طنز سیاسی
فرض کنید یک روز جمهوری اسلامی سقوط کرده، مسعود رجوی هم بعد از سالها از غیب ظاهر شده، با مریم و لشکر باز
نشستههای آلبانی تشریف آورده تهران! مسعود شده رهبر انقلاب، مریم هم رئیسجمهور منتخب مادامالعمر! اولین مصاحبه تلویزیونی را هم سپردهاند دست مهدی ابریشمچی، شوهر سابق مریم! خلاصه جمع خانوادگی جور شده، فقط مردم ایران ماندهاند که نمیدانند وسط این بساط چهکارهاند!
مهدی: سلام برادر مسعود! اول از همه بگو ببینم این همه سال کدوم گوری بودی؟ ما که پیر شدیم، تو هنوز قایمباشک بازی میکنی؟
مسعود: مهدی جان، من در حال هدایت انقلاب بودم!
مهدی: از کجا؟ از زیرزمین؟ آخه مرد حسابی، این چه انقلابی بود که رهبرش غیب شده، رئیسجمهورش انتخاب شده، ولی ملت هنوز خبر نداره؟
مریم: مهدی! زشته، جلوی دوربین با مسعود اینجوری حرف نزن!
مهدی: ای بابا مریم خانم! من چهل ساله دارم رعایت میکنم، بذار دو تا سؤال هم بپرسم!
مهدی: خب خواهر مریم، شما چطوری رئیسجمهور شدی؟ مردم کی رأی دادن؟
مریم: شورای مقاومت منو انتخاب کرده!
مهدی: خب اگه فردا مردم یکی دیگه رو خواستن چی؟
مسعود: مردم بیخود میکنن! یعنی... مردم باید اول آموزش دموکراسی ببینن!
مهدی: عجب دموکراسی خوشگلی! یعنی مردم آزادند هر کی رو خواستن انتخاب کنن، به شرطی که طرف مریم باشه!
مریم: دقیقاً! ببین مهدی، بالاخره داری میفهمی!
مهدی: حالا یه سؤال دیگه. مریم جان، زنهای ایران میتونن آزادانه لباس بپوشن؟
مریم: معلومه که میتونن!
مهدی: یعنی روسری هم نپوشن اشکالی نداره؟
مریم: نه دیگه، اینقدر هم آزاد نه! اول باید رنگ روسری توی شورای مرکزی تصویب بشه!
مهدی: بهبه! پس قبلاً گشت ارشاد داشتیم، حالا گشت روسری زرشکی داریم!
مسعود: مهدی! مواظب حرف زدنت باش!
مهدی: چشم برادر! بریم سراغ ارتش آزادیبخش. این رفقای آلبانی رو چطوری میخوای ببری رژه؟
مسعود: همه آمادهاند! فقط یه مقدار مشکل تدارکاتی داریم.
مهدی: چه مشکلی؟
مسعود: برای بعضی فرماندهها عصا، واکر و صندلی چرخدار کم آوردیم!
مهدی: خب اسم ارتش آزادیبخش رو بذار ارتش فیزیوتراپیبخش! لااقل ملت میفهمن قضیه چیه!
مریم: مهدی! به پیشکسوتهای ما توهین نکن!
مهدی: مریم جان، توهین کجا بود؟ من خودمم اگه دو ساعت توی جلسههای شما بشینم، باید با آمبولانس برگردم خونه!
مهدی: حالا مسعود جان، بگو ببینم تکلیف انتخابات بعدی چی میشه؟
مسعود: انتخابات آزاده!
مهدی: نامزدها کیا هستن؟
مسعود: مریم رجوی!
مهدی: رقیبش کیه؟
مسعود: عکس مریم رجوی!
مهدی: اگه مردم به عکس رأی بدن چی؟
مریم: اونوقت خودم رئیسجمهور میشم، عکسم هم معاون اول!
مهدی: ماشاالله! هم انتخابات برگزار شد، هم دموکراسی برقرار شد، هم قدرت توی خانواده موند! تازه از چاپ عکس هم میشه اشتغالزایی کرد!
مهدی: راستی مسعود، حالا که تو شدی رهبر، مریم هم رئیسجمهور، برای من چه پستی کنار گذاشتی؟
مسعود: تو میشی وزیر انتقال قدرت!
مهدی: ای داد بیداد! مسعود جان، دست از سر کچل ما بردار! من یه بار انتقال انجام دادم، هنوز دارم تاوانشو میدم! این دفعه دیگه خودت برو دنبال انتقال قدرت!
مریم: مهدی! این حرفها چیه جلوی دوربین؟
مهدی: آخه مریم جان، تو خودت بگو! شوهر قبلیت شده خبرنگار، شوهر فعلیت شده رهبر، خودتم شدی رئیسجمهور! پس ملت ایران این وسط چی شدن؟
مسعود: ملت باید از انقلاب حمایت کنن!
مهدی: چطوری؟
مریم: روزی سه بار کف بزنن!
مهدی: اگه دستشون درد گرفت چی؟
مسعود: با پاهاشون بکوبن زمین!
مهدی: اگه پاشون هم درد گرفت؟
مریم: میفرستیمشون آلبانی، تجربه کسب کنن!
مهدی رو به دوربین میکند و میگوید: «ملت عزیز ایران! نگران نباشید! توی این حکومت همهچیز آزاده، غیر از انتخاب رئیسجمهور، عوض کردن رهبر، انتخاب رنگ روسری و پرسیدن اینکه مسعود این همه سال کجا بوده!»
مسعود فریاد میزند: «مهدی! میکروفون رو خاموش کن!»
مهدی جواب میدهد: «چشم برادر! فقط یه خواهش دارم. دفعه بعد خواستین چیزی رو انتقال بدین، لطفاً منو خبر نکنین!»
تصویر قطع میشود و روی صفحه مینویسند: به علت اختلاف خانوادگی در سطح رهبری انقلاب، برنامه تا اطلاع ثانوی تعطیل است. لطفاً همچنان کف بزنید!
امیرجاوید، فعال سیاسی از ترکیه



















