Saturday, Nov 7, 2026

صفحه نخست » دگرگونی جمهوری اسلامی از درون؛ آنچه باید به آن اندیشید، حسین عرب

arab.jpgبررسی یک سناریوی سیاسی و پیامدهای آن برای آینده ایران

آینده‌ای فراتر از سقوط یا بقای وضع موجود

بخش مهمی از مباحث سیاسی درباره آینده ایران بر دو احتمال متمرکز است: ادامه حیات جمهوری اسلامی با ساختار کنونی یا سرنگونی آن و استقرار حکومتی جدید.

در این میان، احتمال سومی نیز شایسته بررسی است: دگرگونی جمهوری اسلامی از درون، بدون آنکه الزاماً نام حکومت، قانون اساسی یا نهادهای رسمی آن تغییر کند.

آیا ممکن است جمهوری اسلامی به‌تدریج از حکومتی با مشروعیت ایدئولوژیک و انقلابی به ساختاری تبدیل شود که در آن نظامیان، با تکیه بر امنیت ملی و توسعه اقتصادی، مرکز اصلی قدرت را در اختیار بگیرند؟

در چنین وضعیتی، نهاد رهبری، دولت، مجلس و انتخابات ممکن است همچنان وجود داشته باشند، اما مناسبات واقعی قدرت و جهت‌گیری‌های حکومت تغییر کنند.

مسئله آن است که آیا شرایطی برای چنین تحولی وجود دارد، چه نیروهایی ممکن است از آن حمایت یا با آن مخالفت کنند و چه عواملی می‌توانند مسیر آن را تغییر دهند.

اهمیت این پرسش تنها به آینده جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود؛ بلکه به آمادگی نیروهای سیاسی برای مواجهه با وضعیتی مربوط است که نه ادامه کامل گذشته باشد و نه تحقق گذار دموکراتیک.

۱. چرا اکنون باید به این احتمال اندیشید؟

سه عامل، بررسی این سناریو را در شرایط کنونی ضروری می‌سازند: فشار خارجی، بحران حکمرانی و مسئله جانشینی قدرت.

نخست، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که فشار نظامی، حتی اگر توان دفاعی یک حکومت را به‌شدت کاهش دهد، الزاماً به سرنگونی سیاسی آن منجر نمی‌شود. عراق پس از جنگ ۱۹۹۱ نمونه‌ای از این وضعیت بود. حکومت صدام حسین، با وجود شکست نظامی سنگین، تا سال ۲۰۰۳ ادامه یافت.

جمهوری اسلامی نیز صرفاً مجموعه‌ای از تأسیسات نظامی نیست. این حکومت شبکه‌ای از نهادهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و اداری دارد که بقای آنها الزاماً به حفظ تمام ظرفیت‌های نظامی وابسته نیست. از این منظر، آمریکا ممکن است میان تضعیف توان نظامی جمهوری اسلامی و نابودی کامل ساختار حکومتی آن تفاوت قائل شود.

دوم، مشکلات اقتصادی و اداری جمهوری اسلامی، همراه با اختلافات درونی مراکز قدرت، مسئله توانایی حکومت برای اداره کشور را مطرح کرده است. سوم، هرگونه تغییر در جایگاه نهاد رهبری یا روابط آن با سایر مراکز قدرت می‌تواند زمینه بازآرایی مناسبات درونی حکومت را فراهم کند. برای ارزیابی دقیق‌تر، باید شواهد مشخصی از تغییر در تصمیم‌گیری‌های کلان، ترکیب مراکز قدرت و جهت‌گیری‌های رسمی حکومت به دست آورد.

۲. چرا نظامیان؟

در بررسی آینده جمهوری اسلامی، نقش سپاه پاسداران اهمیت ویژه‌ای دارد. سپاه طی دهه‌های گذشته از یک نهاد نظامی با مأموریت پاسداری از انقلاب، به مجموعه‌ای با نفوذ گسترده در حوزه‌های امنیتی، سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. اما همین واقعیت پرسشی مهم ایجاد می‌کند: اگر نظامیان هم‌اکنون از چنین نفوذی برخوردارند، چرا باید خواهان تغییر ساختار قدرت باشند؟

پاسخ احتمالی را باید در تفاوت میان نفوذ گسترده و اختیار نهایی جست‌وجو کرد. نظامیان ممکن است در بسیاری از تصمیم‌ها نقش تعیین‌کننده داشته باشند، اما همچنان در چارچوب ساختاری فعالیت می‌کنند که مشروعیت رسمی آن بر ولایت فقیه و ایدئولوژی انقلاب اسلامی استوار است.

اگر بخشی از فرماندهان به این نتیجه برسند که ادامه تقابل خارجی و محدودیت‌های ناشی از ساختار موجود، بقای مجموعه قدرت را تهدید می‌کند، ممکن است خواهان تغییر در مناسبات تصمیم‌گیری شوند.

در این صورت، هدف آنان الزاماً براندازی جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند افزایش اختیار برای اداره کشور، تنظیم سیاست خارجی و کنترل منابع قدرت باشد. بااین‌حال، نباید سپاه را مجموعه‌ای یکپارچه با منافع و دیدگاه‌های کاملاً مشترک تصور کرد. فرماندهان، نهادهای اطلاعاتی، بخش‌های اقتصادی و نیروهای عملیاتی ممکن است درباره آینده حکومت و رابطه با قدرت‌های خارجی دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. ازاین‌رو، یکی از شرایط اساسی تحقق سناریوی مورد بحث، شکل‌گیری توافقی در درون مراکز اصلی قدرت نظامی است.

۳. آیا آمریکا می‌تواند در این تحول نقش داشته باشد؟

یکی از پرسش‌های اساسی آن است که دولت ترامپ چه هدفی را در رابطه با جمهوری اسلامی دنبال می‌کند. باید میان سه هدف متفاوت تمایز گذاشت: سرنگونی حکومت، تغییر رفتار خارجی آن و تغییر ترکیب صاحبان قدرت. این اهداف می‌توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما یکسان نیستند.

اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که نابودی کامل ساختار جمهوری اسلامی با خطر بی‌ثباتی گسترده همراه است، ممکن است توافق با مراکز واقعی قدرت را راهی برای دستیابی به اهداف امنیتی خود بداند. در چنین شرایطی، نظامیان می‌توانند به دلیل نقش خود در سیاست‌های دفاعی، منطقه‌ای و امنیتی، در اجرای توافق احتمالی اهمیت بیشتری پیدا کنند.

اما از این موضوع نمی‌توان نتیجه گرفت که آمریکا الزاماً خواهان انتقال قدرت سیاسی به نظامیان است. ممکن است واشنگتن تنها به دنبال تعهداتی مشخص باشد و درباره ساختار داخلی حکومت، مادامی که این تعهدات اجرا شوند، موضعی عمل‌گرایانه اتخاذ کند.

تجربه ونزوئلا در سال ۲۰۲۶ از این منظر قابل بررسی است. پس از برکناری مادورو، دولت آمریکا همکاری با بخشی از دستگاه حکومتی باقی‌مانده را دنبال کرد و در برنامه اعلامی خود، تثبیت وضعیت و بازسازی اقتصادی را در کنار انتقال سیاسی قرار داد.

بااین‌حال، تفاوت‌های ساختاری ایران و ونزوئلا اجازه نمی‌دهد که تجربه یکی را الگویی قطعی برای دیگری بدانیم. آنچه از این مقایسه می‌توان به‌عنوان یک احتمال تحلیلی مطرح کرد، این است که حفظ ظرفیت اداره کشور ممکن است در محاسبات آمریکا اهمیت داشته باشد.

بنابراین، پرسش دقیق‌تر چنین است: آیا فشار خارجی می‌تواند شرایطی ایجاد کند که بخشی از نظامیان جمهوری اسلامی، برای حفظ قدرت و کاهش هزینه‌های تقابل، به تغییر رفتار حکومت تمایل پیدا کنند؟

۴. دگرگونی از درون چگونه ممکن است رخ دهد؟

برای تغییر مناسبات قدرت، الزاماً نیازی به کودتای نظامی آشکار یا انحلال نهادهای رسمی نیست. در برخی نظام‌های سیاسی، تغییرات مهم از طریق جابه‌جایی تدریجی اختیارات، تغییر ترکیب نخبگان و افزایش وابستگی نهادهای رسمی به مراکز غیرانتخابی صورت می‌گیرد.

در سناریوی مورد بحث، چنین فرایندی می‌تواند چند مرحله داشته باشد. نخست، در نتیجه فشارهای خارجی و مشکلات داخلی، مراکز تصمیم‌گیری به ضرورت تغییر برخی سیاست‌ها برسند. سپس فرماندهان یا نهادهایی که توانایی اجرای این تغییرات را دارند، نقش بیشتری در تصمیم‌گیری‌های کلان پیدا کنند.

در مرحله بعد، ممکن است بخشی از اختیارات عملی نهاد رهبری، دولت و سایر مراکز رسمی، بدون تغییر آشکار در جایگاه حقوقی آنها، به مجموعه نظامی ـ امنیتی منتقل شود. در نهایت، حکومت می‌تواند از نظر ظاهری همچنان جمهوری اسلامی باقی بماند، اما مرکز واقعی تصمیم‌گیری و مبنای توجیه قدرت آن تغییر کرده باشد.

البته این تنها یکی از مسیرهای ممکن است. احتمال دیگری نیز وجود دارد: نظامیان بدون تغییر بنیادین ساختار قدرت، صرفاً نفوذ خود را افزایش دهند و همچنان در چارچوب ایدئولوژی موجود فعالیت کنند.

همچنین ممکن است اختلافات درونی حکومت مانع تمرکز قدرت شوند و به‌جای ایجاد نظم جدید، بحران تصمیم‌گیری را تشدید کنند. بنابراین، افزایش نقش نظامیان را نباید به‌تنهایی نشانه قطعی حرکت به سوی حکومتی نظامی دانست.

۵. آیا ایدئولوژی انقلابی می‌تواند جای خود را به ملی‌گرایی بدهد؟

یکی از دشوارترین مراحل سناریوی مورد بحث، تغییر مبنای مشروعیت حکومت است. سپاه پاسداران بر اساس مأموریت حفاظت از انقلاب اسلامی شکل گرفته است. ایدئولوژی انقلابی نیز تنها مجموعه‌ای از شعارهای رسمی نیست؛ بلکه در هویت سازمانی، نظام فرماندهی و سازوکارهای وفاداری سیاسی آن نقش دارد.

بنابراین، کنار گذاشتن این ایدئولوژی می‌تواند با مقاومت جدی روبه‌رو شود. بااین‌حال، ایدئولوژی‌های سیاسی همواره ثابت نمی‌مانند. حکومت‌ها ممکن است برای حفظ قدرت، برخی از اهداف و شعارهای خود را بازتعریف کنند.

در سناریوی مورد بحث، مفاهیمی مانند امنیت ملی، تمامیت ارضی، اقتدار ایران و توسعه اقتصادی می‌توانند جایگاه برجسته‌تری در گفتمان رسمی پیدا کنند. اما این تغییر الزاماً به معنای حذف کامل ایدئولوژی اسلامی نخواهد بود.

حتی ممکن است حکومت بکوشد ملی‌گرایی و ایدئولوژی انقلابی را در قالبی تازه با یکدیگر ترکیب کند. در نتیجه، باید میان سه تحول تفاوت گذاشت: تغییر شعارهای رسمی، تغییر اولویت‌های سیاست‌گذاری و تغییر واقعی مبنای مشروعیت حکومت. تنها تحول سوم می‌تواند نشانه دگرگونی عمیق ماهیت نظام سیاسی باشد.

۶. آیا حکومت جدید می‌تواند پایدار بماند؟

حتی اگر نظامیان بتوانند مرکز اصلی قدرت را در اختیار بگیرند، پایداری نظم جدید تضمین‌شده نخواهد بود. اداره کشور به توانایی‌هایی فراتر از حفظ امنیت و کنترل سازمانی نیاز دارد. مشکلات اقتصادی ایران، از جمله تورم، ضعف سرمایه‌گذاری، فساد و ناکارآمدی اداری، صرفاً با تغییر صاحبان قدرت حل نمی‌شوند.

اگر نهادهای نظامی همچنان در فعالیت‌های اقتصادی امتیازات گسترده داشته باشند، تمرکز بیشتر قدرت ممکن است تضاد منافع و محدودیت رقابت اقتصادی را تشدید کند. از سوی دیگر، کاهش تنش خارجی و گشایش اقتصادی می‌تواند فرصت‌هایی برای بهبود شرایط زندگی فراهم آورد.

اما بهره‌گیری از این فرصت‌ها به اصلاح ساختار اقتصادی، افزایش شفافیت، تقویت نهادهای تخصصی و ایجاد اعتماد نیاز دارد. در نتیجه، باید میان توانایی نظامیان برای تصاحب قدرت و توانایی آنان برای اداره موفق کشور تفاوت گذاشت. ممکن است یک ساختار اقتدارگرا بتواند برای مدتی ثبات سیاسی ایجاد کند، اما پایداری بلندمدت آن به مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، اجتماعی و نهادی وابسته خواهد بود.

۷. مردم در این سناریو چه نقشی خواهند داشت؟

یکی از خطاهای احتمالی در تحلیل تحولات درونی حکومت، نادیده گرفتن نقش مستقل جامعه است. مردم ایران صرفاً تماشاگر تغییر مناسبات قدرت نیستند. مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آنان می‌تواند بر تصمیم‌های حکومت و مسیر تحولات اثر بگذارد.

اگر نظم جدید بتواند فشارهای اقتصادی را کاهش دهد و شرایط زندگی را بهبود بخشد، ممکن است بخشی از جامعه برای مدتی اولویت بیشتری به ثبات و معیشت بدهد. اما چنین واکنشی را نباید به معنای رضایت عمومی از تمرکز قدرت یا چشم‌ پوشی دائمی از آزادی‌های سیاسی دانست.

از سوی دیگر، بهبود شرایط اقتصادی ممکن است زمینه افزایش مشارکت اجتماعی و گسترش مطالبات مدنی را نیز فراهم کند. رفتار گروه‌های مختلف جامعه نیز الزاماً یکسان نخواهد بود. جوانان، زنان، طبقات اجتماعی، گروه‌های قومی و فعالان مدنی ممکن است نسبت به تغییرات سیاسی و اقتصادی واکنش‌های متفاوتی نشان دهند.

بنابراین، آینده چنین نظمی تنها در روابط میان آمریکا و نظامیان جمهوری اسلامی تعیین نخواهد شد. جامعه ایران نیز می‌تواند یکی از عوامل اصلی شکل‌دهنده آن باشد.

۸. سناریوهای رقیب را نباید نادیده گرفت

برای ارزیابی فرضیه دگرگونی جمهوری اسلامی از درون، لازم است مسیرهای دیگر نیز بررسی شوند.

نخست، تغییر رفتار خارجی بدون تغییر ساختار قدرت. در این حالت، جمهوری اسلامی ممکن است برای کاهش فشارهای خارجی به توافق برسد، اما مناسبات اصلی قدرت و مبانی ایدئولوژیک خود را حفظ کند.

دوم، افزایش قدرت نظامیان همراه با حفظ ایدئولوژی. در این سناریو، نقش نهادهای نظامی در تصمیم‌گیری‌ها گسترش می‌یابد، اما مشروعیت انقلابی همچنان حفظ می‌شود.

سوم، تشدید اختلافات درونی. فشارهای خارجی و بحران‌های اقتصادی ممکن است به‌جای ایجاد توافق میان مراکز قدرت، رقابت‌ها و شکاف‌های موجود را افزایش دهند.

چهارم، تحول سیاسی تحت تأثیر کنش جامعه. در این حالت، تغییرات درونی حکومت با فشارهای اجتماعی و مطالبات سیاسی پیوند می‌خورند و می‌توانند به شکل‌گیری مناسبات متفاوتی از قدرت منجر شوند.

پنجم، تداوم وضع موجود با تعدیل‌های محدود. حکومت ممکن است بدون تغییر بنیادین، برخی سیاست‌ها و ترکیب مدیران را اصلاح کند تا فشارها را کاهش دهد.

هیچ‌یک از این سناریوها را نباید صرفاً بر اساس مطلوبیت سیاسی آن پذیرفت یا رد کرد. آنچه اهمیت دارد، بررسی شواهد و تحولاتی است که می‌توانند هر یک از آنها را تقویت یا تضعیف کنند.

۹. از کجا می‌توان آغاز دگرگونی را تشخیص داد؟

اگر فرضیه مورد بحث ارزش تحلیلی داشته باشد، باید بتوان نشانه‌هایی برای آزمون آن معرفی کرد. افزایش نقش مستقیم فرماندهان نظامی در مذاکرات خارجی و تصمیم‌های کلان می‌تواند یکی از این نشانه‌ها باشد. تغییر ترکیب مراکز اصلی قدرت و کاهش نفوذ جریان‌های ایدئولوژیک نیز اهمیت خواهد داشت.

نشانه دیگر، تغییر پایدار گفتمان رسمی حکومت از اهداف انقلابی و فرامرزی به امنیت ملی، منافع ایران و توسعه اقتصادی است. اما تغییر شعارها به‌تنهایی کافی نیست. باید بررسی کرد که آیا این تغییرات با اصلاح واقعی سیاست‌ها، جابه‌جایی اختیارات و تغییر سازوکارهای تصمیم‌گیری همراه می‌شوند یا خیر.

همچنین باید به نحوه اداره اقتصاد، رابطه نهادهای نظامی با بخش خصوصی و میزان استقلال نهادهای رسمی توجه کرد.

مجموعه این نشانه‌ها می‌تواند به ارزیابی دقیق‌تر فرضیه کمک کند. در مقابل، تداوم ساختار ایدئولوژیک، نبود تغییر در مراکز تصمیم‌گیری و شکست تلاش‌ها برای کاهش تنش خارجی، از جمله عواملی خواهند بود که این سناریو را تضعیف می‌کنند.

۱۰. چالش تازه اپوزیسیون ایران

بحث درباره دگرگونی جمهوری اسلامی از درون، تنها بررسی آینده حکومت نیست؛ بلکه پرسشی درباره آمادگی اپوزیسیون نیز مطرح می‌کند. بخش مهمی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، برنامه‌های خود را بر اساس پایان یافتن این حکومت و آغاز دوران گذار تنظیم کرده‌اند.

اما اگر جمهوری اسلامی بدون سرنگونی، بخشی از سیاست‌های خود را تغییر دهد، چه وضعیتی پدید خواهد آمد؟ فرض کنیم حکومتی شکل بگیرد که از شعارهای انقلابی فاصله گرفته، روابط خارجی خود را تعدیل کرده، شرایط اقتصادی را بهبود بخشیده و درعین‌حال قدرت سیاسی را در انحصار مجموعه‌ای نظامی ـ امنیتی نگه داشته است.

در چنین وضعیتی، مخالفت با سیاست‌های گذشته حکومت دیگر به‌تنهایی برای توضیح ضرورت دموکراسی کافی نخواهد بود. نیروهای دموکراسی‌خواه باید بتوانند نشان دهند که آزادی سیاسی، حاکمیت قانون، پاسخگویی قدرت و امکان جابه‌جایی مسالمت‌آمیز حکومت، صرفاً مطالباتی آرمانی نیستند؛ بلکه برای جلوگیری از تمرکز بی‌مهار قدرت و حفظ دستاوردهای اقتصادی و اجتماعی نیز اهمیت دارند.

این مسئله به فرهنگ سیاسی اپوزیسیون نیز مربوط می‌شود. نیروهایی که خواهان استقرار دموکراسی هستند، باید بتوانند در روابط درونی خود، رقابت مشروع، پذیرش تکثر، همکاری و احترام به حقوق مخالفان را تجربه کنند. در غیر این صورت، دشوار خواهد بود که دموکراسی به‌عنوان جایگزینی معتبر برای ساختارهای اقتدارگرا معرفی شود.

از این منظر، مسئله اصلی تنها چگونگی پایان دادن به جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل دموکراسی به یک امکان سیاسی و اجتماعی واقعی است.

پرسشی برای اندیشیدن

آینده جمهوری اسلامی الزاماً به دو گزینه ادامه وضع موجود یا سرنگونی محدود نمی‌شود. ممکن است تغییرات درونی مراکز قدرت، فشارهای خارجی و ضرورت‌های اقتصادی، زمینه دگرگونی تدریجی حکومت را فراهم کنند.

در یکی از سناریوهای قابل بررسی، نظامیان می‌توانند با افزایش نقش خود در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، تغییر جهت‌گیری‌های خارجی و استفاده از گفتمان ملی‌گرایانه، ساختاری متفاوت از جمهوری اسلامی کنونی ایجاد کنند؛ ساختاری که نام و نهادهای رسمی حکومت را حفظ می‌کند، اما مناسبات واقعی قدرت در آن تغییر یافته است.

بااین‌حال، تحقق چنین سناریویی به شرایط متعددی وابسته است: توافق درونی مراکز قدرت، امکان تغییر سیاست خارجی، توانایی اداره اقتصاد و واکنش جامعه. همچنین باید توجه داشت که تغییر رفتار خارجی، تغییر صاحبان قدرت و استقرار دموکراسی سه فرایند متفاوت‌اند که الزاماً به یکدیگر منجر نمی‌شوند.

هدف از طرح این فرضیه، اثبات قطعی آینده‌ای مشخص نیست؛ بلکه گسترش دامنه احتمالاتی است که درباره آینده ایران مورد بررسی قرار می‌گیرند.

اپوزیسیون ایران سال‌هاست درباره چگونگی سرنگونی جمهوری اسلامی و اداره دوران پس از آن بحث می‌کند. اما آیا به این احتمال نیز اندیشیده است که جمهوری اسلامی، به‌جای سقوط، از درون دگرگون شود؛ شعارهای انقلابی را کنار بگذارد، با جهان به توافق برسد، شرایط زندگی مردم را بهبود بخشد و درعین‌حال قدرت سیاسی را همچنان در انحصار خود نگه دارد؟

اگر چنین شود، اپوزیسیون ایران چه خواهد کرد؟



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy