Saturday, Nov 7, 2026

صفحه نخست » شکست جمهوری‌خواهان، پیروزی ایران؟ فرامرز پارسا

خبرنامه گویا: این مقاله برای رعایت معیارهای تحریریه درباره حجم مطالب کوتاه شده است؛ متن کامل آن را می‌توانید از طریق این لینک بخوانید

parsa.jpgایران میان شرق و غرب؛ معامله قدرت‌ها بر سر سرنوشت یک ملت

پیروزی کدام ایران؟

آیا شکست جمهوری‌خواهان آمریکا به معنای پیروزی ایران است؟ اگر چنین تصوری وجود دارد، باید پرسید: پیروزی کدام ایران؟ ایرانِ مردم یا ایرانِ حاکمان؟

تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است که قدرت‌های بزرگ، بیش از آنکه نگران سرنوشت ملت‌ها باشند، در پی حفظ منافع سیاسی، اقتصادی و استراتژیک خود هستند.

در سال ۱۳۵۷، هنگامی که میلیون‌ها ایرانی با امید به آزادی، عدالت و زندگی بهتر به میدان آمدند، سرانجام کشور در مسیری قرار گرفت که نه‌تنها رؤیاهای آزادی‌خواهانه آن نسل را برآورده نکرد، بلکه استبدادی تازه و فرساینده را بر جامعه تحمیل کرد.

نمی‌توان انقلاب ایران را صرفاً نتیجه تصمیم یک حزب یا دولت خارجی دانست؛ اما نمی‌توان نقش محاسبات و مداخلات قدرت‌های خارجی را نیز از بررسی تاریخ حذف کرد.

از آن زمان تاکنون، دولت‌های مختلف آمریکا، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، بارها سیاست‌هایی را در پیش گرفته‌اند که در آنها منافع منطقه‌ای و بین‌المللی بر خواسته‌های آزادی‌خواهانه مردم ایران مقدم بوده است.

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با مشارکت دولت جمهوری‌خواه آیزنهاور و سیاست‌های متناقض دولت دموکرات کارتر در آستانه انقلاب ۱۳۵۷، دو نمونه متفاوت از تأثیرگذاری سیاست آمریکا بر سرنوشت سیاسی ایران هستند.

بنابراین مسئله ما دفاع از یک حزب در برابر حزب دیگر نیست. مسئله این است که چرا سرنوشت ملت ایران باید همواره در محاسبات قدرت‌هایی قرار گیرد که اولویت نخستشان منافع خودشان است؟

ایران میان شرق و غرب؛ موازنه منفی یا جابه‌جایی وابستگی؟

مفهوم موازنه منفی که در اندیشه سیاسی دکتر محمد مصدق جایگاه ویژه‌ای داشت، بر یک اصل اساسی استوار بود: هیچ قدرت خارجی نباید بتواند منابع و سرنوشت ایران را در اختیار خود بگیرد.

مصدق در برابر اعطای امتیازات انحصاری به قدرت‌های خارجی ایستاد و استقلال تصمیم‌گیری ایران را در اولویت قرار داد. این اندیشه را نباید با جابه‌جایی وابستگی از یک قدرت به قدرت دیگر اشتباه گرفت.

اما امروز باید پرسید: آیا مخالفت با غرب و نزدیکی به شرق، به‌خودی‌خود به معنای استقلال ملی است؟

اگر کشوری برای مقابله با فشار آمریکا و اروپا، مناسبات اقتصادی، نظامی و سیاسی خود را به روسیه و چین گره بزند، بدون آنکه پشتوانه‌ای از اراده ملی، اقتصاد مستقل، شفافیت و رضایت مردم داشته باشد، آیا تنها شکل وابستگی تغییر نکرده است؟

روسیه و چین نیز مانند آمریکا و کشورهای اروپایی، سیاست خارجی خود را بر اساس منافع و محاسبات خویش تنظیم می‌کنند. هیچ قدرتی را نمی‌توان صرفاً به دلیل قرار گرفتن در جبهه مخالف قدرت دیگر، دوست و حامی ملت ایران دانست.

همکاری با شرق یا غرب می‌تواند منافعی برای کشور داشته باشد، اما این منافع باید شفاف، متقابل و قابل ارزیابی باشند.

استقلال ایران یا استقلال حکومت؟

یکی از پرسش‌های اساسی درباره سیاست خارجی جمهوری اسلامی این است: آیا آنچه به نام استقلال ایران مطرح می‌شود، واقعاً در خدمت استقلال و منافع ملت است یا بیشتر به ابزاری برای حفظ موقعیت سیاسی حکومت تبدیل شده است؟

برای نمونه، توافق همکاری ۲۵ ساله ایران و چین در سال ۲۰۲۱ و پیمان مشارکت راهبردی ۲۰ ساله ایران و روسیه در ژانویه ۲۰۲۵، نشان‌دهنده گسترش مناسبات دو کشور با جمهوری اسلامی است. اما این توافق‌ها به‌خودی‌خود تضمین‌کننده منافع عمومی مردم ایران نیستند.

پرسش مهم این است که مردم ایران تا چه اندازه از جزئیات توافق‌ها، امتیازهای اقتصادی، تعهدات بلندمدت و هزینه‌های این روابط آگاه‌اند؟ چه نهادی باید درباره منافع عمومی این قراردادها پاسخگو باشد؟

استقلال ملی زمانی معنا دارد که منابع کشور، سرمایه‌های عمومی و ظرفیت‌های اقتصادی آن در خدمت مردم قرار گیرند، نه اینکه سرنوشت آنها در مناسباتی تعیین شود که مردم از جزئیات و پیامدهایش بی‌خبرند.

باید میان استقلال یک کشور و استقلال یک حکومت تفاوت قائل شد. ممکن است حکومتی در برابر فشار خارجی مقاومت کند، اما هم‌زمان شهروندانش از حق انتخاب، آزادی بیان و مشارکت در تعیین سرنوشت خود محروم باشند.

مردم ایران میان دو لبه قیچی

مردم ایران امروز با دو فشار سنگین و هم‌زمان روبه‌رو هستند.

از یک سو، تحریم‌های اقتصادی و انزوای بین‌المللی، اقتصاد کشور را تحت فشار قرار داده و زندگی روزمره میلیون‌ها انسان را دشوارتر کرده است. از سوی دیگر، فساد ساختاری، سوءمدیریت، نبود شفافیت و سرکوب آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، امکان اصلاح و رهایی از این شرایط را از جامعه گرفته است.

تحریم‌ها تنها در آمارهای اقتصادی باقی نمی‌مانند؛ آثار آنها در سفره کوچک‌تر خانواده‌ها، دشواری دسترسی به دارو، هزینه درمان و ناامنی اقتصادی نمایان می‌شود.

اما نمی‌توان تمام مشکلات اقتصادی کشور را به تحریم‌ها نسبت داد. سیاست‌های اقتصادی داخلی، فساد، تصمیم‌های غیرشفاف، سوءمدیریت و نحوه تخصیص منابع عمومی نیز باید در برابر افکار عمومی پاسخگو باشند.

در این میان، مردم نه در تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی سهم مؤثری دارند و نه در تعیین سیاست‌های خارجی کشور. با این حال، هزینه هر دو را می‌پردازند.

چه کسی پاسخگوی جوانی است که آینده‌ای پیش روی خود نمی‌بیند؟ چه کسی پاسخگوی خانواده‌ای است که میان هزینه زندگی، درمان و آموزش فرزندانش گرفتار شده است؟

مردم ایران نه باید قربانی تحریم‌های قدرت‌های خارجی باشند و نه قربانی سیاست‌های نادرست و سرکوبگرانه حکومت خود.

ایران متعلق به مردم ایران است

شرق و غرب، جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها و همه قدرت‌هایی که تصور می‌کنند جهان همیشه مطابق اراده آنان خواهد چرخید، باید بدانند که ملت‌ها ملک شخصی هیچ حکومتی نیستند.

ایران نیز ملک جمهوری اسلامی نیست. ایران متعلق به مردم ایران است؛ مردمی که حق دارند بدون دخالت قدرت‌های خارجی و بدون تحمیل اراده حاکمان داخلی، درباره آینده خود تصمیم بگیرند.

شاید زمان آن رسیده باشد که به جای جشن گرفتن شکست این یا آن حزب سیاسی، از خود بپرسیم: چه زمانی شکست واقعی استبداد و پیروزی مردم فرا خواهد رسید؟

آیا جمهوری اسلامی از استقلال ایران دفاع می‌کند یا از استقلال خود در برابر مردم ایران؟

این پرسشی است که پاسخ آن را نه در شعارهای سیاسی، بلکه باید در زندگی مردم، آزادی‌های ازدست‌رفته، وضعیت اقتصادی، قراردادهای خارجی و میزان احترام به اراده ملی جست‌وجو کرد.

ملت‌ها نه با پیروزی دموکرات‌ها آزاد می‌شوند و نه با پیروزی جمهوری‌خواهان؛ آزادی زمانی آغاز می‌شود که هیچ قدرتی نتواند سرنوشت یک ملت را بدون اراده خود آن ملت معامله کند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy