کوروش کلهر
مشکل اپوزیسیون ایران، وجود اختلاف نیست؛ ناتوانی در همکاری با وجود اختلاف است. نیروهایی که از رهایی یک میهن سخن میگویند، گاه چنان درگیر شکستدادن یکدیگرند که هدف اصلی مبارزه به حاشیه میرود. اختلاف بر سر آیندهٔ ایران، به دشمنی در زمان حال تبدیل میشود و رقابت سیاسی، توان مبارزه با جمهوری اسلامی را فرسوده میکند.
نسبتدادن این وضعیت به «فرهنگ ایرانی» شاید توضیح کافی نباشد. جامعهای که پیوند خانوادگی و وفاداری به نزدیکان در آن نیرومند است، ظرفیت همبستگی دارد؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که این وفاداری پشت دیوار خانه متوقف میماند و مسئولیت در برابر ملت، بهعنوان خانوادهای بزرگتر، آموخته نمیشود. این کاستی در سیاست نیز بازتولید میشود: حزب و سازمان به حلقهای بسته از خودیها بدل میشوند و وابستگی، جای شایستگی، کارنامه و توان حل اختلاف را میگیرد. وقتی وفاداری به خودیها بر مسئولیت در برابر ایران غلبه کند، خانوادهگرایی دیگر پشتوانهٔ همبستگی نیست؛ مانع آن است.
در چنین ساختاری، مخالفت بهسرعت معنای بیوفایی میگیرد. کسی که اتحاد را فقط در پذیرش نظر خود میبیند، خواهان همکاری نیروهای مستقل نیست؛ انتظار دارد دیگران به صف پیروانش بپیوندند. با نخستین اعتراض، مرز خودی و غیرخودی کشیده میشود و گفت وگو جای خود را به اتهام میدهد.
ریشهٔ این رفتار را شاید بیش از هر چیز بتوان در تربیت خانوادگی و عادتهای فرهنگی جستوجو کرد؛ اما ساختار تشکیلات سیاسی، بیاعتمادی و برچسب زدن به مخالفان با عنوان «خائن»، منافع شخصی و گروهی و ترس از تقسیم قدرت نیز در تداوم آن نقش عمده دارند. تا زمانی که تصمیم گیری در انحصار چند نفر باشد و پاسخگویی جایگاهی نداشته باشد، دعوت به اتحاد از حد شعار فراتر نمیرود.
خانوادههای سیاسی زمانی به مانع تبدیل میشوند که حفظ موقعیت خود را بر پیشبرد هدف ملی مقدم بدانند. آنگاه پرسش اصلی دیگر این نیست که «این اقدام چه سودی برای ایران دارد؟»؛ پرسش این است که «اعتبارش به نام چه کسی نوشته میشود؟». موفقیت جریان دیگر، حتی اگر جمهوری اسلامی را تضعیف کند، تهدیدی برای جایگاه خودیها تلقی میشود. مبارزه با حکومت، زیر سایهٔ رقابت بر سر مالکیت مبارزه قرار میگیرد.
گره دیگر، ترس از فردای پیروزی است. اکثر نیروها خواهان پایان جمهوری اسلامیاند، اما از نظمی که در آن موقعیت تضمینشدهای نداشته باشند نیز بیم دارند. این نگرانی با توصیهٔ اخلاقی برطرف نمیشود. همکاری به قواعد روشن نیاز دارد: آزادی فعالیت و مخالفت، حقوق برابر شهروندان و سازوکاری معتبر برای مراجعه به رأی مردم. هیچ جریان سیاسی حق ندارد سهم خود از قدرت آینده را پیشاپیش تضمینشده بخواهد؛ تضمین باید برای حقوق همگان باشد.
در این میان، مرز اختلاف مشروع و رفتار ویرانگر باید روشن بماند. اختلاف بر سر پادشاهی یا جمهوری، سیاست اقتصادی یا شیوهٔ گذار، بخشی از سیاست است. اما تحقیر، اتهام بیسند و تلاش برای حذف رقیب، جای استدلال را نمیگیرد. نقدی که ادعا و عملکرد مشخصی را بررسی میکند، به پاسخگویی کمک میکند؛ تخریبی که تنها اعتبار دیگری را هدف میگیرد، سرمایهٔ سیاسی جامعه را میسوزاند.
دربارهٔ پشتیبانان شاهزاده رضا پهلوی نیز همین معیار معتبر است. حمایت ازشاهزاده، مانع نقد عملکرد ایشان نیست و مخالفت با او نیز مجوز تخریب شخصیت نمیشود. جریانهایی که رهبری و توان شاهزاده رضا پهلوی را زیر سؤال میبرند، باید روشن کنند خود چه سازمان، برنامه و پشتوانهای برای عبور از جمهوری اسلامی فراهم کردهاند. هیچکس با برشمردن کاستیهای رقیب، شایستگی خود را اثبات نمیکند.
اپوزیسیون برای همکاری لازم نیست دربارهٔ همهچیز توافق کند. توافق بر سر شکل نهایی حکومت، شرط هر اقدام مشترک نیست؛ پذیرش حق مردم برای تعیین آن، شرطی اساسی است. آنچه اکنون ضرورت دارد، توافقی مشخص دربارهٔ هدف، اقدامهای مشترک، شیوهٔ تصمیمگیری و مسئولیت هر طرف است. اتحادی که تعهد و سازوکار ندارد، با نخستین اختلاف فرو میپاشد.
ایران ملک هیچ حزب، خاندان یا سازمانی نیست. هیچکس نیز حق ندارد تعلق به این سرزمین را از مخالف سیاسی خود سلب کند. اعتبار نیروهای سیاسی باید با برنامه، کارنامه و توان جلب اعتماد مردم سنجیده شون د؛ نه با سابقهٔ ادعا، شمار حملات به رقبا یا بلندترکردن صدا.
آزمون اپوزیسیون روشن است: آیا میتواند با حفظ اختلافها، تعهدی مشترک و قابل سنجش بپذیرد؟
نیرویی که امروز از توافق بر سر قواعد همکاری عاجز است، برای ادارهٔ فردای ایران نیز پاسخ قانعکنندهای ندارد. اگر حفظ موقعیت خانوادهٔ سیاسی از رهایی ایران مهمتر شود، ادعای تقدم منافع ملی اعتباری نخواهد داشت.
کوروش کلهر - تحلیلگر سیاسی

مهدی خانبابا تهرانی درگذشت

تصویری پربازدید از یک جانفدا















