی است و آنچه باید نفی شود ساختارهایی است که آزادی و تکثر جامعه را سرکوب و قدرت سیاسی را از نظارت مؤثر جامعه خارج می‌کنند.

از تجربه پهلوی می‌توان دولت مدرن، توسعه، آموزش، توجه به هویت ملی و تلاش برای پیوند با جهان مدرن را حفظ کرد اما اقتدارگرایی و تمرکز قدرت آن را کنار گذاشت.

از تجربه جمهوری اسلامی، واقعیت تاریخی و فرهنگی اسلام و تشیع در جامعه ایران می‌تواند به رسمیت شناخته شود اما امتیاز سیاسی مبتنی بر مذهب، حکومت فقهی و تحمیل دینی توسط دولت نفی شود.

فراروی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که ایرانی بودن و مسلمان بودن دیگر به‌عنوان دو هویت متخاصم تعریف نشوند. یک ایرانی می‌تواند مسلمان و شیعه، یا سنی، مسیحی، یهودی، زرتشتی، بهایی، خداناباور یا دارای هر جهان‌بینی دیگری باشد و هیچ‌یک از این انتخاب‌ها جایگاه او را به‌عنوان شهروند تغییر ندهد .در چنین نظمی، ایرانی بودن مبنای شهروندی است و دین به حوزه انتخاب آزاد انسان تعلق دارد.

از تجربه دو نظام چه می‌توان آموخت؟

جامعه ایران اکنون تجربه دو الگوی بسیار متفاوت حکمرانی را پشت سر گذاشته است. یکی مدرنیزاسیون و ملی‌گرایی را با تمرکز قدرت سیاسی همراه کرد و دیگری کوشید دین و فقه شیعه را در مرکز دولت قرار دهد. با وجود این تفاوت بنیادین، در هیچ‌یک از این دو نظام سازوکار مؤثری برای مهار قدرت و پاسخگو کردن صاحبان قدرت شکل نگرفت و بخش مهمی از ساختار قدرت از رقابت آزاد سیاسی دور ماند.

از همین رو می‌توان امیدوار بود که تجربه این دو نظام زمینه فکری و اجتماعی لازم برای نوعی فراروی را فراهم کرده باشد. نه بازگشت ساده به گذشته و نه ادامه وضع موجود، بلکه حفظ آنچه درهر تجربه ارزشمند بوده، نفی آنچه به تمرکز و مهارنشدن قدرت انجامیده و ساختن نظمی متفاوت بر پایه درس‌های هر دو دوره.

اما چنین فرارویی خودبه‌خود رخ نخواهد داد .شرط اساسی آن این است که کنشگران سیاسی و عامه مردم، سیاست را صرفاً عرصه شور، خشم، انتقام یا شیفتگی به اشخاص نبینند. مسئله بنیادی هر نظام آینده فقط این نیست که چه کسی حکومت می‌کند مهم‌تر آن است که قدرت او چگونه محدود می‌شود.

قانون چگونه می‌تواند حاکم را مقید کند؟ قدرت چگونه میان نهادهای مختلف توزیع شود؟ انتقال قدرت چگونه مسالمت‌آمیز و واقعی باشد؟ قوه قضائیه چگونه مستقل بماند؟ رسانه، حزب، انجمن، دانشگاه، اتحادیه و دیگر نهادهای جامعه مدنی چگونه بتوانند بدون فشار و سانسور فعالیت کنند و آزادانه عملکرد حکومت و صاحبان قدرت را زیر ذره بین بگذارند؟ و مهم‌تر از همه، چه سازوکاری مانع آن شود که محبوبیت یک رهبر، یک ایدئولوژی یا حتی شور ناشی از یک انقلاب، بار دیگر به تمرکز قدرت منتهی شود؟

اگر جامعه ایران از دو تجربه تاریخی خود چنین درسی بگیرد، شاید مهم‌ترین فراروی نه در انتخاب میان «ایران باستان» و «ایران اسلامی»، یا میان «غرب» و «شرق»، بلکه در تغییر نگاه ایرانیان به خودِ قدرت سیاسی و هویت تاریخی ایران رخ دهد.

چنانچه بتوان دو بخش بزرگ هویت تاریخی ایران یعنی ایرانِ پیش از اسلام و ایرانِ پس از اسلام را به دو صاحب یک خانه تشبیه کرد که هر کدام اتاقی در این خانه دارند ، مشکل از جایی آغاز می‌شود که هر یک بخواهد همه خانه را از آن خود کند و دیگری را بیرون براند. تا زمانی که این دو دراتاق‌های خود آرام نگیرند و حضور یکدیگر را به رسمیت نشناسند ایرانیان چه در داخل کشور و چه در بیرون از ایران روی آسایش نخواهند دید.

اگر تجربه دو نظام متفاوت ایران به چنین آگاهی‌ای منتهی شود، آن‌گاه می‌توان گفت جامعه صرفاً یکی را نفی کرده و به دیگری پناه برده، بلکه از تضاد میان آنها فراتر رفته است .و این در معنای هگلی کلمه همان Sublation یعنی نفی، حفظ و فراروی است.

درویش رنجبر

دیپلمات پیشین و دانش آموخته فلسفه سیاسی از دانشگاه کالیفرنیا - سن دیگو



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy