شعار «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» در تجمع زنان کفنپوش و چادری، در صحن مرقد امام هشتم شیعیان صرفاً بیان یک باور مذهبی نیست؛ این شعار میتواند در بستر منازعات سیاسی امروز، به ابزاری برای تعریف سرسپردگی و خیانت و سرپیچی از اطاعت رهبر تبدیل شود. هنگامی که اختلاف بر سر مذاکره، سیاست خارجی یا عملکرد دولت در قالب روایت کوفه-کربلا بازنمایی میشود، رقابت بر سر انتخاب سیاست مناسب جای خود را به داوری اخلاقی درباره میزان سرسپردگی افراد جناح مقابل را میدهد. در این راستا، رهبر سیاسی در جایگاه نمادین شخصیتی- حسین ابن علی- قرار میگیرد که نباید تنها گذاشته شود و مخالفان سیاستهای او ممکن است در جایگاه سازشکاران یا تکرارکنندگان رفتار کوفیان قرار گیرند. بدینترتیب، یک اختلاف سیاسی از عرصه ارزیابی منافع عمومی خارج میشود و به آزمونی برای سنجش سرسپردگی مذهبی و سیاسی تبدیل میگردد.
از حافظه تاریخی تا فناوری قدرت
موریس هالبواکس (Maurice Halbwachs)، جامعهشناس فرانسوی، نشان میدهد که حافظه جمعی صرفاً بازگویی گذشته نیست؛ جوامع رخدادهای تاریخی را متناسب با نیازهای زمان حال بازتفسیر و بازتعبیر میکنند. در کاربرد سیاسی روایت کوفه-کربلا و عاشورا نیز میتوان عناصر خاصی مانند سرسپردگی و خیانت را برجسته کرد و ظرفیتهای دیگری مانند اعتراض به قدرت و مقاومت در برابر ستم و چپاول قشر حاکم را به حاشیه راند و به فراموشی سپرد. نتیجه چنین گزینشی، تبدیل یک روایت تاریخی به ابزاری برای مرزبندی سیاسی و بیرون راندن حریف از چرخه قدرت است. اگر حمایت از رهبر بهعنوان وظیفهای مقدس تعریف شود، مخالفت با تصمیمهای او نیز ممکن است نه یک اختلاف مشروع، بلکه نشانه سازش یا خیانت به دین و مذهب معرفی شود. این همان نقطهای است که روایت مذهبی میتواند به فناوری قدرت تبدیل شود: نه لزوماً از طریق اجبار مستقیم، بلکه با تعیین اینکه چه کسی شایسته حضور در عرصه سیاسی است و چه کسی باید از آن کنار گذاشته شود.
کفن و چادر؛ نمایش تعهد و تولید مشروعیت
کفن نماد مرگ و آمادگی برای کشته شدن برای رهبر است. در یک تجمع سیاسی، این نماد میتواند تعهد به یک آرمان را به نمایش عمومی بگذارد و به شرکتکنندگان امکان دهد هویت مشترک خود را تقویت کنند. چادر نیز در بخشی از گفتمان رسمی رژیم حاکم بر ایران، نشانه دینداری و هویت انقلابی تلقی میشود. ترکیب این دو نماد با شعارهای سیاسی، تصویری از حمایت مذهبی و آمادگی برای هزینهدادن ایجاد میکند. حضور زنان در این نمایش ممکن است به موضع سیاسی مورد حمایت، مشروعیتی اخلاقی و اجتماعی ببخشد؛ گویی آن موضع نهفقط از سوی نهادهای حکومتی، بلکه از سوی بخشی از جامعه مذهبی نیز پشتیبانی میشود. بااینحال، ظاهر افراد بهتنهایی انگیزه آنان را مشخص نمیکند. برخی ممکن است با پوشش متفاوتی شرکت کنند و البته همگی در چارچوب شبکههای سیاسی و مذهبی وابسته به سپاه پاسداران و موسسات وابسته حکومتی بسیج شوند. مسئله اصلی، نحوه استفاده از این نمادها برای تولید حمایت و تعریف مرزهای سرسپردگی است.
سازماندهی تجمعات؛ چه میدانیم؟
گزارشهای گوناگون در شهریور و مهر ۱۴۰۵ از استمرار فعالیت زنان کفنپوش، انتقال بخشی از تجمعها به تهران، انتشار فراخوانها در شبکههای پیامرسان و حضور سخنرانان سیاسی خبر دادهاند. این شواهد از وجود شبکههایی برای هماهنگی و بازتولید پیام سیاسی حکایت دارند، اما بهتنهایی هدایت مستقیم همه تجمعها از سوی یک نهاد مشخص یا وجود فرماندهی واحد را اثبات نمیکنند. برای تعیین میزان سازمانیافتگی، باید منابع مالی، شیوه هماهنگی، ارتباط میان گروههای مشهد و تهران و نقش نهادهای احتمالی پشتیبان بررسی شود. در وضعیت کنونی، تعبیر محتاطانهتر، بسیج سیاسی برخوردار از شبکههای ارتباطی و همپوشانی برخی کنشگران است. بااینحال، استمرار این تجمعها و امکان طرح علنی مطالبات در برابر برخی نهادهای حکومتی، پرسشی درباره تفاوت در تحمل سیاسی ایجاد میکند: چرا برخی تجمعها امکان ادامه فعالیت دارند، درحالیکه اعتراضهای دیگر با محدودیت روبهرو میشوند؟ پاسخ مستند به مقایسه رفتار نیروهای امنیتی و قضایی با تجمعهای مشابه نیاز دارد.
حذف رقیب بدون برکناری رسمی
یکی از کارکردهای مهم این نوع تجمعات سازماندهی شده، افزایش هزینه سیاسی مصالحه و محدود کردن مشروعیت رقیب است. هنگامی که مذاکرهکننده با عنوانهایی مانند «سازشکار» یا «خائن» معرفی میشود، دیگر صرفاً درباره نتیجه سیاست او بحث نمیشود؛ اصل صلاحیت و سرسپردگیاش نیز زیر سؤال میرود. این فرایند را میتوان «طرد گفتمانی» نامید. رقیب ممکن است همچنان منصب رسمی داشته باشد، اما امکان دفاع مشروع از سیاست خود را از دست بدهد. اگر این فشار با محدودیتهای اداری، قضایی یا امنیتی همراه شود، طرد گفتمانی میتواند به حذف عملی از فرایند تصمیمگیری بینجامد. از این منظر، خیابان به عرصهای برای کشمکش درون رژیم تبدیل میشود؛ عرصهای که در آن گروههای همسو با مواضع سختگیرانه میتوانند بر اختیار مقامهای اجرایی اثر بگذارند، حتی اگر خود مستقیماً مسئولیت دولتی نداشته باشند.
پیامد برای کشمکش درون رژیم و ریزش نیروها
این الگو میتواند به تشدید شکاف میان مقامهایی منجر شود که حفظ مواضع گفتمان حاکم را در اولویت قرار میدهند و مقامهایی که برای کاهش هزینههای اقتصادی، نظامی یا دیپلماتیک به مصالحه نیاز دارند. اگر بسیج خیابانی، مذاکره را به نشانه خیانت تبدیل کند، هزینه توافق افزایش مییابد و اختیار عملی دولت برای انتخاب میان گزینههای سیاستی محدودتر میشود. اما این راهبرد یک تناقض درونی نیز دارد. روایت کوفه-کربلا-عاشورا ممکن است در کوتاهمدت به انسجام بخشی از حامیان کمک کند، ولی اگر هرگونه عقبنشینی یا مصالحه خیانت تلقی شود، امکان سازگاری سیاست با شرایط واقعی کاهش مییابد. در صورت شکاف میان وعدههای ایدئولوژیک و عملکرد عملی حکومت، بخشی از حامیان ممکن است از گروههای بسیجکننده فاصله بگیرند یا حتی مشروعیت ساختار سیاسی را زیر سؤال ببرند. این ریزش خودکار نیست. باید میان اختلاف با یک مقام، فاصله گرفتن از یک جریان و رویگردانی از کل رژیم تمایز گذاشت. بااینحال، هرچه فاصله میان انتظارات ایجادشده و نتایج واقعی بیشتر شود، احتمال فرسایش اعتماد دست کم در بخشی از پایگاه حامیان افزایش مییابد.
جمعبندی
تجمع زنان کفنپوش را میتوان در پیوند میان حافظه مذهبی، آیین سیاسی و رقابت درون ساختار قدرت تحلیل کرد. روایت کربلا در اینجا ظرفیت آن را دارد که سرسپردگی سیاسی را به وظیفهای مقدس تبدیل کند، رقیب را در معرض اتهام اخلاقی قرار دهد و هزینه مصالحه را افزایش دهد. مسئله، ذات باور مذهبی یا پوشش زنان نیست؛ بلکه چگونگی استفاده سیاسی از یک روایت تاریخی برای تعیین مرزهای مشروعیت است. چنین بسیجی ممکن است در کوتاهمدت حمایت گروهی را تقویت کند، اما در صورت محدود کردن تصمیمگیری و تشدید تعارض میان تعهدات ایدئولوژیک و الزامات حکمرانی، میتواند به افزایش کشمکش درون رژیم و فرسایش بخشی از پایگاه حامیان نیز بینجامد.

















