داشتم «برنامه» تماشا میکردم. «برنامه» که ابتدا با طنز کار خود را آغاز کرد وقتی جامعه از نظر سیاسی به سمت چپتر سوق پیدا کرد، «برنامه» جدیتر شد و به مردم تریبون داد تا هرچه دلتنگشان میخواهد بگویند و اینطوری شد تا به اینجا رسیدیم. مخاطبین را قطع نکرد تا حرفهایشان را بزنند.
«برنامه» برنامه جالبی است و تنها تریبون ایرانیان در داخل کشور است که در اختیار آنها قرار میگیرد. «برنامه» در خارج کشور است که ایرانیان میتوانند از آن استفاده کنند. «برنامه» تنها روزنهای است که از ایران میتوان تماسهای مستقیم گرفت. امروز مخاطبین میتوانند، از دو دقیقه تا هفت دقیقه یکسره صحبت کنند!
«برنامه» برای خارجکشوریها جالبتر است که با شنیدن صدای مردم ایران از داخل کشور، میتوان وضعیت سیاسی و مسائل روحی و روانی جامعه را از ایرانیانی شنید که تلاش میکنند صدایشان را به گوش جهانیان برسانند. درست است که «برنامه» فقط دو تا پنج دقیقه و تا هفت دقیقه به مخاطبین فرصت صحبت میدهد، ولی «کاشی بهتر از هیچی است!»
در این برنامه زندانیان سیاسی هم وارد میشوند و حرفها و روایات خود را از درون زندان بازگویی میکنند. چند روز پیش یکی از همین زندانیان روی خط «برنامه» آمد و گفت: مدتی است به مرخصی آمده است و این فرصت را غنیمت دانسته و با «برنامه» تماس گرفت تا از اوضاع و احوال خودش برای مردم بگوید، نامش «مهدی» بود از کرج تماس گرفته بود.
او میگفت طرفدار شاهزاده هستم، میخواهم بگویم مردم به مبارزات خود ادامه دهید. «مهدی» میگفت از دست این حکومتیان بسیار عصبانیام و دوست داشت که آنها هم حرفهایش را گوش کنند. میگفت جوانیام را گرفتید. ولی او امید به شنیدن حرفهایش توسط مسئولین رژیم داشت! گرچه امیدوار بودن به عملکرد مسئولین رژیم، امید واهی است. دوست عزیز، مهدی به خود امیدوار بودن مفیدتر خواهد بود.
به خود و همنسلیهای خود امید داشته باش، با تلاش همدیگر میتوان ایران را آزاد کرد و جهان بداند ایران بهزودی آزاد خواهد شد.
در این میان رژیم فاشیستی مذهبی تا توان دارد اعدام میکند؛ عاشق را اعدام میکند، نویسنده و شاعر را اعدام میکند. سیاسیون را زندان و اعدام میکند و مردم غیرسیاسی را بهعنوان جاسوس موساد و... دستگیر کرده و کیلویی حکم اعدام میدهند.
فاجعهآمیزتر اینکه عاشقی را در زندان اعدام کردند که تلفنی نامزدش مهشاد کشانی را عقد کرده بود. توضیح میدهم:
علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی دو جوان زندانی بودند که در مهرماه ۱۴۰۵، تنها یک روز پیش از اجرای حکم اعدام علیرضا، با یکدیگر در زندان عقد کردند. علیرضا اعدام شد و مهشاد نیز به ۵ سال حبس محکوم شد! این نهایت شقاوت است که در قرن ۲۱ در زندانهای ایران اتفاق میافتد! ما در سالهای گذشته هم شاهد حمله به عروسیها و جشنهای زادروز و... بودهایم و این بار قساوت دیگر و تراژیکی در زندانهای ایران!
خواهر یکی از اعدامشدگان میگوید: برادرم ساعت داشته است، او میدانست، زمان را چگونه بفهمد که چقدر دیگر زنده است؟ مادران این لحظه را فراموش نمیکنند. حرف من شاید کسی را آرام نکند، ولی قضیه اعدام برادرم هیچگاه کهنه نخواهد شد. در دیوان عدالت (بهاصطلاح) روزانه پنج بار در آنجا رفت و آمد داشتیم. مسئولین آنجا بیماران روانی هستند که در آنجا برای اعدام و زندگی جوانان تصمیم میگیرند!
خواهر شجاع در پایان گفت: امروز کمی از برادرم گفتم؛ ولی درد ما اینطوری آرام نمیشود. زمانی آرام میشود که بتوانیم این جانیان را محاکمه کنیم. برادرم در مقابل آنها کوتاه نیامد و خودش طناب دار را بر گردن خود انداخت! او مردانه جاودانه شد و من به او افتخار میکنم!
نسل شیک پاسارگادی زندگی سختی را گذراند و نسل Z (زد) همپای دوستان و رزمندگان خود جان خود را هدیه آزادی کردند!
۲۰ زندگی با آرامش!
ما جوانان دهه چهل حداقل بیست سال در ایران زندگی کردیم، معنی زندگی را بهخوبی درک کردیم. از همان روزهای اول خبر اعدام شنیدیم و این وضعیت تراژیک پس از ۴۷ سال هنوز ادامه دارد.
سال اول یعنی سال ۱۳۵۸ اعدام ارتشیان و ژنرالهای زبدهی ایرانزمین را شنیدیم. از همان روزهای نخست، خبر دستگیری و اعدام بود. خبر دستگیری و زندان و شکنجه بود. از همان روزهای نخست شورش ۵۷ در بام مدرسه رفاه در خیابانهای ایران اعدامها شروع شد. بیت عنکبوتی خمینی دستور اعدام صادر میکرد و فاسدان زیادی این حکمها را اجرا میکردند و تاکنون از این ماجرا جان سالم بهدر بردند.
حکم اعدام صادر میشد. افرادی مانند امیرعباس هویدا، جهانگیر جهانبانی، تیمسار رحیمی و هزاران تن دیگر، در جریان بگیر و ببندها دستگیر و حتی اعدام شدند. تا چندی پیش، یعنی در دیماه ۱۴۰۴ که نسل به خون خفته ما، شجاعت بزرگی از خود نشان دادند، تا امروز که جوانان میگویند، «به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد!»
در دیماه ۱۴۰۴ اوج جنایات رژیم مشخصتر شد، رژیم فاشیستی مذهبی برای بقای خود، تا توانست خون جوانان ایرانزمین را بر زمین ریخت و مزخرفات بسیار گفتند!
پس از انقلاب و یا همان شورش ۱۳۵۷ هرچه بود خبر اعدام بود و هرچه زمان میگذشت خبرهای دستگیری بیشتر میشد. از همان روزهای نخست شورش ۵۷ بر روی بام دبستان رفاه در خیابان ایران (عینالدوله سابق) اعدامها شکل گرفت. روند اعدامها روزبهروز بیشتر میشد و این تفکر اعدامی روزبهروز بیشتر میشد، اعدامها به شکلهای مختلف صورت میگرفت.
ابتدا تیرباران میکردند ولی بعدها با طناب دار و سنگسار و ترور انجام میشد. امیرعباس هویدا یکی از بهترین نخستوزیران پهلوی دوم بود که توسط خلخالی قاتل اعدام شد. دهها تن دیگر را کسی محاکمه کرد که سواد سیکل (نهم) هم نداشت. تو خود بخوان حدیث این مجمل را!
اعدام و تیربارانهای معتادان چه بگویم که خلخالی آدمکش اکثر آنها را اعدام کرد. از کشتن مقامات پیشین در دوران پهلوی دوم به مرحله بعد یعنی سال ۱۳۶۰ میرسیم که در پشت دیوارهای بلند زندانها صورت میگرفت. میگویند؛ در ۱۳۶۷ بیش از سی هزار تن اعدام شدهاند که در گورستانی به نام خاوران جمعی خاک شدهاند.
آنقدر کشتند که حسابش از دست در رفته است. از سه هزار تن تا صد و بیست هزار تا (مجاهدین) آمار داده شده است. اگرچه در این مورد بسیار نوشته شده است ولی این فاز از کشتار را بازهم باید جداگانه نوشت!
در جنبش ۹۶ و ۹۸ بهخاطر گرانی و گرانی بنزین بازهم کشتند. در جنبش سبز باز کشتند، تا رسیدیم به جنبش زن، زندگی، آزادی! باز هم کشتند و گروهگروه نابینا کردند. تعداد زیادی را دستگیر کردند که هنوز خبری از آنها در دست نیست.
انتقام راهحل درستی نیست!
جاویدنامان این فاز کشتار، احتمالاً به صد هزار تن هم میرسد. تاکنون «دونالد ترامپ» رئیسجمهوری آمریکا، ۷۲ هزار تن را آمار داده است.
خیلیها آمدند و از جنایاتی که دیدهاند گفتند و نوشتند. «شادی» در «برنامه»، خط انتقام را پیش کشید. وی اعلام کرد انتقام از آدمکشان و سرکوبگران باید صورت گیرد! کسانی که در دستگیریها و اعدامها شرکت داشتند از «خلخالی» هم بدترند.
شادی میگفت: «چنان بلایی بر سرتان میآوریم که مرغان آسمان به حالتان زار زار بگریند!»
به بانو شادی از رشت باید گفت؛ آیا با کشتن کسی یا کسانی کار درست میشود؟ آیا رژیم جمهوری اسلامی فکر میکرد که با کشتار گسترده میتواند از اعتراضات مردم جلوگیری کند؟ آیا در طول ۴۷ کشتار توانسته است به خشونتها پایان دهد؟ آیا این کشتار و خشونتها، آرامش را به کشور بازگردانده است؟ هرگز!
بانو شادی، اگر با کشتار میشد، دموکراسی آورد اشتباه میکنید. تنها راه، باید از کشتار و اعدام و ترور و انتقام جلوگیری کنیم. باید قوانین درستی تدوین شود تا مردم با قانونگرایی عادت کنند و قوه قضائیه به اعمال گذشته قاتلان و شکنجهگران رسیدگی کنند. درست مانند کشورهایی که به دموکراسی رسیدند.
دموکراسی با آدمکشی ساخته نمیشود. اگر چنین بود دیکتاتورها هم به آن دست یافته بودند. باید دانست، در فردای پسا سرنگونی با اولین اعدام و یا انتقامگیری خشت اول را کج نهاده و تا ثریا، دیوار کج خواهد رفت.
ادامه دارد



















