به دوست عزیز و گرامیام دکتر محسن بنائی که بازی پنجاهوهفتیها را شناخت و رهایش نمیکند
مطلب «خداحافظ ترکیه» درست پانزده سال و دو هفته قبل، (۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰) در ارتباط با بهوجود آوردن تغییرات مهمی در قوانین ترکیه، منتشر شد.
تغییراتی که اردوغان از الگوی «بازی خطرناک» انقلاب ۵۷ برداشت کرده بود، الگویی که هنوز هم برخی از «پنجاهوهفتیها» نمیخواهند زیربارش بروند.
در این تاریخ، به گزارش خبرگزاریهای ترکیه، ۴۹ میلیون تن از ۷۱ میلیون و پانصد هزار جمعیت ترکیه که در رفراندوم قانون اساسی شرکت کردند و ۵۸ درصد از آنها به تغییر قانون اساسی رأی مثبت دادند تا، اینگونه، رجب طیب اردوغان، (که چهار سال بعد رئیسجمهور شد)، برندهی این رفراندوم باشد و ترکیه را هم به مسیری بیندازد که ایران رفت. و تعجبی ندارد که در این یکی دو سال گذشته همهجا مستقیم و غیرمستقیم از حکومت اسلامی حمایت میکند و نگران فروپاشی آن است.
خداحافظ ترکیه
در ترکیه هم همه چیز، مثل یک بازی/نمایش خطرناک، شروع شده؛ یک بازی که «شخصیت»های اصلیاش زنان هستند. تا چند سال پیش در ترکیه هم، مثل ایران قبل از انقلاب، مسلمانانی بودند که به اعتقادات مذهبیشان پابند بودند و نماز میخواندند و روزه میگرفتند. زنانی بودند که حجاب داشتند، اما داشتن این حجاب، مثل همان روزه و نماز، نه بهعنوان نمایشی سیاسی که بهعنوان امری مذهبی رعایت میشد. آنکه حجاب داشت نه کاری به حزب و گروه و دستهای داشت و نه برای رضایت گروه و دستهای روسریاش را بالا و پایین میکشید. خودش بود و خدایش و مذهبش؛ درست مثل این همهی مسیحیان مذهبی در سراسر کشورهای اروپایی و آمریکایی که شیوهی پوشیدن و نپوشیدنشان، و حتی شیوهی عبادت کردنشان، ربطی به کسی ــ چه حزب و چه فرد ــ ندارد. رابطهای است بین خدا و خودشان؛ بین مذهب و خودشان.
اما در ترکیه هم، مثل ایران قبل از انقلاب، حجاب زنان اولین وسیله بود برای مبارزات سیاسی اسلامیستها. من میخواهم، نه بهعنوان یک سیاستمدار، و نه بهعنوان یک تحلیلگر سیاسی ــ که هیچکدامش نیستم ــ بلکه بهعنوان یک زن برابریخواه و آزادیطلب که سالهاست شاهد تحولات سیاسی کشور خودمان و کشورهای خاورمیانه بودهام، نگاهی به مسیری بیندازم که چیزی به نام «انقلاب اسلامی» را به پیروزی رساند؛ و میخواهم نشان دهم آنکه این پیروزی را میسر کرد و نتیجهاش بالاترین ضایعات تاریخی را برای ما زنان ایرانی بهوجود آورد خود ما زنان بودیم؛ بیآنکه بدانیم به چه سمت و سویی کشیده میشویم. گیسومان را دادیم دست انقلابیون مذهبی که از پوشاندن آن پرچمی درست کنند برای پیروزیهای خود. همچنین، میخواهم نشان دهم که چگونه تحولات کنونی ترکیه نیز با همان پرچم و بر شانههای زنان ترک است که به راهی میرود که توقف و بازگشت از آن هوشیاری و شانسی عظیم میخواهد.
دو نظریه برای آنچه بهعنوان انقلاب در ایران پیش آمد وجود دارد؛ یکی اینکه این انقلاب ریشه در حرکتهایی مردمی داشت و ناشی از نارضایتیهایی بود که از فقدان آزادیهای سیاسی در ایران سرچشمه میگرفت و آنگاه، در نزدیکیهای پیروزی، بهوسیله مذهبیون از مردم ربوده شد. نظر دیگر اینکه این انقلاب از ابتدا هم ماهیتی مذهبی داشت و در راستای مخالفت با گرایشهای غربی و مدرنیستی، که حکومت نماینده و مظهر آن شده بود، بهوجود آمد. طرفداران این هر دو نظریه دلایل مختلفی را میآورند، از دخالت کشورهای خارجی در شکلگیری این انقلاب و شعلهور کردن نارضایتی مردم گرفته تا ترس از حضور اتحاد جماهیر شوروی و کشیدن کمربند سبز به دور ایرانی که امکان کمونیست شدنش وجود داشت و نیز تا داستان قدرتمند شدن ایران بهعنوان یک کشور نفتخیز و لزوم فروکوفتن سر آن بهخاطر منافع غرب. اما من، بیآنکه بخواهم در مورد این نظریهها سخن بگویم، قصد دارم نگاهی بیندازم به آنچه که بهعنوان «مذهب» وارد این حرکت، یا انقلاب، یا قیام، یا هر آنچه که شما نام میگذارید شد.
کسانی که میخواهند به شکلگیری مذهب در انقلاب ۵۷ بپردازند، به دو نام حتماً اهمیت بسیار میدهند: شریعتی و آلاحمد، بهعنوان دو نمونه از هواداری از چیزی ظاهراً شرقی و مخالف یا رویارویی با غربی شدن و یا غربی بودن، اما در اصل، بهعنوان مذهب اسلام در مقابل مذاهب دیگر. وقتی که این دو نام مطرح بود، هنوز شخصی به نام آیتالله خمینی از هیچ اهمیت عمومی برخوردار نبود. یعنی، او تنها بهعنوان یک معمم تندرو مطرح میشد که با شاه مخالف بود. در عین حال، جای کتمان نداشت که مخالفت او با شاه درست بر سر «اصلاحاتی» بود که بیشتر به آزادی زنان و بهخصوص حجاب و حضور زنان در اجتماع مربوط میشد. به دلیل هم سخنان او، جز در محدودهی قشر بهشدت مذهبی و ــ از نظر فکری ــ عقبماندهی جامعه، خریدار نداشت. اما شریعتی و آلاحمد، چون ظاهری امروزی داشتند، هواداران بسیاری پیدا کرده بودند؛ هوادارانی که البته آنها را بیشتر بهصورت شفاهی و «زبان به زبان» میشناختند و نه لزوماً از طریق خواندن کتابهاشان.
نمایش مذهبی بودن هم از سه چهار سال قبل از انقلاب در جامعه رایج شده بود و تا روزهای انقلاب با سرعت گسترش پیدا کرد. مد مذهبی از برخی از گروههای سیاسی که راه امام حسین و شهادتش را تبلیغ میکردند شروع میشد و تا به ضدغربی بودنی روشنفکرانه و طرفدار شرقی بودنی عارفانه میرسید. اما شدیدترین و گستردهترین و مسریترین این مدها حجاب زنان بود. از چند سال مانده به انقلاب دو دسته با حجاب اسلامی (غیر از آن جمعیتی که سالهای سال بهعنوان رفتاری مذهبی همیشه حجاب را رعایت میکردند) در اجتماع ظاهر شدند: یک دسته دختران جوانی بودند که، با روسریهایی سفت و سخت بسته، در کوچه و خیابان ظاهر میشدند و با همان شکل به دانشگاه میرفتند؛ یعنی، به جایی که فقط چند دهه قبل از آنها مادربزرگهاشان خود را به زمین و زمان زده بودند تا درهای آن را به روی خود باز کنند و با هزار بدبختی توانسته بودند چادر و روبنده از سر برگیرند تا به آنجا پای بگذارند. یک دسته هم زنان مرفه و یا زنان بهاصطلاح طبقه بالا بودند که با چادرهای توری بدننما و آرایشهایی قجری (چشمانی بهشدت آرایششده و لبانی با رنگهای نامحسوس) به زیارتگاهها میرفتند، بر سر سفرههای پرتجمل حضرت عباس مینشستند و در «حسینیه ارشاد» رفتوآمد داشتند که در آن از عرفان آرامبخش و نرم مذهب اسلام گفته میشد. آنها از سخنان سخنرانان فهمیده نفهمیده میگذشتند و ساعتی بعد، چادر از سر برگرفته، به رستورانی در همان حوالی میرفتند تا شام فرانسوی یا ایتالیایی بخورند و از ارزشهای شرقی شدن و علیه غربی بودن بگویند یا بشنوند.
این مد مذهبینمایی، در هر دو شکل خود، با قدرت گرفتن انقلابیون اسلامی گسترش پیدا کرد و هرچه هم که پیش رفت پوششها از حجاب تفننی به حجاب سفت و سختی، به نام «حجاب اسلامی» تبدیل شد. و همپای جریانی که آیتالله خمینی را از عراق به پاریس برد، تعداد حجابدارها بیشتر شد. در روزهای عاشورا و اربعین تقریباً اکثر زنانی که در تظاهرات شرکت میکردند، حتی آنها که در عمرشان یک بار هم حجاب نداشتند، چیزی روی سرشان میانداختند، شاید، همرنگ جماعت شوند.
در واقع، اگر بهدقت به وضعیت ایران در آن دوران نگاه کنیم، متوجه میشویم که هیچ برنامهای جز مقداری شعارهای بیپایهی عامهپسند (مثل تقسیم پول نفت، مثل عدالت اسلامی، مثل حکومت علی، مثل طرفداری از حق و انصاف) در بساط انقلابیون اسلامی، که بعدها حکومت اسلامی را تشکیل دادند، یافت نمیشد. اما آنها یک پرچم بزرگ داشتند که در شناخت هویتشان جای تردید باقی نمیگذاشت: «حجاب اسلامی»؛ پرچمی که بیش از زنان مذهبی خود انقلابیون مذهبی از همان ابتدا سفت و سخت به آن چسبیدند.
حتی آنها که میگفتند «همه آزادند تا هرچه میخواهند بپوشند» این را هم اضافه میکردند که هرکس به سراغ ما میآید (در پاریس) باید حجاب اسلامی داشته باشد. هنوز آیتالله خمینی در دو قدمی آمدن به ایران بود و به پرسش همهی روزنامهنگاران غربی درباره حجاب جوابهای گنگ و سربالا میداد که یک خانم خبرنگار جوان و پرشور ایرانی خودش را به پاریس رساند تا از او بپرسد که «پس از آمدن شما به ایران زنها چه وضعیتی خواهند داشت؟» اما اطرافیان «آقا»، قبل از همه چیز، یک روسری بزرگ به سر او انداختند مبنی بر اینکه «نمیشود خدمت آقا بیحجاب رفت». خبرنگار اما، با هر وضعی بود، بالاخره توانست این حرف را از آقا بیرون بکشد که «حجاب اجباری نخواهد بود!» ــ حرفی که فقط چند ماه لازم داشت تا بیهوده بودنش روشن شود.
این پرچم ساختهشده از «حجاب اسلامی»، اکنون در سراسر جهان در حال توزیع و پخش است، و در همهجا نیز بیشتر کارکردی سیاسی دارد تا مذهبی و وسیلهای شده است برای به قدرت رسیدن اسلامیستهای جوامع مختلف. و من و شما تازه داریم متوجه میشویم که چرا جمهوری اسلامی، که از سر حرمت همهی «ضروریات اسلامی» (مثل نزول بانکی) بهراحتی میگذرد، از حجاب نمیگذرد.
اکنون «حجاب اسلامی» از یکسو در بین «حاکمین» حکم همان بازوبندی را پیدا کرده که اساسهای هیتلری به بازوشان میبستند، و در بین «محکومین» همان ستارهای است که یهودیها مجبور بودند به لباسشان بدوزند تا مشخص شوند. حجاب اکنون مثل همان پوسترهای تبلیغی است که بر روی اتوبوسها که به همهجا میروند نصب میکنند. چگونه میتوان نشانههای حضور اسلام سیاسی را بهتر از این در جهان پراکنده کرد؟ کدام نشانهای چشمگیرتر از حجاب زنان است؟ نشانهای که نیمی از عقبماندهترین بخشهای جمعیتهای مسلمان جهان آن را به همهجا میبرند؛ لشکری کمسوادتر و محرومتر و دربندتر از زنان کشورهای مسلمان در کجا یافت میشود؟
اسلامیستها، در عین حال، از عقبماندهترین احساسات مردان این جوامع استفاده میکنند؛ از پدران و برادران غیوری که دوست ندارند موی همسر و دخترانشان را کسی ببیند؛ همان مردانی که اکنون در امواج بزرگ مهاجرت خانواده خویش را به سراسر جهان میبرند. سرمایهداری کشورهای مسلماننشین هم که همه در دست مردان مذهبی است.
لطفاً به این چند خبر کوچک مربوط به سالهای اخیر توجه کنید:
در آگوست ۲۰۰۵، یعنی درست دو سال پیش، روزنامهی لسآنجلس تایمز خبر پخش و فروش مایوهای اسلامی را در ترکیه انتشار داد، همراه با عکس دو زن مایوپوشیدهی خندان و آرایشکرده با مایوها و سربندهای «اسلامی» رنگارنگی که بیشتر به لباسهای بالماسکههای فرنگی شبیه بود تا به پوشش اسلامی. به گزارش همین نشریه، در میان استفادهکنندگان از این مایوها از خانم اردوغان، همسر نخستوزیر پیروز ترکیه و همسر وزیر خارجه که میگویند قرار است رئیسجمهور ترکیه بشود، نام برده بودند. اگر در ایران از «یا روسری یا توسری» شروع کردند، در ترکیه این وظیفه بر عهدهی «مایو اسلامی» گذاشته شده بود. به شباهت این مایوهای مطابق مد روز اسلامی با چادرهای بدننمای خانمهای متنفذ و در قدرت ایران قبل از انقلاب توجه کنید.
در اکتبر ۲۰۰۵ سازمان امور مذهبی ترکیه برای اولین بار دو زن را بهعنوان معاونین مفتیهای بزرگ خود انتخاب کرد. این دو زن از میان ۴۸ زن داوطلب در پانزده استان انتخاب شدند. (مفتی در ترکیه معادل مجتهد و آیتالله در ایران است و معاونت این زنان، در واقع، به معنای آیتالله بودن خود آنهاست). درست همان زمزمههایی که از قبل از انقلاب تا چند سال پس از انقلاب دربارهی زنان وابسته به روحانیون (که بعداً هیئت حاکمه جدید را تشکیل دادند) برقرار بود.
در پانزدهم دسامبر ۲۰۰۶ روزنامههای ترکیه از «امری حیرتانگیز و غیراصولی» نام بردند که دولت جمهوری اسلامی از مقامات آن کشور خواسته بود: «اگر میخواهید که اجازه دهیم هواپیماهای جمهوری اسلامی به شهر توریستی آنتالیا رفتوآمد کنند باید مراقبت کنید که زنهای ایرانی در آنجا با حجاب باشند و به دریا نروند و در هتلهایی مشخص اقامت کنند». در واقع به زبان روشنی میگفتند که: «اگر میخواهید اجازه دهیم هواپیماهای جمهوری اسلامی به شهر توریستی آنتالیای شما رفتوآمد کنند و، بیش از یک میلیون توریست در سال، پول نفت را بیاورند و در هتلها و گردشگاههای آنجا خرج کنند، شما هم، متقابلاً، باید مراقب باشید که زنهای ایرانی با حجاب باشند، به دریا نروند، و برای اطمینان خاطر آنها را مثل دستهای مرغ در هتلهایی بریزید که جمهوری اسلامی تعیین میکند. این هتلها، که به نام "حرم سلامیک" مشهورند، با وجود ظاهر شیک خود، به شکل حرمهای قرون وسطی و بهطرزی کاملاً اسلامی ساخته شده و کار میکنند و، مالکیتشان هم با سرمایهداران وابسته به سردمداران جمهوری اسلامی است». اگرچه در آن زمان، یعنی کمتر از یک سال قبل، روزنامههای ترکیه این امر را «حیرتانگیز و غیراصولی» خواندند، اما اکنون حدود سی «هتل ـ حرمسرا»، یعنی هتلهایی با پردههای جداساز ساحل زن و مرد، در آنتالیا وجود دارد که اکثر آنها متعلق به سرمایهگذاران ایرانی یا عرب است.
این نمونههای کوچک نشان میدهند که کشور ترکیه به چه سرعتی به سوی داشتن حکومت مذهبی میرود و البته این بار برادر و معلمی چون حکومت ایران را نیز در کنار خود دارد. اکنون «رجب طیب اردوغان»، نخستوزیر ترکیه، از تصمیم دولت این کشور برای لغو ممنوعیت حجاب در دانشگاهها خبر داده است. به گزارش خبرگزاری فرانسه (AFP)، اردوغان با ابراز امیدواری نسبت به رفتوآمد آزادانهی زنان مسلمان این کشور به دانشگاه، تصریح کرده است: «جامعهی ترکیه برای لغو ممنوعیت حجاب آماده است اما هنوز توافقی در این زمینه میان مؤسسات دولتی وجود ندارد». وی در ادامه گفته است: «حق حفظ حجاب برای دانشجویان، باید بهعنوان آزادی فردی در نظر گرفته شود نه یک موضوع سیاسی».
اما واقعیت آن است که او از یک امر مذهبی که آن را غیرسیاسی میداند، به بهترین شکلی در راستای اهداف سیاسی خود استفاده میکند و در این راه از هیچ سوءاستفادهای از مفاهیم محترم تمدن بشری امتناع نمیکند. بهراستی هنگامی که در یک جامعه سکولار (که معنا و پایه و مایه دموکراسی است) بخواهند از «نبود آزادی و دموکراسی» سخن بگویند، از کدام آزادی میتوانند نام ببرند و فقدانش را به عالم نشان دهند جز اینکه بگویند زنان ما نمیتوانند «پوشش آزاد!» داشته باشند؟ اما این یک گروگانگیری اخلاقی و عاطفی است؛ بهراستی کدام انسان باورمند به حقوق بشر و آزادی حاضر است بگوید که من با «آزادی پوشش مخالفم؟» کدام انسان متمدنی میتواند به کسی بگوید چه بپوش و چه نپوش؟ و اگر مسئلهی «حجاب زنان» نبود «حزب عدالت و توسعه»ی آقای اردوغان به چه چیز دیگری متوسل میشد تا ثابت کند که مخالفین او مخالف دموکراسیاند؟
در این وضعیت سکولارها در موضع دفاعی قرار گرفتهاند و بهناچار و مرتب به یاد همگان میآورند که پوشیدن حجاب اسلامی در محیط آموزشی دولتی نوعی «تبلیغ مذهبی» است، امری که در جوامع سکولار ممنوع است.
من به این نکته باور دارم که محال بود آیتالله خمینی به پیروزی برسد اگر که مرکز ثقل حرکتها را بر شانههای زنان ایران نمیگذاشت و از گیسوان آنها پرچمی برای اسلام سیاسی خود نمیساخت؛ و نیز باور دارم که آقای طیب اردوغان هم به این پیروزی اخیر انتخاباتی نمیرسید اگر که بهانهای به نام حجاب اسلامی نداشت.
و اکنون هم باور دارم که اگر زنان ترکیه داستان بلایی را که سیاستبازان اسلامیست بر سر زنان ایران آوردند را نادیده بگیرند، باید بهزودی به ترکیه نزدیک به یک قرن سکولار هم بگوییم «خداحافظ!»

















