این روزها برخی از مخالفان جمهوری اسلامی مرتب تکرار میکنند که سرنگونی حکومت باید فقط به دست مردم ایران انجام شود و کمک خارجی، وابستگی و خیانت است. اما یک پرسش ساده را بیپاسخ میگذارند: مردمی که با دست خالی روبهروی تفنگ، زندان و دستگاه عظیم سرکوب قرار گرفتهاند، دقیقاً چگونه باید این حکومت را از قدرت کنار بزنند؟ با شعار؟ با صدور بیانیه؟ یا با فرستادن دوباره جوانان به خیابان، بدون آنکه راهی برای محافظت از آنان وجود داشته باشد؟
در دیماه هزاران هزار ایرانی در سرکوب اعتراضات جان باختند. خانوادههایی داغدار شدند، جوانانی بازداشت شدند و تهدید اعدام همچنان بر سر بسیاری از زندانیان سنگینی میکند. قرار نیست هر بار که مردم برای آزادی فریاد میزنند، پاسخی جز گلوله دریافت کنند و بعد از آنان خواسته شود برای اثبات شجاعت خود باز هم تنها به میدان بروند. شجاعت مردم ایران ثابت شده است؛ آنچه هنوز پاسخ روشنی ندارد، برنامه عملی مخالفان هرگونه کمک جهانی است.
هیچ ایرانی میهندوستی خواهان بمباران خانه هموطنان، مرگ کودکان یا ویرانی کشور نیست. اما مخالفت با کشتار غیرنظامیان را نباید با مخالفت با هر اقدامی که توان حکومت برای سرکوب را محدود میکند، یکی دانست. درخواست حمایت جهانی میتواند از اینترنت آزاد، کمک به زندانیان و فشار دیپلماتیک آغاز شود و تا اقدامات پیچیدهتر بینالمللی موضوع بحث قرار گیرد. درباره هر اقدام، باید خطرها و پیامدهایش را جداگانه سنجید.
حالا بد نیست ببینیم چه کسانی با چه استدلالی مقابل این درخواستها میایستند. در میان آنان بخشی از چپهای ایدئولوژیک دیده میشوند که هنوز جهان را با همان عینک قدیمی مبارزه با امپریالیسم میبینند. برای بعضی از این جریانها، نام آمریکا و اسرائیل کافی است تا هر امکانی برای فشار بر جمهوری اسلامی را از پیش محکوم کنند. این نگاه وقتی خطرناک میشود که محکوم کردن قدرت خارجی جای پاسخ دادن به رنج مردم ایران را بگیرد.
از این جریانها میپرسم: اگر کمک خارجی را مطلقاً رد میکنید، طرح شما برای متوقف کردن مسلسل و زندان چیست؟ آیا شبکهای برای حفاظت از معترضان ساختهاید؟ آیا توضیح دادهاید چگونه نیروهای سرکوب از فرمان حکومت سرپیچی خواهند کرد؟ اگر راهحل شما فقط اتحاد، اعتصاب و ادامه اعتراض است، باید روشن کنید در برابر بازداشت سازماندهندگان و کشتار شرکتکنندگان چه تدبیری دارید. مردم به نسخهای نیاز دارند که بتوان درباره امکان اجرای آن قضاوت کرد، نه به شعارهایی که هزینهشان را دیگران میپردازند.
طنز تلخ ماجرا این است که جمهوری اسلامی سالها با اتکا به روابط امنیتی و گروههای مسلح همسو در منطقه، قدرت خود را گسترش داده است. اما وقتی نوبت به مردم بیدفاع ایران میرسد، ناگهان بعضیها اصل کمک گرفتن از خارج را گناهی نابخشودنی معرفی میکنند. آیا کمک خارجی فقط برای صاحبان قدرت مجاز است و برای شهروندی که آزادی میخواهد ممنوع؟ این تناقض را نمیتوان با تکرار واژه استقلال پنهان کرد.
به سازمان مجاهدین خلق برسیم. این سازمان زمانی به عراق رفت و در دوران جنگ ایران و عراق از پشتیبانی مالی و لجستیکی حکومت صدام حسین برخوردار شد. نیروهای آن از خاک عراق علیه نیروهای ایرانی عملیات کردند و در عملیات فروغ جاویدان نیز برای رسیدن به قدرت وارد خاک ایران شدند. این سابقه مستند را چگونه میتوان از بحث امروز درباره حمایت خارجی کنار گذاشت؟ کسانی که زمانی همکاری نظامی با حکومت صدام را پذیرفتند، اکنون با چه معیاری درباره حدود دخالت بیگانگان سخن میگویند؟
اگر مجاهدین امروز با جنگ خارجی مخالفت میکنند، حق دارند نظرشان را بیان کنند؛ اما حق ندارند گذشته خود را از پرسشگری معاف بدانند. چگونه استفاده از خاک و امکانات حکومت صدام برای پیشبرد هدف سیاسی سازمان پذیرفتنی بود، اما درخواست حمایت بینالمللی برای حفاظت از مردم ایران باید محکوم شود؟ چرا به جای پاسخ دادن به این تناقض تاریخی، از دیگران انتظار دارند ادعای نمایندگی مردم را بدون سنجش و انتخابات آزاد بپذیرند؟
مسئله دیگر ادعای پایگاه مردمی است. اندازه حمایت واقعی از هیچ جریان اپوزیسیون را نمیتوان از تعداد نشستها، پرچمها یا برنامههای رسانهای در خارج کشور به دست آورد. مجاهدین نیز مانند دیگر جریانها اگر خود را نماینده مردم میدانند، باید بپذیرند که تنها انتخابات آزاد در ایران میتواند وزن سیاسی آنان را مشخص کند. مخالفت آنان با رقیبان، از جمله مشروطهخواهان، جای پاسخ به این پرسش را نمیگیرد.
گروه دیگری از منتقدان کمک خارجی، برخی چهرههای اصلاحطلب سابق و نزدیکان پیشین ساختار جمهوری اسلامیاند که امروز در رسانههای خارج کشور سخن میگویند. درباره همه آنان نمیتوان یک حکم داد، اما از کسانی که سالها اصلاح همین ساختار را تبلیغ کردهاند باید پرسید: پس از بسته شدن راه اصلاح، چه برنامه تازهای ارائه کردهاید؟ اگر هم با فشار خارجی مخالفید و هم با برنامههای پیشنهادی مشروطهخواهان میجنگید، مسیر عملی مورد نظر خودتان برای گذار چیست؟
نقد من متوجه آن نوع فعالیت سیاسی است که بخش بزرگی از انرژی خود را صرف حمله به شاهزاده رضا پهلوی و مشروطهخواهان میکند، اما در برابر سؤال چگونگی پایان دادن به سرکوب، پاسخ روشنی ندارد. مخالفت با پادشاهی مشروطه حق هر فرد است؛ همانگونه که حمایت از آن حق شهروندان دیگر است. اما تبدیل اختلاف بر سر شکل حکومت آینده به مانعی برای همکاری بر سر حقوق اساسی مردم، کمکی به حل بحران امروز نمیکند.
البته نباید هر مخالف مداخله نظامی را کمونیست، مجاهد یا هوادار حکومت دانست. بسیاری از ایرانیان مستقل از روی نگرانی واقعی نسبت به جان غیرنظامیان و خطر تجزیه و بیثباتی با جنگ مخالفت میکنند. این نگرانی شایسته پاسخ است. آنچه باید به چالش کشید، مخالفت مطلق با هر نوع حمایت خارجی و ناتوانی در ارائه راه جایگزین است، نه صرف داشتن نظر متفاوت.
آمریکا و اسرائیل نیز مانند هر دولت دیگری منافع و محاسبات خود را دارند. کسی نباید تصور کند که تصمیمهای آنان صرفاً از سر دلسوزی برای ایرانیان گرفته میشود. با این حال، اگر فشار خارجی واقعاً توان دستگاه سرکوب را کاهش دهد، چرا نباید امکان بهرهبرداری سیاسی و مدنی مردم از این تغییر شرایط بررسی شود؟ در مقابل، اگر حملات جان شهروندان را به خطر بیندازد یا بهانه سرکوب بیشتری فراهم کند، آن پیامد نیز باید صریح و مسئولانه دیده شود.
واقعبینی یعنی همین: نه ستایش بیقیدوشرط قدرتهای خارجی و نه رد خودکار هر کمکی صرفاً به دلیل نام کشوری که آن را ارائه میدهد. معیار باید حفظ جان ایرانیان، محدود شدن سرکوب و باز شدن راه انتخاب آزاد باشد. مردم نباید به پیادهنظام منافع هیچ دولت خارجی تبدیل شوند؛ همانطور که نباید در برابر حکومتی مجهز، از همبستگی جهانی محروم بمانند.
آینده ایران را نه واشینگتن تعیین میکند و نه تلآویو؛ این حق مردم ایران است. شاهزاده رضا پهلوی نیز بر حق مردم برای تعیین نظام سیاسی آینده تأکید کردهاند. میتوان به پادشاهی مشروطه باور داشت و همزمان اصرار کرد که انتخابات آزاد، مجلس مؤسسان و رأی شهروندان ملاک تصمیم نهایی باشد. کمک جهانی باید به حفظ این حق یاری برساند، نه آنکه جای آن را بگیرد.
حرف آخرم روشن است: اگر با کمک خارجی مخالفید، به جای متهم کردن دیگران به وابستگی، برنامه خود را برای محافظت از مردم و پایان دادن به سرکوب ارائه کنید. اگر هم از کمک خارجی دفاع میکنید، درباره حدود آن، حفظ جان غیرنظامیان و استقلال ایران پاسخگو باشید. شعار استقلال زمانی ارزش دارد که در کنار آزادی و امنیت مردم قرار گیرد. ایرانیان حق دارند سرنوشت کشورشان را خود تعیین کنند، اما مجبور نیستند برای اثبات این حق، در برابر جهان تنها و بیپناه بمانند.

قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟ س. روزبه















