در این قسمت از برنامه «عمق میدان» تلویزیون صدای آمریکا، مهدی خلجی، نویسنده و پژوهشگر با سابقه فعالیت در مطبوعات دوران اصلاحات، به بررسی تحولات سیاسی ایران، وضعیت اپوزیسیون و آینده جمهوری اسلامی پرداخته و اظهارات تندی علیه رضا پهلوی و دیگر جریانهای مخالف حکومت مطرح کرده است؛ سخنانی که با دیدگاه بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی در تضاد است.
متن زیر گزیده ویرایششده سخنان مهدی خلجی در این گفتوگو است و انتشار آن به معنای تأیید دیدگاههای وی از سوی خبرنامه گویا نیست. ویدیوی کامل مصاحبه در پایان مطلب آمده است.
حمله تند به رضا پهلوی و هشدار درباره ظهور «فاشیسم تازهنفس»
مهدی خلجی: باید میان اپوزیسیون و دگراندیش تفاوت قائل شد. اپوزیسیون به دنبال تغییر حکومت و جایگزین شدن با قدرت موجود است، اما دگراندیش لزوماً در پی تصرف قدرت نیست؛ بلکه در برابر دروغ، تحمیل حقیقت مطلق و شکلگیری قدرت استبدادی مقاومت میکند.
متأسفانه اپوزیسیون ایرانی، از مجاهدین خلق گرفته تا پهلویها، به دنبال این است که خودش به «ولایت فقیه با یک نقاب جدید» تبدیل شود. تنها کاری که بلد است براندازی است، بدون آنکه ایدهای داشته باشد که پس از براندازی چه باید کرد.
اگر هدف فقط نابودی جمهوری اسلامی باشد، میتوانید از ترامپ حمایت کنید و از او بخواهید تمام ایران را با خاک یکسان کند و تمدن ایرانی را یکشبه از بین ببرد. اما اگر براندازی وسیلهای برای تأسیس حکومتی مبتنی بر آزادی، حقوق بشر و کرامت انسانی باشد، نمیتوان از هر وسیلهای استفاده کرد و مدافع جنگ بود.
مشکل آقای پهلوی این است که به دنبال یک ایران آباد، آزاد و خالی از سکنه است. من آقای پهلوی را بسیار خطرناکتر از جمهوری اسلامی میدانم و بسیار خطرناکتر از هر دشمن خارجی.
ترامپ و نتانیاهو از آقای پهلوی استفاده ابزاری کردند تا افکار عمومی را برای جنگ آماده کنند و چنین نشان دهند که جنگ با ایران، نه فقط خواست آنها، بلکه خواست ملت ایران است. آقای پهلوی تصور دیگری از اهداف آنها داشت، اما ترامپ و نتانیاهو خوب میدانستند چه میکنند.
ما در ایران اپوزیسیونی که برنامهاش دموکراسی باشد نداریم. ما فقط اپوزیسیونی داریم که سرشار از نفرت است، از نظر عقلی فقیر و گرفتار نادانی ساختاری و تربیتشده است و در نتیجه بسیار خطرناکتر از جمهوری اسلامی است.
این اپوزیسیون میتواند فاشیسم را در ایران بازتولید کند و جمهوری اسلامی فرسوده را با یک «فاشیسم جوان و تازهنفس» جایگزین کند. مسئله این نیست که اپوزیسیون وجود داشته باشد یا نه؛ مسئله این است که چه میخواهد و برای رسیدن به هدف خود از چه وسیلهای استفاده میکند.
اگر بخواهید خانهای کلنگی را خراب کنید و به جای آن خانهای جدید بسازید، در آن بمب اتم منفجر نمیکنید. باید به گونهای آن را تخریب کنید که امکان ساختن خانهای تازه باقی بماند.
یکی از مهمترین عوامل بقای جمهوری اسلامی همین اپوزیسیونی است که قدرت اندیشیدن، تصحیح خطاها و بازنگری در آنچه پنجاه سال بهطور احمقانه تکرار کرده ندارد و از تکرار حماقت خود شرم نمیکند. باید از چنین اپوزیسیونی عبور کرد و به نیرویی دموکراتیک، عاقل و آگاه رسید.
من جمهوری اسلامی را به معنای دقیق کلمه حکومتی توتالیتر میدانم. حکومتهای توتالیتر توسعهطلباند و به دولت ملی اعتقادی ندارند. خامنهای نیز جاهطلبیاش را به جامعه شیعه محدود نکرده بود؛ از حماس گرفته تا کره شمالی، کوبا و ونزوئلا، به دنبال گسترش شبکه نفوذ خود بود.
خامنهای به دنبال یک حکومت جهانی بود و اساساً جمهوری اسلامی به دنبال حکومتی جهانی است که در آن به نام امام زمان عدالت برقرار شود؛ البته پس از آنکه، طبق این تصور ایدئولوژیک، دو سوم مردم جهان از دم تیغ گذرانده شوند.
با کشته شدن خامنهای، لزوماً جمهوری اسلامی یا دستگاه ولایت فقیه از میان نمیرود. او طی چند دهه شبکهای نظامی، مالی، مذهبی، رسانهای و فراملی ایجاد کرده بود که بقای آن به یک فرد وابسته نیست.
ممکن است از عصر ولایت فقیه عبور کنیم، بدون آنکه بلافاصله از جمهوری اسلامی عبور کرده باشیم. حتی ممکن است حکومت امنیتیتر و نظامیتر شود و منطق بقا، جنگ، امنیت و کنترل دیجیتال جای مشروعیت مذهبی را بگیرد.
پس از خامنهای، ممکن است شخصیت رهبر اهمیت خود را از دست بدهد و توانایی شبکهسازی و کنترل منابع مالی و امنیتی تعیینکننده شود. جمهوری اسلامی حتی پس از پایان جنگ نیز میتواند به تجهیز گروههای مسلح و تلاش برای تضعیف حکومتهای منطقه ادامه دهد.
***

















