کابوس هزارساله
نشریه شهریور
اگرچه از همان نخستین سالهای دهه سیاه 60 اعدام زندانیان همزمان با اذان صبح انجام گرفت، ولی تا جایی که به یاد دارم، فریاد «الله اکبر» تازه پس از اعدام تبهکارانه نوید افکاری - همان که گفته بود «آنها برای طناب دارشان دنبال یک گردن میگردند» - به نمادی از قتل حکومتی فرارُست.
فرمانروایی 47 ساله مردان دین بر سرزمین باستانی ایران، با تبهکاری و دزدی و چپاول داراییهای ملت، سرکوب و شکنجه و کشتار شهروندان ایران و سرکشیدن به همه گوشههای زیست روزانه آنان، پرسشی نه تنها کاربردی و اجتماعی، که بسیار آیندهنِگرانه را در برابر مردم ایران، به ویژه نسل زد نهاده است:
«در آن روزی که فرمانروایی ملّایان به پایان برسد، سرنوشت دین و دینداری در ایران به کجا خواهد انجامید؟»
جامعه ایرانی تنها بر سر سرکوب و کشتار و زیرپانهادن حقوق بشر نیست که به ستیز با جمهوری اسلامی برخاسته است، بیش و پیش از آن ما در اینجا با یک دوگانه باهمستیز ایرانگراییِ شهروندان و امّتگرایی فرمانروایان روبروییم، شهروندانی که شاهان پهلوی گامبهگام سرنوشت آنان را از شریعت برکَنده و با قانون نوشتهشده به دست انسانها پیوسته بودند و در این چهار و اندی دَهه گواهان رنجکشیدۀ بر بادرفتن آنهمه تلاش بودهاند، اینک بار دیگر خواهان بازگشت به سرچشمه رهایی خویش، یعنی مشروطه و قانون اساسی هستند. در برابر آنان مردان دین، قانونی جز کلام اللهشان را برنمیتابند و برآنند که آخوند و ملا که خود «روحانی»اند، باید سرنوشت شهروندان «جسمانی» را رقم بزنند.
اسلام به وارونۀ مسیحیت که بنیانگذارش گفته بود « آنچه را که از آنِ قیصر است به قیصر دهید و آنچه از آنِ خداست به خدا»[۱] ، از همان آغاز برای فرمانروایی و کشورداری پدید آمده بود، عباسیان با برساختن کُهنالگوی محمد، مردی که همزمان پیامبر و پادشاه و فرمانده جنگی بود، پس از گسست آیینی خود از مسیحیت تکخُدایی دینی آفریدند که همچون جامهای چسبان بر پیکر خلافت آنان دوخته شده بود. حدیثنگاران و روایتنویسان این دین نوپدید برای هرکدام از بخشهای زندگی فردی و گروهی شهروندان دستور و فرمانی برگرفته از رفتار محمد و اصحاب او بایگانی کرده بودند، بدینگونه محمدی که «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»[۲] بود، الگویی شد برای زیست مؤمنان، چه در میدان نبرد با مشرکان و کافران و چه در بستر همخوابگی با همسر(ان). این ولی همه داستان نبود، پیروی از سنت رسولالله یک کنش خودخواسته و گزینشی نبود، در گذر هزار سال رفتهرفته آنچه که میبایست آدمی را به بهشت رهنمون شود، به قانونی فرارست که دوزخ آتشین را در همین جهان بر سر شهروندان آوار کرد.
پانسد سال پیش شاهان صفوی روحانیان شیعه را از جبلعامل، قطیف، احساء و بحرین به ایران فراخواندند. این نورسیدگان در گذر سه سده دامنه نفوذ خود را چنان گستردند، که نه تنها به پستوی خانه شهروندان، که به حرمسرای شاه نیز سرک میکشیدند. گفتنی است شیعه در خوانش سنتیاش[۳] بر آن است که حکومت حق علی بود و این حق در سقیفه بنیساعده از او و فرزندانش گرفته شد و از اینرو هر کسی بجز وابستگان خاندان عترت و طهارت اگر به قدرت برسد، جایگاه فرزندان علی را «غصب» کرده است. دیرتر، روحانیت شیعه با برساختن دو اندریافت «نیابت خاصه»[۴] و «نیابت عامه»[۵] این حق را از آن خود دانست.
رفتار روحانیت شیعه و کاربران و مزدورانش با مردم ایران پیامد سُنتی هزار ساله است، سنتی که اگر نیک در آن بنگریم، کابوسی است که مرمان ایرانزمین آن را به هنگام بیداری به چشم دیدهاند.
تاریخ ایران ولی با اسلام آغاز نمیشود، همانگونه که جمهوری اسلامی و فرمانروایی مردان دین سرنوشت ناگزیر ما ایرانیان نیست. تاریخ این آبوخاک بیشینهای بس کهنتر از پیدایش اسلام دارد. کمابیش 1300 سال پیش از آنکه چهرهای به نام محمد در راستای نگارش یک تاریخ رستگاری در دربار عباسیان برساخته شود، کوروش بزرگ در استوانه خویش چنین نویسانده بود:
«از آشور و شوش، آگاده، بومِ اِشنونا، زَمبان، مِتورنو، دِر، تا مرزهای بومِ گوتیان، پرستشگاههای آنسوی دِجله را که از دیرباز ویران و تباه بر جای مانده بودند، با ایزدانی که در آنها میزیستند به جایگاهِ نخستینشان بازگرداندم و برایشان آرامگاهی دیرپای و جاودان برافراشتم» / «من همه مردمانِ آنان را گِرد آوردم و به زیستگاهها و خانهمانهایشان بازخواندم» / «و ایزدانِ سومِر و اَکَد را که نبونعید، در خشمِ مهتَرِ ایزدان، به بابل کشانده بود، به فرمانِ مردوخ، آن سرورِ بزرگ، در تندرستی و بهروزی، در جایگاههایِ خودشان با شادخواری و خرسندی جای دادم. باشد که همه ایزدانی که به شهرهایشان بازگردانیدم، روزانه در پیشگاهِ بِل و نَبو، برای دیرزیوی و درازیِ روزگارِ من، به میانجیگری و بخشایشگری برخیزند»[۶]
بانو شکوه میرزادگی و بنیاد میراث پاسارگاد در سال ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) روز ۷ آبان (۲۹ اکتبر) را به نام روز جهانی کوروش نامگذاری کردند و از همان سال آن را برای ثبت در گاهشمار فرهنگی یونسکو پیشنهاد دادند. از آن پس این روز در میان ایرانیان درون و بیرون از مرزهای میهن به یاد بنیانگذار کشورمان بزرگ داشته میشود و ما نیز بر آن شدیم در این روز خجسته، در شماره شانزدهم شهریور و به یاد مردی که برای نخستین بار در تاریخ آزادی باور را به یکی از پایههای فرمانروایی نیک خود فرارویاند، به پرسمان دین و دینداری در ایران آزاد از کابوس هزارساله مردان دین بپردازیم.
جدایی نهاد دین از حکومت چیست و جایگاه آزادی باور در آن کجاست؟ آیا سکولاریسم آنگلوساکسون، با رویکرد سازگارگرایانهاش، پاسخگوی گستره آسیبهای جامعه پسااسلامگرای ایران است، یا سرشت سختگیر و ستیهنده لائیسیته فرانسوی نیاز جامعه به رهایی از شریعت را برمیآورد؟ پیوند تاریخی دولت و دین در درازنای هزارهها در فلات ایران چگونه بوده است؟ آیا در سنت کشورداری و خرد سیاسی ایرانشهری میتوان نشانهای از جدایی شهریاری از موبدی یافت؟ آیا ما با نگاه به تجربه فرمانروایی روحانیان و جایگزینی قانون با شریعت نیازمند یک راهکار ایرانی خواهیم بود؟ جایگاه نهاد روحانیت، موقوفات بیشمار و مناسک مذهبی در فردای استقرار حاکمیت ملی کجا خواهد بود؟ چگونه میتوان با برپایی سامانهای پیراسته از نابرابریهای دینی، برابری حقوقی همه شهروندان را، فراتر از هر باور و گرایشی، در چارچوب یک ایران آزاد، دموکراتیک و یکپارچه به انجام رساند؟
شهریور در شمارهٔ پاییز 2585 خود به این پرسشها و فراتر از آنها پاسخ میدهد.
---------------------------------
منابع و مراجع:
۱. انجیل متی، 21:22
۲. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا / قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى كند (الاحزاب، ۲۱)
۳. امروزه میدانیم که پیدایش دو شاخه اصلی اسلام آنگونه که در تاریخنگاری اسلامی آمده است، افسانهای بیش نیست و شیعیان در یک دگردیسی چندین سدساله از دل گرایشهای راستدین (ارتدوکس) یهودی -مسیحی بهدر آمدند. ولی باور شیعیان بر همین افسانهها استوار شده است و برای آنان آنچه که تاریخنگاری بازنگرانه افسانه میپندارد، همانی است که بر آن نام رخداد تاریخی مینهیم.
۴. نیابت خاصه از آنِ کسانی بود که یا مهدی خود آنان را چنین نامیده بود و یا یکی از آنان دیگری را به جانشینی خود برگزیده بود. عثمان بن سعید، محمد بنعثمان، حسین بنروح نوبختی و علی بنمحمد سمری، نایبان خاصه امام زمان شیعیان بهشمار میروند که نماینده او در دوران «غیبت صغرا» بودهاند، که در سال 2۵۳ (۸۷۴) آغاز میشود و در ۳۱۹ (۹۴۱) پایان میپذیرد.
۵. نیابت عامه از آنِ همه فقیهان شیعه در دوران غیبت کبرا است، که در سال ۳۱۹ (۹۴۱) آغاز میشود و تا ظهور قائم آل محمد دنباله خواهد داشت.
۶. The Cyrus Cylinder: The Great Persian Edict from Babylon, Irving Finkel, 2013, 30-35



















