Friday, Nov 6, 2026

صفحه نخست » از چپ تا دیدار با رضا پهلوی؛ داریوش آشوری و شهلا شفیق از تصمیم جنجالی‌شان می‌گویند

goftegoo.jpgآشوری و شفیق درباره دیدار با رضا پهلوی؛ «بر اساس گذشته نرفتیم، چشم‌انداز آینده ایران مطرح بود»

خبرنامه گویا - گزیده ویرایش‌شده گفت‌وگوی مجله «بارو» با داریوش آشوری و شهلا شفیق

شهلا شفیق:

این دیدار اتفاقی لحظه‌ای نبود؛ نتیجه فکرهایی بود که پیش‌تر شکل گرفته بود. مدتی بود شاهد بودیم که مردم ایران نام رضا پهلوی را صدا می‌زنند؛ صدازدن به معنای سیاسی و اجتماعی آن. درباره نقش او در حال و آینده ایران هم بحث و مجادله وجود داشت و همچنان دارد.

اما آنچه از جانب جمهوری اسلامی اتفاق می‌افتد، مباحثه نیست؛ تخریب سازمان‌یافته است. برای من روشن بود که در این شرایط باید کجا بایستم. وقتی با داریوش صحبت کردیم، او هم گفت مدت‌هاست به این نتیجه رسیده که ایران به این سمت می‌رود و چنین خواسته‌ای در جامعه بیان می‌شود.

این دیدار بر اساس گذشته اتفاق نیفتاد؛ بر اساس زمان حال و چشم‌انداز آینده بود. با این امید رفتیم که چهره رضا پهلوی بتواند وفاق ایجاد کند.

داریوش آشوری:

من جزو جریان روشنفکری پیش از انقلاب و عضو نیروی سوم، به رهبری خلیل ملکی، بودم. از ملکی آموخته بودیم که باید رواداری داشت و با نگاه باز به مسائل سیاسی نگریست. مسئله او ایران بود و اینکه در شرایط موجود برای آینده مملکت چه می‌توان کرد.

دیدار با شاهزاده برای من هیچ‌وقت تابو نبود. بعضی‌ها آدم‌ها را یا جزو جبهه خودشان می‌دانند و می‌پذیرند، یا مطلقاً طرد می‌کنند. من چنین ذهنیتی نداشتم.

رضا پهلوی هم یک انسان ایرانی است. درست است که پسر شاه بوده و از این جهت می‌توان پرسش‌هایی از او داشت، اما هر نسبتی به پدر و پدربزرگش بدهیم، او مسئول رفتارهای آنان نیست. هنگام سقوط سلطنت نوجوان بود. از همان نوجوانی هم مسئله‌اش ایران بوده و اینکه چه راه‌حلی برای مسائل ایران پیدا کند.

دوره‌ای توهم اصلاحات وجود داشت و گفته می‌شد جمهوری اسلامی می‌تواند اصلاح‌پذیر باشد، اما در عمل ثابت شد چنین چیزی ممکن نیست.

شاهزاده هم در عمل و تجربه نشان داد که آدم روشن‌اندیشی است، ذهن بازی دارد و مسائل روز جهان و ایران را می‌شناسد. سال‌ها پیش هم همراه داریوش شایگان به دیدارش رفته بودم. آن زمان بسیار جوان بود، اما برداشت خوبی از او داشتم؛ آدمی روشن‌اندیش و از نظر اخلاقی فروتن بود. هرگز دچار غرور شاهزادگی نشده بود؛ می‌فهمید کیست، کجا قرار دارد و چه امکاناتی در اختیارش است.

این بار هم دیدار برای من تابو نبود. اما وقتی آن هیجان‌ها، دشمنی‌ها و حتی توهین‌ها به من و شهلا خانم پیش آمد، واقعاً حیرت کردم که چرا.

شهلا شفیق:

ما یک تاریخ و یک تجربه گذشته داریم، اما اکنون در شرایط تازه‌ای هستیم. یک طرف، کارنامه جمهوری اسلامی است که مملکت را به ویرانی کشانده و طرف دیگر، کارنامه مخالفان آن.

به نظر من توسعه دوره پهلوی واقعی بود، دکور نبود. مقاومت جامعه ایران در برابر جمهوری اسلامی، از جمله مقاومت زنان، بدون آن توسعه پیشین نمی‌توانست به این شکل پدید بیاید. پرستاران، پزشکان و معلمانی که در نخستین تظاهرات علیه حجاب اجباری حضور داشتند، همان کسانی بودند که در آن دوره در جامعه نقش پیدا کرده بودند.

فارغ از ارزیابی ما از دوره شاهان پهلوی، رضا پهلوی پروژه خودش را دارد. نمی‌توان او را به «بچه شاه» تقلیل داد. او سابقه فعالیت، طرح و برنامه دارد. طرحش هم این است که قانون اساسی مشروطه، با وجود اهمیت تاریخی‌اش، کافی نیست و درباره خواسته‌های دموکراتیک و حتی نوع حکومت باید همه‌پرسی برگزار شود؛ ملت ایران باید حرف آخر را بزند.

نمی‌گویم این طرح کامل و بی‌اشتباه است؛ می‌توان نقدش کرد. اما چارچوب اصلی آن چهار اصل است: تمامیت ارضی، حق تعیین سرنوشت دموکراتیک مردم، جدایی دین از دولت و آزادی‌های مدنی و حقوق بشر.

به جای حاشیه‌سازی، بیایید همین را بحث کنیم: آیا در چارچوب این اصول، اتحاد برای نجات ایران ممکن است یا نه؟ من بر پایه چنین درک و فهمی به این دیدار رفتم.

از میان پیام‌هایی هم که دریافت کردم، اکثریت پیام‌های داخل ایران تشویق‌آمیز بود؛ بخش مهمی از فحش‌ها، طعنه‌ها و بدوبیراه‌ها از خارج کشور می‌آمد.

داریوش آشوری:

احساس من از سال‌هایی که هنوز در ایران زندگی می‌کردم این بود که با فروریختن اعتبار جمهوری اسلامی در جنبه‌های اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی، جامعه ایران به گذشته بازنگری خواهد کرد.

نسل‌های جوان‌تر، وقتی در عمل دیدند ولایت فقیه چه گرفتاری‌ها و مصیبت‌هایی به بار آورده، نگاهشان به گذشته تغییر کرد. هرچه اعتبار حاکمیت موجود پایین‌تر آمد، احساس جامعه نسبت به گذشته بیشتر تغییر کرد.

در میان کسانی که می‌توانستند داعیه جانشینی داشته باشند، آنچه رضا پهلوی می‌گفت و می‌خواست، به نظر من معقول‌ترین فرمول بود. نکته مهم دیگر برای من این بود که احساس می‌کردم این آدم دروغ نمی‌گوید؛ راستگویی‌اش برایم بسیار مهم بود.

او با وجود نوجوان‌بودن هنگام سقوط سلطنت، شاهد تجربه‌های خانواده و پدرش بوده و می‌فهمد نظام پیشین، با همه دستاوردهای مثبتش، کجای کارش اشکال داشت که فروپاشید. اگر از بازگشت پادشاهی صحبت می‌کنیم، به هیچ‌وجه منظور سلطنت مطلقه نیست؛ منظور پادشاهی مشروطه در قالبی تازه‌تر و مدرن‌تر است.

من نه می‌خواهم نخست‌وزیر بشوم، نه وزیر؛ همه عمرم نویسنده و ناظر اجتماعی بوده‌ام. از دید من این فرمول خوبی برای جامعه ایران است. یکی از چیزهایی هم که باید با آن مبارزه کرد، کین‌توزی نسبت به گذشته است.

شهلا شفیق:

ما به نقد و جدل نیاز داریم، اما در بخشی از این برخوردها جدلی در کار نیست؛ بیشتر کین‌توزی است.

پروژه دوران گذار می‌گوید تصمیم را به همه‌پرسی واگذار کنیم. چرا نمی‌آیید حرفتان را پای صندوق رأی بزنید؟ شما که ادعای دموکراسی دارید، چرا این تصمیم را به رأی مردم واگذار نمی‌کنید؟

کسانی که می‌خواهند کارگران یا جامعه مدنی را سازمان بدهند، بدون سندیکا، روزنامه و حداقلی از حقوق و آزادی‌ها چگونه می‌خواهند چنین کنند؟ چرا از چارچوبی حمایت نمی‌کنید که امکان همین مبارزه و فعالیت را فراهم می‌کند؟

با نقد و مباحثه هیچ مشکلی نداریم، اما پامال‌کردن صدای مردم برای روشنفکران شرم بزرگی است. به من پیام می‌دهند که «روشنفکر به دیدار قدرت نمی‌رود». یک نکته کوچک را فراموش کرده‌اند: ایشان در قدرت نیست!

داریوش آشوری:

یکی از نکات مثبت رضا پهلوی این است که فهمیده با کین‌توزی مسئله‌ای حل نمی‌شود. باید میان کسانی که برای گذران زندگی وارد این دستگاه‌ها شده‌اند و کسانی که اساس کارشان خونریزی و حفظ قدرت به هر قیمت است، تفاوت گذاشت.

گذر از کین‌توزی به آدم امکان می‌دهد دیگری را روشن‌تر ببیند. همه‌چیز با من نیست؛ حق همیشه با من نیست. حق می‌تواند با دیگران باشد. باید بتوان دیگری را در وضعیت خودش دید و فهمید.

***



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy