پشت پرده پیامهای متناقض ترامپ؛ جمهوری اسلامی در تله خطرناک جنگ
بیژن کیان: نه دولت آمریکا و نه رسانههای بزرگ بدون دلیل خبری را منتشر نمیکنند. هر خبری هدفی دارد و اگر قرار نبود ما از موضوعی آگاه شویم، احتمالاً آن خبر به این شکل به دستمان نمیرسید. بنابراین، بهجای گمانهزنی درباره آنچه پشت درهای بسته، از جمله در نشست کمپ دیوید، گذشته است، باید تحولات را با منطق و بر اساس رفتار بازیگران اصلی بررسی کنیم.
امروز پرسش این است که آیا واقعاً توافقی با جمهوری اسلامی در راه است؟ توافق با چه کسی و با چه اختیاری؟ مسعود پزشکیان و عباس عراقچی چه قدرت مستقلی برای تصمیمگیری دارند؟ این افراد حتی اگر بخواهند تعهدی بدهند، چه تضمینی وجود دارد که بتوانند آن را اجرا کنند؟ طرف مقابل با حکومتی روبهروست که سابقه دروغگویی و نقض تعهدات، اعتماد به آن را از بین برده است.
ترامپ از یک سو میگوید تا پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا قصد عملیات نظامی ندارد، اما چه تضمینی وجود دارد که فردا تصمیم دیگری نگیرد؟ اتفاقاً همین پیشبینیناپذیری یکی از ابزارهای فشار اوست. جمهوری اسلامی باید دائماً در این بلاتکلیفی بماند که آیا با مذاکره روبهروست یا حمله نظامی.
نباید تصور کنیم ترامپ از فریبکاری و روشهای جمهوری اسلامی آگاه نیست. این هفتمین رئیسجمهور آمریکاست که با این حکومت روبهرو میشود و دلیلی وجود ندارد که او در برابر حکومتی که همچنان امیدوار است بحران را پشت سر بگذارد و سرکوب مردم را ادامه دهد، کوتاه بیاید.
پیامهای متناقض ترامپ فقط برای تهران نیست. او همزمان با بازارهای جهانی نیز سخن میگوید. اعلام اینکه آمریکا قصد حمله ندارد، میتواند به آرامش بازار و کاهش قیمت نفت کمک کند، در حالی که ابهام درباره تصمیم نهایی، جمهوری اسلامی را در وضعیت نگرانی و بیثباتی نگه میدارد.
البته باید واقعبین باشیم. کسانی که تصور میکنند آزادی، امنیت و رفاه مردم ایران اولویت نخست ترامپ یا نتانیاهوست، در تحلیل سیاست بینالملل اشتباه میکنند. رئیسجمهور آمریکا ابتدا منافع کشور خودش را در نظر میگیرد، نه آرزوها و مطالبات مردم ایران.
من احتمال ادامه دیپلماسی را رد نمیکنم، اما مذاکره الزاماً برای رسیدن به مصالحه نیست. امروز چه دلیلی وجود دارد که ترامپ از مواضع خود عقبنشینی کند؟ مشکل جمهوری اسلامی فقط با واشنگتن و اسرائیل نیست؛ بزرگترین مشکل این حکومت با مردم ایران است.
فرزندان ما را کشتند. جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند، زندانها را پر کردند و خانوادهها را داغدار ساختند. آیا میتوان انتظار داشت که با یک توافق سیاسی، همه این جنایتها فراموش شود؟ هیچ توافق خارجی نمیتواند شکاف میان جمهوری اسلامی و مردم ایران را از میان ببرد.
اگر قرار است توافقی سرنوشتساز شکل بگیرد، آن توافق نمیتواند به معنای ادامه وضع موجود باشد. جمهوری اسلامی تصور میکند میتواند با خریدن زمان، از این بحران نیز عبور کند، اما شرایط امروز با گذشته تفاوت دارد.
در عرصه نظامی نیز نشانههای نگرانکنندهای دیده میشود. بر اساس اطلاعاتی که مطرح شده، جمهوری اسلامی حدود ۱۰ تیپ نظامی را بسیج کرده و نزدیک به ۵۰ هزار نیرو را به مناطق مرزی فرستاده است. اگر این آرایش نظامی بدون پوشش هوایی مؤثر انجام شود، نیروهای پیاده و زرهی عملاً به هدفهایی آسان برای قدرت هوایی دشمن تبدیل خواهند شد.
این نیروها باید بدانند در چه موقعیتی قرار گرفتهاند. فرماندهانی که باید در کنار سربازانشان باشند، به ادعای من، بسیاریشان خود را به پناهگاهها و مکانهای امن رساندهاند، اما نیروهای زیردستشان را در معرض خطر گذاشتهاند.
خطاب من به خانوادههای این نیروهاست: نگذارید فرزندان، برادران و همسرانتان قربانی تصمیم کسانی شوند که خود حاضر نیستند همان خطر را بپذیرند.
به سپاهیان و بسیجیان نیز باید گفت که شما برای فرماندهانتان تا چه اندازه ارزش دارید؟ آیا حاضرید جانتان را از دست بدهید و فرزندانتان بدون پدر بزرگ شوند تا کسانی که قدرت و ثروت را در اختیار گرفتهاند، همچنان بر سر کار بمانند؟
البته همه اعضای سپاه و ارتش یکسان نیستند. فرماندهان شرافتمندی نیز وجود دارند که جان نیروهای خود را بر اجرای دستورهای بیحاصل ترجیح میدهند. فرماندهای که میبیند ادامه عملیات جز نابودی نیروهایش نتیجهای ندارد، باید برای حفظ جان آنان تصمیم بگیرد. هیچ افتخاری در فرستادن سربازان به مرگ قطعی وجود ندارد.
از سوی دیگر، خشم مردم از سرکوب و کشتار کاملاً قابل درک است، اما نباید بدون بررسی و اثبات مسئولیت افراد، علیه آنان حکم صادر کرد. صرف انتشار عکس یک مأمور به معنای اثبات ارتکاب قتل نیست. کسانی که در سرکوب و کشتار دست داشتهاند باید شناسایی شوند و در دادگاههای عادلانه پاسخگوی اعمال خود باشند.
آینده ایران را نه آمریکا تعیین خواهد کرد و نه اسرائیل. این مردم ایران هستند که باید سرنوشت کشورشان را به دست بگیرند.
من به همین دلیل از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنم. او را محور و قطبنمای خیزش ملی و دموکراتیک شیر و خورشید میدانم، زیرا معتقدم بیشترین ظرفیت را برای گردآوردن ایرانیان حول هدفی مشترک دارد: عبور از جمهوری اسلامی و رسیدن به انتخابات آزاد.
این حمایت به معنای واگذاری حق تصمیمگیری مردم به هیچ فردی نیست. برعکس، هدف رسیدن به صندوق رأی است؛ جایی که ایرانیان آزادانه درباره آینده و نوع حکومت خود تصمیم بگیرند. حفظ تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از سیاست، تضمین آزادیهای فردی و برگزاری انتخابات شفاف و عادلانه، اصولی هستند که من از آنها حمایت میکنم.
حتی ترامپ نیز حق ندارد برای مردم ایران تعیین کند چه کسی شایسته رهبری دوران گذار است. این تصمیم متعلق به ایرانیان است، نه دولتهای خارجی.
جمهوری اسلامی شاید هنوز تصور کند میتواند با تهدید، مذاکره، تبلیغات و خریدن زمان بقای خود را تضمین کند، اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست: مردمی که دیگر حاضر نیستند سرنوشتشان در اختیار حکومتی باشد که آنان را سرکوب کرده است.
من معتقدم جمهوری اسلامی به پایان راه رسیده، هرچند زمان و چگونگی تحقق این تغییر را نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد.
اگر امروز میپرسید چرا با وجود اینهمه مبارزه و فداکاری هنوز به نتیجه نرسیدهایم، پاسخ من در یک کلمه است: «هنوز».
هنوز آن اتفاقی که همه انتظارش را داریم رخ نداده است. اما این به معنای شکست نیست. هدف روشن است: پایان جمهوری اسلامی، حفظ یکپارچگی ایران و رسیدن به آزادی و صندوق رأی.
در نهایت نه ترامپ، نه نتانیاهو و نه هیچ قدرت خارجی؛ این مردم ایران هستند که باید درباره آینده ایران تصمیم بگیرند.

حمام خون در فرودگاه ریاض















