ماموران موساد، کره مریخ و دروغی که گویی گویندگانش هم باور کردهاند
بیش از نه ماه از کشتار دیماه گذشته و مقامهای جمهوری اسلامی هنوز دستبردار همان ادعاها نیستند. هر بار که سخن از جانباختگان و مسئولیت کشتار به میان میآید، دوباره پای موساد و عوامل خارجی را وسط میکشند. با خود گفتم شاید دیگر نباید با زبان همیشگی منطق، قانون و استدلال با آنان سخن گفت. چون نه فیلمهای واقعی مردم و نه شاهدان واقعی و نه گزارشهای سازمان ملل و عفو بینالملل را میپذیرند، پس شاید بهتر باشد این بار به زبان طنز، شعر و حکایتهای خودمان متوسل شوم؛ شاید متوجه شوند و دستکم اینقدر به شعور و قدرت تفکر ایرانیان توهین نکنند.
در فرهنگ عامیانه ایران حکایتی هست از دزدی که خروسی را زیر لباس پنهان کرده بود. وقتی صاحب خروس از او پرسید چه دزدیده است، با قسم و آیه منکر شد؛ غافل از آنکه دم خروس از زیر لباسش بیرون زده بود. صاحب خروس پرسید: «قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را؟»
حالا حکایت جمهوری اسلامی است. مقامهای حکومت میگویند عوامل موساد به خیابانهای ایران آمدهاند و مردم را کشتهاند. بسیار خوب؛ اما این همه فیلم و عکس از تیراندازی نیروهای مسلح چیست؟ آیا قرار است مردم چشمهایشان را ببندند تا روایت رسمی باورپذیر شود؟
میگویند دروغ را باید آنقدر بزرگ گفت که مردم باور کنند. ظاهرا در این ماجرا، دروغ چنان بزرگ شده که اگر فردا اعلام کنند ماموران موساد از کره مریخ به خیابانهای ایران آمده اند ، شاید دیگر کسی تعجب نکند؛ فقط بپرسند سفینهشان کجا فرود آمده و چرا هنوز مدرکی از سرنشینان آن منتشر نشده است!
اما طنز را کنار بگذاریم. اگر عوامل موساد در ابعادی که حکومت ادعا میکند در کشتار دست داشتهاند، پس از این همه ماه، مدارک قابل بررسی درباره هویت، بازداشت یا کشتهشدن آنان کجاست؟ چرا پروندهای مستند و قابل ارزیابی مستقل، متناسب با بزرگی این اتهام، در برابر افکار عمومی قرار نگرفته است؟ قرار نیست مردم تنها به این دلیل که یک مقام حکومتی چیزی گفته، آن را حقیقت مسلم بدانند.
دیدهبان حقوق بشر در گزارش ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶، فیلم تیراندازی نیروهای مسلح از بام کلانتری ۱۲۶ تهرانپارس را بررسی کرده است. عفو بینالملل نیز شواهد تصویری از شلیک نیروهای امنیتی به معترضان را مستند کرده و رسانههای بینالمللی تصاویر تیراندازی در شهرهای دیگر را تحلیل کردهاند.
اما تصاویر راستیآزماییشده را نمیتوان با تکرار نام موساد از میان برد. این نیروهای مسلح چه کسانی بودند؟ اگر مامور حکومت بودند، چه کسی فرمان تیراندازی داد؟ اگر نبودند، چگونه از مواضع و ساختمانهای حکومتی شلیک میکردند؟ نتیجه تحقیقات مستقل درباره این موارد کجاست؟
مولانا در مثنوی میگوید:
«دزد آید از نهان در مسکنم
گویدم که پاسبانی میکنم
من کجا باور کنم آن دزد را
دزد کی داند ثواب و مزد را»
شعر، سند قضایی نیست؛ اما تناقض میان ادعا و رفتار را بهخوبی نشان میدهد. چگونه میتوان خود را حافظ جان مردم معرفی کرد، اما درباره تصاویر تیراندازی نیروهای خود پاسخ روشنی نداد؟
و تازه، این تنها بخشی از حکایت است.
فرض کنیم موساد مردم را کشته است. در این صورت، خانوادههای جانباختگان باید قربانیان یک عملیات تروریستی شناخته شوند و از حمایت حکومت برخوردار باشند. پس شما چرا نگرانید ؟گزارشهای فشار بر خانوادهها، محدودیت مراسم سوگواری، مشکلات تحویل پیکرها و مداخله در امور مزارها را چگونه توضیح میدهید؟
مگر موساد فرزند آن مادر را کشته و مادر باید پاسخگوی دستگاه امنیتی شما باشد؟ مگر پدر داغدار باید برای گریستن باید مجوز بگیرد؟ مگر سنگ مزار هم به استخدام سازمان اطلاعاتی خارجی و موساد درآمده است؟
از سوی دیگر، اجتماعات حامیان حکومت برگزار میشود و رسانههای رسمی به پوشش آنها میپردازند. حق تجمع آنان محترم است؛ اما چرا برای گروهی حضور در خیابان نشانه وفاداری است و برای گروهی دیگر، حتی سوگواری مسئله امنیتی میشود؟ مگر قانون اساسی برای دو ملت جداگانه نوشته شده است؟
در همین حال، شماری از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه با احکام اعدام روبهرو شدهاند. عفو بینالملل نیز درباره اعدامها و نقض حقوق دادرسی در این پروندهها هشدار داده است. اگر عوامل خارجی مسئول کشتار بودهاند، مسئولیت فردی متهمان ایرانی دقیقا با چه مدارکی و در کدام دادرسی عادلانه اثبات شده است؟
حکایت کسی است که مقابل آینه ایستاده بود و از چهرهای که میدید شکایت میکرد. هرچه به او گفتند این تصویر خود توست، قبول نکرد و سرانجام آینه را مقصر شناخت!
حالا اگر موساد در خیابانهای ایران حضور داشته، باید درباره نقش آن تحقیق کرد؛ اما آینه را که نمیتوان شکست تا تصاویر تیراندازی نیروهای حکومتی ناپدید شوند. با متهم کردن دیگران، مسئولیت پاسخگویی از میان نمیرود.مسئولیت هر قتل باید با مدارک معتبر مشخص شود، نه با تبلیغات سیاسی و ساخت کلیپ هوش مصنوعی.
عبید زاکانی در «موش و گربه» از گربهای میگوید که توبه کرده بود، اما موشها پس از شنیدن خبر توبهاش، باز هم خوراک همان گربه شدند. ظاهرا در بعضی حکایتها، تنها چیزی که تغییر میکند، توضیح گربه درباره رفتار خودش است!
در فرهنگ عامیانه میگویند بعضیها آنقدر دروغ خود را تکرار میکنند که سرانجام خودشان هم باورش میشود. مردم گاهی چنین وضعیتی را «توهم» مینامند. نمیدانم مقامهای جمهوری اسلامی واقعا روایت خود را باور کردهاند یا تصور میکنند با تکرار آن، دیگران نیز باور خواهند کرد. اما یک چیز روشن است: تکرار ادعا، جای سند را نمیگیرد.
آنچه در دیماه بر مردم ایران گذشت، موضوع خنده نیست. سخن از جان انسانها، خانوادههای داغدار و آیندههایی است که از میان رفتهاند. طنز این نوشته متوجه قربانیان نیست؛ متوجه کسانی است که گمان میکنند میتوان با یک روایت تازه، از پاسخگویی درباره واقعیتهای ثبتشده گریخت.
پس اگر سندی درباره عوامل موساد دارید، منتشر کنید. اگر آنان را شناسایی کردهاید، مدارک قابل بررسی ارائه دهید. اگر ماموران شما شلیک نکردهاند، درباره فیلمهای تاییدشده پاسخ دهید. اگر خانوادهها قربانیاند، دست از فشار بر آنان بردارید.
و اگر برای هیچکدام پاسخی ندارید، دستکم بروید دنبال داستان دیگری؛ داستانی که دم خروسش از همان جمله اول بیرون نزند!
در زبان عامیانه ما، وقتی کسی با دروغهای آشکار شعور دیگران را دستکم میگیرد، پاسخی کوتاه و معروف وجود دارد. شاید نیازی نباشد آن را کامل بنویسم؛ خواننده خودش میداند و جای خالی را پر میکند :
«خ... خودتانید!»
اما شاید همان پرسش قدیمی، هم محترمانهتر باشد و هم رساتر:
«قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟»

















