بیژن خلیلی، مدیرمسئول و سردبیر نشریه ایرانشهر
در روزهای اخیر، متنی در شبکههای اجتماعی منتشر شده و خانم مهین میلانی از آقای رضا انصاری، بدون راستیآزمایی آن را بازپخش کردهاند و به همین دلیل من لازم دانستم به این موضوع ورود کنم و دقیقتر همه اتفاقات تاریخی در آن زمان و پس از آن را در این مورد بررسی کنم.
پست فیسبوکی خانم میلانی ادعا میکند که آلبرت انیشتین و هانا آرنت، دو روشنفکر یهودی و ۲۶ نفر دیگر در نامهای به روزنامه نیویورک تایمز در ۴ سپتامبر ۱۹۴۸، کشتار غیرنظامیان فلسطینی در ۱۰۷ روستا به دست شبهنظامیان صهیونیست به رهبری مناخیم بگین را محکوم کرده و حزب او را با احزاب نازی و فاشیست مقایسه کردهاند.
بررسی متن اصلی نامه نشان میدهد که این روایت حاوی اطلاعات نادرست و تحریفهای تاریخی است. اما اهمیت موضوع تنها در تصحیح تاریخ و محتوای یک نامه نیست؛ مسئله مهمتر، شیوه برخورد با کشتار غیرنظامیان یهودی و عرب در جنگ فلسطین در سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸ و ضرورت بهکارگیری معیارهای اخلاقی یکسان برای قضاوت درباره آنهاست.
نامه مورد بحث در ۴ دسامبر ۱۹۴۸ (نه در ۴ سپتامبر) در نیویورک تایمز منتشر شد. تاریخ نگارش آن ۲ دسامبر همان سال بود و ۲۸ نفر، از جمله آلبرت انیشتین و هانا آرنت، آن را امضا کرده بودند. موضوع نامه، سفر مناخیم بگین به آمریکا و معرفی حزب آزادی یا حروت بود که از اعضا و هواداران سازمان ایرگون شکل گرفته بود. امضاکنندگان، حزب حروت را از نظر تشکیلات، روشها، فلسفه سیاسی و جاذبه اجتماعی، مشابه احزاب نازی و فاشیست توصیف کردند.
آنها همچنین به واقعه دیر یاسین در ۹ آوریل ۱۹۴۸ اشاره کردند و کشتار ساکنان آن روستا را محکوم کردند. اما چند نکته در این زمینه باید روشن شود. نخست، در متن نامه هیچ اشارهای به کشتار در «۱۰۷ روستای فلسطینی» نشده است. بنابراین نسبتدادن چنین ادعایی به این نامه نادرست است. دوم، نامه بهطور مشخص درباره دیر یاسین صحبت میکند و در آن از کشتهشدن ۲۴۰ مرد، زن و کودک سخن گفته شده است. این رقم، برآوردی است که نویسندگان در نامه نقل کردهاند و نباید بدون توضیح، آن را آمار قطعی تاریخی تلقی کرد. سوم، در این نامه هیچ اشاره مشخصی به کشتار غیرنظامیان یهودی به دست گروههای مسلح عرب، از جمله حمله به کاروان پزشکی بیمارستان هداسا یا کشتار کفار عتصیون، وجود ندارد.
البته نویسندگان از تروریسم ایرگون و لحی علیه یهودیان، اعراب و بریتانیاییها نیز سخن گفتهاند؛ اما این اشاره مربوط به رفتار خود این سازمانهاست، نه محکومیت حملات گروههای مسلح عرب به غیرنظامیان یهودی.
واقعیت تاریخی این است که در همان دوره، غیرنظامیان یهودی نیز هدف حملات مرگبار گروههای مسلح عرب قرار گرفتند. در ۱۳ آوریل ۱۹۴۸، یک کاروان پزشکی یهودی در مسیر بیمارستان هداسا در کوه اسکوپوس اورشلیم، در منطقه شیخ جراح، مورد حمله نیروهای مسلح عرب قرار گرفت. این کاروان شامل پزشکان، پرستاران، بیماران و کارکنان بیمارستان بود و در این حمله ۷۶ نفر کشته شدند.
یک ماه بعد، در ۱۳ مه ۱۹۴۸، در جریان حمله نیروهای عرب به بلوک عتصیون، پس از سقوط کفار عتصیون، شماری از مدافعان یهودی که تسلیم شده بودند نیز کشته شدند. شمار قربانیان این واقعه در منابع تاریخی حدود ۱۲۷ نفر ذکر شده است. افزون بر این، از ماههای پایانی سال ۱۹۴۷، گروههای مسلح عرب بارها به اتوبوسها، خودروها و کاروانهای حامل غذا و دارو برای یهودیان حمله کردند. محاصره اورشلیم نیز موجب کمبود شدید مواد غذایی و دارویی برای جمعیت یهودی شهر شد. این وقایع نیز بخشی از تاریخ جنگ هستند و نمیتوان آنها را از روایت تاریخی حذف کرد.
یکی از نکات مهم در بررسی این تاریخ، واکنش رهبران سیاسی به کشتار غیرنظامیان است. واقعه دیر یاسین در زمانی اتفاق افتاد که هنوز کشور اسرائیل تأسیس نشده بود؛ بنابراین صحبت از محکومیت آن توسط «دولت اسرائیل» از نظر زمانی دقیق نیست. اما آژانس یهود، که بنگوریون ریاست آن را بر عهده داشت و مهمترین نهاد سیاسی جامعه یهودی فلسطین به شمار میرفت، در ۱۲ آوریل ۱۹۴۸ بیانیهای صادر کرد و از آنچه در دیر یاسین اتفاق افتاده بود، ابراز وحشت و انزجار کرد. آژانس یهود همچنین برای ملک عبدالله، پادشاه اردن، پیام عذرخواهی و ابراز تأسف فرستاد. بنابراین میتوان گفت در دوران رهبری بنگوریون، نهاد سیاسی اصلی جامعه یهودی، کشتار دیر یاسین را رسماً محکوم کرد و از آن فاصله گرفت.
در طرف مقابل، بررسی مواضع رهبران عرب نیز نیازمند دقت تاریخی است. ملک عبدالله در ۴ مه ۱۹۴۸ در پیامی به دبیرکل سازمان ملل، کشتار دیر یاسین و بهطور کلی حملات متقابل را محکوم کرد. همچنین کمیته عالی عرب فلسطین و انجمن پزشکی عرب فلسطین پیشتر خواستار خودداری نیروهای چریکی از حمله به بیمارستانها و کادر پزشکی شده بودند. با این حال، در اسناد بررسیشده، نمونهای از محکومیت مشخص و همسنگ حمله به کاروان پزشکی هداسا یا کشتار کفار عتصیون از سوی رهبران اصلی عرب پیدا نکردم. این تفاوت در واکنشهای سیاسی، موضوعی است که شایسته بررسی تاریخی بیشتر خانم میلانی و همفکرانش است.
پرسش مهم دیگر این است که چرا انیشتین و دیگر امضاکنندگان نامه به حملات اعراب علیه غیرنظامیان یهودی اشاره نکردند؟ انیشتین و دیگر امضاکنندگان نامه، روشنفکران یهودی بودند. آنها با آگاهی از تاریخ یهودیان، تجربه هولوکاست و مسئولیت اخلاقی ناشی از آن، نسبت به رفتار سازمانهای مسلح یهودی و آینده سیاسی جامعه یهودی حساسیت نشان میدادند. از متن نامه میتوان چنین برداشت کرد که آنها از سازمانهایی که به نام یهودیان فعالیت میکردند، انتظارات اخلاقی ویژهای داشتند و معتقد بودند رفتار این گروهها باید با ارزشهای انسانی و اخلاقی یهودیت سازگار باشد. اما این توضیح، تفسیری از انگیزه احتمالی نویسندگان است و نمیتوان آن را بهعنوان انگیزه اثباتشده همه امضاکنندگان معرفی کرد.
نکته دیگر آن است که نامه اساساً برای اعتراض به سفر بگین و فعالیت سیاسی حزب حروت نوشته شده بود، نه برای ارائه گزارشی جامع از جنگ فلسطین. بنابراین سکوت آن درباره قربانیان یهودی بهتنهایی اثبات نمیکند که نویسندگان کشتار آنان را تأیید میکردند یا نسبت به آن بیتفاوت بودند. با این حال، یک پرسش اخلاقی همچنان باقی است: اگر هدف محکومیت تروریسم و دفاع از ارزشهای انسانی بود، چرا نویسندگان در این نامه به نمونههای مشخص کشتار غیرنظامیان یهودی به دست گروههای مسلح عرب اشاره نکردند؟ این پرسش درباره دامنه و انتخاب موضوع در نامه، پرسشی مشروع است و اما مشروعتر این است که چرا خانم میلانی و یاران همفکرش هماکنون، یعنی پس از گذشت ۷۸ سال، با پیش آوردن کشتار دیر یاسین، به کشتار غیرنظامیان یهودی اشارهای نمیکنند.
هیچکس نباید کشتار غیرنظامیان را با استناد به ملیت، مذهب، قومیت یا انگیزه سیاسی عاملان آن توجیه کند. کشتار غیرنظامیان فلسطینی در دیر یاسین محکوم است؛ حمله به کاروان پزشکی هداسا و کشتار یهودیان در کفار عتصیون نیز محکوم است. نه قربانیان عرب میبایستی توسط ایرگون کشته شوند و نه غیرنظامیان یهودی توسط گروههای مسلح عرب.
محکومیت دیر یاسین نباید به ابزاری برای نادیدهگرفتن قربانیان یهودی تبدیل شود؛ همانطور که یادآوری جنایات علیه یهودیان نیز نباید برای توجیه جنایت علیه فلسطینیان به کار رود. آنچه از بررسی اسناد تاریخی به دست میآید، این است که نامه انیشتین و آرنت یک اعتراض سیاسی مشخص به مناخیم بگین و حزب حروت بود، نه یک بررسی جامع و بیطرفانه از جنایات همه طرفهای درگیر در جنگ.
یک نکته اساسی دیگر که از دیدگاه خانم میلانی و همفکرانش مغفول مانده و یا عمداً مغفول مانده، نگرش امروز ملت و دولت اسرائیل به خشونتهای دیروز است و مقایسه آن با اندیشه، رفتار و عملکرد رهبران فلسطینی و رهبران کشورها و دولتهای عربی است و بهترین راه مقایسه، مقایسه کتابهای درسی این کشورهاست. باید توجه داشت که اهمیت این موضوع تنها به ثبت یا حذف چند واقعه تاریخی در کتابهای درسی محدود نمیشود ولی مسئله اساسی این است که ملتها چگونه با گذشته خود روبهرو میشوند و تا چه اندازه حاضرند خطاها و جنایات کسانی را که به نام آنها عمل کردهاند، صادقانه بپذیرند و محکوم کنند. اگر در کتابهای درسی اسرائیل، واقعه دیر یاسین بهعنوان کشتار غیرنظامیان مطرح میشود که شده است و رفتار نیروهای یهودی مورد انتقاد قرار میگیرد که گرفته است، انتظار طبیعی آن است که در کتابهای درسی فلسطینی و کشورهای عربی نیز حمله به غیرنظامیان یهودی، از جمله کشتار کاروان پزشکی هداسا و کفار عتصیون، بهروشنی روایت و محکوم شود که نشده است.
آموزش تاریخ نباید به ابزاری برای قهرمانسازی از عاملان خشونت و حذف قربانیان تبدیل شود. نسلهای آینده زمانی میتوانند به صلح و همزیستی نزدیک شوند که به جای توجیه جنایتهای گذشته، شجاعت پذیرش و محکومکردن آنها را داشته باشند؛ زیرا معیار اخلاقی برای داوری درباره یک جنایت نباید به هویت قومی، ملی یا مذهبی قربانی و عامل آن وابسته باشد. به گمان من، یکی از مهمترین معیارهای سنجش بلوغ اخلاقی و فرهنگی هر جامعه، نه فقط آن چیزی است که درباره تاریخ خود میگوید، بلکه آن چیزی است که حاضر است درباره خطاها و جنایتهای گذشته خود بپذیرد و به نسل بعد آموزش دهد.
تاریخ را باید با تمام واقعیتهایش خواند، نه فقط آن بخشهایی که با روایت سیاسی مورد علاقه ما سازگار است. خانم میلانی، محکومیت جنایت علیه انسانها نباید انتخابی باشد.



















