نیرویی بزرگ از ایرانیان؛ میلیونها نفر، در سراسر جهان پراکندهاند. هممیهنان ما از دورترین نقاط مانند ژاپن تا نزدیکترین کشورها مانند ترکیه و کشورهایی در دریای پارس، به کار و کوشش مشغول هستند. مغز و پوست و گوشت و استخوان همهی آنها از خاک ایران ساخته شده است. این خیل بزرگ زندگی خود را به ایران بدهکارند. آنها در بیشتر کشورها، چه در اروپا یا آمریکا، موقعیتهای مهمی دارند و اغلب مدیران شرکتهای بزرگ هستند یا در دانشگاهها و دستگاههای دولتی و خصوصی مشاغل مهمی دارند. توان مالی برخی از ایرانیان حتا شگفتانگیز است.
از آنجایی که فرهنگ و آموزشهای مادری ایرانیان در درازای هزاران سال نسل به نسل در مغز و اندیشهی آنان جای گرفته است، پدیدهای به نام عرق ملی هم در ایرانیان هست. به باور من شمار بزرگی از هممیهنان ما؛ «توانا بود هر که دانا بود» را به یاد دارند. اینچنین سخنانی در جان و روان همهی ایرانیان جای گرفته است، همانگونه که شاید بیشتر ایرانیان زبانزد «هنر نزد ایرانیان است و بس» را شنیده باشند.
هنر در زبان فردوسی و در شاهنامه به معنای توانایی و دانایی در کارهای رزمی بوده و معنای آن با هنر که امروز ما در ادبیات زبان فارسی به کار میبریم یکی نیست. گو اینکه این گفتهی فردوسی هم نقلقولی است از زبان بهرام گور، شاه ایران، در پاسخ به فرستادهی امپراتور چین. خود فردوسی، چنانکه از نخستین واژههای شاهنامه برمیآید، یعنی؛ به «نام خداوند جان و خرد»، مردی خردمند بوده و به همین دلیل از چنان خردمندی بدور است که کسانی و یا قومی را برتر از دیگری بداند. نگاه امروزی ما دربارهی برتری نژادی با نگاه پیشینیان ما یکسان نیست.
عرق ملی یا شور میهندوستی مانند زبان مادری از مادران به فرزندان میرسد و در درازای روزگار در ایرانیان نهادینه میشود. انبوه ایرانیان که بیشترشان ناخواسته ایران را ترک کردهاند در آرزوی بوی خاک بارانخورده در کوهها، دشتها، باغها، کوچهها و بامهای ایران هستند.
چنین نیروی گسترده و بزرگی که در سراسر جهان پراکنده شدهاند اگر به گونهای به هم بپیوندند، به کمک هممیهنان خود در درون ایران، راه را برای آزادی کشورمان هموار خواهند کرد. سرمایهگذاری در این راه بسیار ارزشمند و پربهره خواهد بود. به باور من اگر ایرانیان هر یک سهمی در صندوقی به نام «صندوق رهایی ایران» بگذارند و یک شرکت سهامی برای رهایی ایران عزیز برپا کنند، رهبران چنین شرکتی شاید بتوانند با خردمندی از مبارزات مردمان میهن ما پشتیبانی کرده و آن را به پیروزی برسانند.
در چنین شرکتی هر کس هر مقدار هم سرمایهگذاری کند، برابر قانون دموکراسی (نه قانون تجارت) تنها میتواند یک رأی داشته باشد. هیئت امناء چنین شرکتی، کار رهایی ایران را باید بتوانند سر و سامان دهند، به شرط آنکه مالکیت چنین شرکتی متعلق به تمام مردم ایران باشد. برداشت از چنین شرکتی تنها با امضاء همگیی هموندان هیئت امناء و معتمدین ملت ایران میتواند امکانپذیر باشد.
ما باید به شیوههای گوناگون در اندیشه باشیم تا راهی برای رهایی مادر میهن بیابیم و بذر این اندیشه را در همهجا بیفشانیم و بارور کنیم. نمونه چنین همبستگیای نزد یهودیان در سراسر جهان نمونهای آموزنده است. یهودیان جهان پس از قرنها آوارهگی و سرگردانی در سال ۱۹۴۸ در فلسطین در کنار مسلمانان دولت مستقلی پدید آوردند. یهودیان در سراسر جهان به خاکی که نمیشناسند عشق میورزند و به اسراییلیها کمک میکنند. نتانیاهو هم از همین حمایتها سوءاستفاده میکند و به ایران، رهاننده یهودیها از بند اسارت، حملهی نظامی میکند.
ما ایرانیان که هزاران سال همراه با تاجیکها، افغانها، کردها، ترکمنها، کردها، لرها، ازبکها، تاتها، گیلکها، مازنیها و دیگر قومهای ایرانی در پهنهی گستردهی ایران زندگی و همزیستی داشتهایم، میتوانیم برادری و همبستگیمان را همچنان نگه داریم و به یکدیگر یاری برسانیم. امروز با کمک شبکههای ارتباطی جهانی، ما میتوانیم در سراسر جهان با هم گفتوگو داشته باشیم و دوستیهایمان را استوارتر سازیم.
برای پیوند و همبستگی این نیروی بسیار بزرگ ایرانیان در بیرون از مرزهای ایران با همراهی مردمان ناراضی و میلیونها ایرانی که در زندان بزرگی به نام ایران در بند حکومت آخوندها هستند باید راهی هوشمندانه یافت. پیوند و همبستگی چنین نیروهایی در مبارزات مردمان ایران برای براندازی حکومت ستمگرانهی ضد ایرانی میتواند آیندهی آزادی و استقلال ایران را تضمین کند. آزادی که نباشد استقلال هم بیمعنا است.
حکومت آخوندها در ایران پایگاهی ندارد، دین و اعتقادات مذهبی از میان رفته است، فقر و گرانی بیداد میکند و این حکومت با سرکوب و خونریزی بر جای مانده است. ایرانیان بیرون و درون کشور میتوانند و باید با همبستگی این حکومت ضد ایرانی را سرنگون کنند.
مدیریت ایران آینده به دست فرهیختگان، استادان دانشگاهها، مدیران و مبارزان ایرانی (در ایران و سراسر دنیا)، میباید انجام گیرد. در غربت ماندن و در غربت مردن بسیار دردناک است و این درد بزرگ را باید چاره کرد. با دستگاههای ارتباطی امروزی این مدیران و فرهیختگان میتوانند نیروهای پراکنده در سراسر جهان را به یکدیگر پیوند دهند و با ارتش بزرگی از دانشمندان ایران را از چنگ آخوندها و اربابانشان رهایی بخشند.
به امید پیروزی مردمان آواره و رنجدیدهی ایران. به گفتهی زندهیاد م. امید: «تواند بود بیند روزگار وصل، تواند بود و باید بود، ز اسب افتاده او نه از اصل»!
پایدار باد ایران
منوچهر تقوی بیات


















