خبرنامه گویا - آیا پیشرفت فناوری انسان را آزاد میکند یا بهتدریج او را از صحنه کنار میزند؟ این پرسش، نقطه تلاقی دو نگاه متفاوت به آینده است: نگاه امین معلوف، نویسندهای که سرنوشت تمدن را از دریچه تاریخ و تجربه انسانی میبیند، و نگاه ایلان ماسک، کارآفرینی که میکوشد آینده موردنظرش را با موشک، خودرو برقی، هوش مصنوعی و ربات بسازد. یکی نگران عقبماندن انسان از ساختههای خویش است؛ دیگری امکان عبور از محدودیتهایی را میبیند که قرنها سرنوشت انسان را تعیین کردهاند. اما فاصله این دو، کمتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
گزارش رادیو فردا از کتاب تازه معلوف، «قرن دگردیسی ما»، بر مسئلهای اساسی دست میگذارد: توانایی بشر برای تغییر جهان، سریعتر از توانایی او برای اداره این تغییر رشد کرده است. میتوان ماشینهایی ساخت که بنویسند، تحلیل کنند و بخشی از کار انسان را انجام دهند؛ اما هنوز توافق روشنی وجود ندارد که قدرت حاصل از این تواناییها چگونه توزیع شود و انسان در نظم تازه چه جایگاهی داشته باشد.
اهمیت نگاه معلوف در همین جابهجایی پرسش است. بحث فقط این نیست که هوش مصنوعی چه کارهایی میتواند انجام دهد؛ مسئله این است که انسان پس از واگذاری آن کارها، چگونه زندگی خواهد کرد.
نگرانی او درباره اشتغال نیز از همین جنس است. در روایت رادیو فردا، معلوف یادآوری میکند که شغل صرفاً منبع درآمد نیست؛ راهی برای مشارکت، استقلال و برخورداری از شأن اجتماعی است. جامعهای که معاش افراد را تأمین کند، اما به آنان احساس اضافیبودن بدهد، لزوماً جامعهای موفق نیست. ممکن است فقر درآمدی کاهش یابد، اما احساس بیقدرتی و بیمعنایی گسترش پیدا کند.
بااینحال، این نگاه نیز پرسشی دشوار پیش روی خود دارد: آیا باید جایگاه اجتماعی انسان را همچنان به شغل او گره زد؟ بسیاری از کارهای ضروری برای زندگی جمعی، از مراقبت از اعضای خانواده تا فعالیت داوطلبانه و آفرینش هنری، الزاماً درآمد یا عنوان شغلی ندارند. اگر فناوری بتواند اجبار به انجام کارهای فرساینده را کاهش دهد، شاید فرصت بازتعریف منزلت انسان فراهم شود. خطر، از دسترفتن کار است؛ فرصت، رهایی از این تصور که ارزش هر فرد را باید با موقعیت اقتصادی او سنجید.
در همین نقطه، نگاه ماسک وارد بحث میشود. او در گفتوگوی نوامبر ۲۰۲۳ با ریشی سوناک، نخستوزیر وقت بریتانیا، آیندهای را توصیف کرد که در آن کارکردن میتواند انتخابی برای رضایت شخصی باشد. در نشست ویواتک در مه ۲۰۲۴ نیز، در چارچوب یک سناریوی مطلوب، از «درآمد بالای همگانی» و فراوانی کالا و خدمات سخن گفت. این سخنان، پیشبینی و چشماندازند؛ تحققشان هنوز اثبات نشده است.
جذابیت این تصویر روشن است. بخش بزرگی از تاریخ بشر، تاریخ تلاش برای تأمین نیازهای ابتدایی بوده است. اگر ماشینها بتوانند تولید را ارزانتر، خدمات را در دسترستر و کارهای خطرناک را کمتر کنند، پیشرفت فناوری میتواند فرصت زندگی بهتر را برای جمعیت بیشتری فراهم آورد. از این زاویه، خوشبینی ماسک یادآور نکتهای است که در بحثهای هشدارآمیز گاه فراموش میشود: حفظ وضع موجود نیز هزینه دارد.
این خوشبینی در برنامه انرژی تسلا نیز دیده میشود. طرح منتشرشده این شرکت در سال ۲۰۲۳، مسیری پیشنهادی برای گذار به اقتصاد متکی بر انرژی پایدار، برقیسازی و ذخیرهسازی انرژی ارائه میکند. ارزش چنین رویکردی در آن است که مسئله محیطزیست را به دعوت به محرومیت و کاهش دائمی سطح زندگی محدود نمیکند و میکوشد امکان رفاه بیشتر با مصرف انرژی پایدار را بررسی کند. البته یک طرح صنعتی، حتی با محاسبات مفصل، تضمین اجرای جهانی آن نیست.
اما میان افزایش تولید و رفاه همگانی، حلقهای وجود دارد که فناوری بهتنهایی آن را نمیسازد: نهادهای اقتصادی و سیاسی. حتی اگر هوش مصنوعی ثروت عظیمی ایجاد کند، از کجا معلوم این ثروت به درآمد عمومی تبدیل شود؟ مالک ماشینها چه کسی خواهد بود؟ شهروندان چه سهمی از سود خواهند داشت؟ و اگر درآمد افراد به پرداخت دولت یا تصمیم چند شرکت وابسته شود، استقلال آنان چگونه حفظ خواهد شد؟
این پرسشها رد چشمانداز ماسک نیست؛ شرایط لازم برای جدیگرفتن آن است. فراوانی تولید، خودبهخود به توزیع گسترده قدرت و فرصت نمیانجامد. همانطور که تأمین معاش، بهتنهایی احساس مشارکت و کرامت نمیآفریند. معلوف در اینجا نقطهای را روشن میکند که خوشبینی فناورانه باید برای آن پاسخ داشته باشد.
از سوی دیگر، منصفانه نیست ماسک را کسی معرفی کنیم که خطرها را نمیبیند. او در همان گفتوگو با سوناک، از ضرورت نظارت و نقش دولت بهعنوان داور سخن گفت و احتمال پیامدهای نامطلوب هوش مصنوعی را منتفی ندانست. همچنین پرسید انسان در جهانی که ماشینها قادر به انجام همه کارها باشند، چگونه معنا پیدا خواهد کرد. بنابراین، مسئله معنا برای او نیز مطرح است؛ هرچند پاسخ روشن و نهایی برای آن ندارد.
تفاوت اصلی، بیشتر در نقطه شروع است. معلوف از شکنندگی تمدن و روابط انسانی حرکت میکند؛ ماسک از امکان گسترش تواناییهای بشر. در مأموریت اعلامشده اسپیسایکس، چندسیارهایکردن حیات جایگاهی مرکزی دارد. میتوان این پروژه را تلاشی برای افزایش امکان بقای بلندمدت تمدن دانست؛ اما چنین چشماندازی، جای حل مسائل زمین را نمیگیرد. تمدنی که به سیاره دیگری برسد، همچنان به قواعدی برای آزادی، مسئولیت و مهار قدرت نیاز خواهد داشت.
در مقابل، محدودیت نگاه معلوف این است که تشخیص دقیق بحران، الزاماً نقشه اجرایی حل آن را فراهم نمیکند. درخواست همزیستی، کرامت و هدایت انسانی فناوری ضروری است؛ اما باید روشن شود این اصول چگونه به آموزش، مالکیت، رقابت، حمایت اجتماعی و نظارت پاسخگو تبدیل میشوند. همانگونه که از کارآفرین باید درباره پیامدهای اجتماعی ساختههایش پرسید، از اندیشمند نیز باید درباره عملیشدن پیشنهادهایش سؤال کرد.
فناوری میتواند دسترسی به دانش، ارتباط با جهان و امکان فعالیت اقتصادی مستقل را گسترش دهد؛ همزمان میتواند در خدمت نظارت، سانسور و کنترل قرار گیرد. به همین دلیل، معیار پیشرفت فقط برخورداری از ابزار تازه نیست. باید پرسید این ابزار قدرت انتخاب شهروند را بیشتر میکند یا قدرت کنترل حکومت را.
آینده مطلوب به هر دو ظرفیت نیاز دارد: جسارت ساختن و توانایی پرسشکردن درباره آنچه ساخته میشود. بدون جسارت، هشدارها ممکن است به پذیرش ناتوانی تبدیل شوند؛ بدون پرسشگری، موفقیت فنی ممکن است با موفقیت انسانی اشتباه گرفته شود. مسئله انتخاب میان معلوف و ماسک نیست؛ مسئله آن است که چگونه فرصتهای موردنظر ماسک را جدی بگیریم و نگرانیهای معلوف را در طراحی همان آینده وارد کنیم.
ایلان ماسک را بسیاری «ادیسون زمان ما» خواندهاند؛ جیمی دایمن، مدیرعامل بانک جیپیمورگان چیس، نیز این تعبیر را درباره او به کار برده است. این تشبیه، پیشبینیهای او را به واقعیت قطعی تبدیل نمیکند، اما یادآور میشود با کسی روبهرو هستیم که در ساختن بخشی از جهان آینده نقش دارد. شاید بهتر باشد دیدگاههای او را نیز با همین معیار بخوانیم: نه بهعنوان حقایق اثباتشده، بلکه بهعنوان چشماندازهایی شایسته بررسی، نقد و تحلیل.



















