Saturday, Nov 7, 2026

صفحه نخست » بادهای گرم در زمستان سیاست: گردش به چپ؟ مهرداد درویش‌پور

خبرنامه گویا: این مقاله برای رعایت معیارهای تحریریه درباره حجم مطالب کوتاه شده است؛ متن کامل آن را می‌توانید از طریق این لینک در سایت رادیو زمانه بخوانید

Mehrdad_Darvishpour_2.jpgاز قدرت «خیابان» تا صندوق رأی در آمریکا، اروپا و فراسوی آن

(بخش نخست)

پیشگفتار

«خیابان» بار دیگر با زبانی تازه‌تر و دامنه‌ای گسترده‌تر در اروپا، آمریکا و برخی دیگر از نقاط جهان به میدان آمد و نیروی خود را تا صندوق رأی امتداد داد. تحولات این «پاییز داغ» دست‌کم نشان داده‌اند که نیروی انباشته‌شده در خیابان، جنبش‌های نوین اجتماعی، اعتصاب و شبکه‌های مدنی لزوماً به نمایش اعتراض محدود نمانده بلکه می‌تواند تحت شرایطی به صندوق رأی راه یابد، دولت‌ها را به عقب‌نشینی وادارد، سیاست‌های نولیبرالی را به چالش بکشد، راست اقتدارگرا را عقب براند و حتی موازنه قدرت یا صاحبان قدرت سیاسی را تغییر دهد.

نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا تازه‌ترین و مهم‌ترین آزمون این ادعاست؛ زلزله‌ای سیاسی با پیامدهای گسترده ملی و بین‌المللی. هدف این مقاله اما بررسی همه ابعاد این رخداد نیست، بلکه تمرکز بر بازگشت پرقدرت خیابان به سیاست، پیوند آن با صندوق رأی و نقش آن در تحولات سیاسی آمریکا، برزیل، اروپا و برخی دیگر از نقاط جهان است.

انتخابات آمریکا: آغاز پایان عصر ترامپیسم و پیشروی نیروهای ترقی‌خواه و چپ

انتخابات آمریکا شکستی سنگین برای جمهوری‌خواهان و شخص ترامپ رقم زد و با پیروزی چشمگیر دموکرات‌ها در مجلس نمایندگان و سنا، به کنترل یک‌دست جمهوری‌خواهان بر کنگره پایان داد. آنچه رخ داد فراتر از یک رقابت معمول حزبی، نوعی همه‌پرسی درباره کارنامه ترامپیسم و دست رد بخش بزرگی از جامعه بر راست اقتدارگرایی بود که سیاست را به ملک خصوصی الیگارشی مالی و ابزاری برای تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داران بدل کرده است. سیاستی که افزایش هزینه زندگی، تشدید نابرابری‌های طبقاتی، جنگ با ایران، حمایت بی‌چون‌وچرا از اسرائیل، فساد، مهاجرستیزی، مسلمان‌ستیزی، نژادپرستی، تمرکز قدرت اجرایی و عقب‌گرد در حقوق مدنی و حقوق زنان از زمره پیامدهای آن‌اند.

نرخ بالای مشارکت و ثبت بیش از شصت میلیون رأی زودهنگام ـ که رکوردی در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به شمار می‌رود ـ نشان داد که این انتخابات بخش گسترده‌ای از جامعه را به میدان آورد. این مشارکت چشمگیر، در کنار بسیج زنان، جوانان، اقلیت‌های قومی، اعضای اتحادیه‌های کارگری و خانواده‌های آنان، یکی از زمینه‌های اصلی شکست جمهوری‌خواهان و ترامپیسم بود. گویی آنچه این سونامی انتخاباتی را به حرکت درآورد، اراده‌ای گسترده برای پایان‌دادن به دوران وحشت‌زای ترامپیسم بود.

نقش زنان، جوانان و اقلیت‌های قومی در شکست دادن جمهوری‌خواهان چشمگیر بود. گرچه هنوز آمار کامل و قطعی در دست نیست، بر پایه نظرسنجی سراسری از رأی‌دهندگان، دموکرات‌ها ۵۸ درصد آرای کل زنان و ۷۷ درصد آرای زنان جوان ۱۸ تا ۲۹ ساله را به دست آوردند. در مجموع نیز ۷۲ درصد رأی‌دهندگان جوان زیر سی سال به دموکرات‌ها و ۲۵ درصد به جمهوری‌خواهان رأی دادند؛ چرخشی آشکار نسبت به انتخابات ۲۰۲۴ که این نسبت ۵۶ به ۴۲ درصد بود. دموکرات‌ها همچنین ۸۹ درصد آرای سیاهان، ۶۲ درصد آرای لاتین‌تبارها و ۷۰ درصد آرای آسیایی‌تبارها را کسب کردند.

هم‌زمان، بنا بر گزارش ای‌اف‌ال‌سی‌آی‌او، اتحادیه‌های کارگری در بزرگ‌ترین بسیج انتخاباتی میان‌دوره‌ای خود، ده‌ها هزار داوطلب را برای ارتباط با بیش از شانزده میلیون رأی‌دهنده وابسته به خانوارهای اتحادیه‌ای به میدان آوردند؛ بسیجی که میان نارضایتی اقتصادی، سازمان‌یابی کارگری و صندوق رأی پلی سیاسی برقرار کرد.

افزایش حضور و وزن سیاسی زنان دموکرات در میان نمایندگان منتخب، یکی از ویژگی‌های برجسته این انتخابات بود. انتخاب پگی فلنگن به‌عنوان نخستین زن بومی در سنای آمریکا و دب هالند به‌عنوان نخستین زن بومی در مقام فرمانداری یک ایالت نشان داد که پیشروی زنان با گسترش نمایندگی گروه‌های قومی و اجتماعی به‌حاشیه‌رانده‌شده درآمیخته است.

پیشروی چپ در ترکیب تازه حزب دموکرات نیز آشکار است. پیروزی داریالیزا آویلا شوالیه، کلر والدز، ملات کیروس، دوناوان مک‌کینی و کریس رب، همراه با انتخاب مجدد الکساندریا اوکاسیو کورتز و رشیده طلیب، شمار نمایندگان مورد حمایت سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا و شاخه‌های محلی آن را در مجلس نمایندگان به دست‌کم هفت نفر رساند. گسترش نفوذ این جریان پیش از انتخابات نیز آشکار بود. سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا و شاخه‌های محلی آن از ۱۳۱ نامزد در سی ایالت و واشنگتن دی‌سی حمایت کردند و در ۶۱ مورد از ۱۰۷ انتخابات مقدماتی، معادل ۵۷ درصد، به پیروزی دست یافتند.

این تحول نشان می‌دهد که بخشی از پایگاه اجتماعی حزب دموکرات دیگر حاضر نیست میانه‌روی بی‌حاصل، سازش با منافع شرکت‌های بزرگ و عقب‌نشینی دائمی در برابر راست را بی‌چون‌وچرا بپذیرد. پیروزی تاریخی عبدالسید در رقابت حساس سنای میشیگان، اهمیت این تحول را دوچندان کرد. او مایک راجرز جمهوری‌خواه را شکست داد و به نخستین مسلمان منتخب سنای آمریکا بدل شد. عبدالسید، پزشک و مسئول پیشین بهداشت عمومی، با برنامه‌ای آشکارا ترقی‌خواهانه شامل خدمات درمانی همگانی، مقابله با نفوذ میلیاردرها، دفاع از مهاجران، مخالفت با کمک نظامی آمریکا به اسرائیل و نقد جنگ، نه در حوزه‌ای امن، بلکه در رقابتی سراسری و نزدیک در ایالتی تعیین‌کننده پیروز شد. این نتایج، ادعای جریان میانه‌رو حزب دموکرات درباره ناتوانی نامزدهای صریحاً ترقی‌خواه یا چپ در جلب آرای حوزه‌های رقابتی را به چالش کشید.

هرچند شکست ترامپیسم را نمی‌توان بی‌درنگ با گردش کامل جامعه آمریکا به چپ یکی گرفت. بخش مهمی از آرای دموکرات‌ها، رأی منفی به ترامپ، فشارهای اقتصادی، جنگ و تمرکز قدرت بود، نه الزاماً پذیرش برنامه‌ای منسجم از سوی چپ. اما تقویت جناح ترقی‌خواه، پیروزی نامزدهای چپ در حوزه‌های امن و رقابتی و برجسته‌شدن مطالباتی چون خدمات درمانی، حق مسکن، حقوق کارگران، مالیات بر ثروتمندان و پایان‌دادن به حمایت نظامی بی‌قیدوشرط از اسرائیل نشان می‌دهد که موازنه درونی حزب دموکرات به چپ رانده شده است.

این پیروزی‌ها را باید در متن جنبش‌های خیابانی و مدنی آمریکا فهمید. اعتراض‌های این کشور، برخلاف بسیاری از جنبش‌های نسل زد در اروپا، از دل شبکه‌ای گسترده اما پراکنده از جنبش‌های مهاجران، اتحادیه‌ها، دانشجویان، مدافعان حقوق مدنی، گروه‌های ضدنژادپرستی، فمینیست‌ها و مخالفان جنگ و اقتدارگرایی و دیگر گروه‌های ترقی‌خواه سر برآوردند. اعتراض به بازداشت و اخراج مهاجران، خشونت مأموران مهاجرت، محدودشدن آزادی‌های مدنی و تمرکز قدرت اجرایی، به‌تدریج با دفاع از حق رأی و مقابله با تغییر جهت‌دار مرز حوزه‌های انتخاباتی به سود جمهوری‌خواهان پیوند خورد.

در این میان، جنبش «نه به پادشاهان» نقشی ویژه در انتقال نیروی اعتراض به عرصه انتخابات ایفا کرد. این جنبش و دیگر شبکه‌های مدنی و اتحادیه‌ای کوشیدند مخالفت با اقتدارگرایی، مهاجرستیزی، عقب‌گرد در حقوق زنان و حقوق مدنی و نهادینه‌شدن تبعیض را به مشارکت انتخاباتی، دفاع از سلامت انتخابات و تغییر ترکیب کنگره پیوند بزنند. «نه به پادشاهان» پس از سه موج سراسری اعتراض در ژوئن و اکتبر ۲۰۲۵ و مارس ۲۰۲۶، در ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶ با برگزاری بیش از سه‌هزار اقدام محلی در پنجاه ایالت و واشنگتن دی‌سی، از نمایش دوره‌ای اعتراض فراتر رفت و نیروی خیابان را به رأی‌دادن زودهنگام، بسیج رأی‌دهندگان، آموزش ناظران و دفاع از نتایج انتخابات گره زد.

گرچه تجربه آمریکا با صربستان و برزیل شباهت‌هایی نیز دارد، اما با هیچ‌یک یکسان نیست. جنبش آمریکا نه همچون صربستان فهرست انتخاباتی مستقلی ساخت و نه مانند برزیل پشت نامزدی واحد برای ریاست‌جمهوری گرد آمد؛ بلکه از طریق شبکه‌ای نامتمرکز کوشید مشارکت را افزایش دهد و توازن قدرت در کنگره را تغییر دهد. در بخش دوم مقاله بیشتر به تجربه صربستان و برزیل خواهیم پرداخت.

برخی پیامدهای ملی انتخابات: مهار قدرت اجرایی و نبرد بر سر جهت‌گیری آینده آمریکا

این انتخابات پایان ترامپیسم نیست، اما بحران آن را آشکار کرده است: مشروعیت سیاسی‌اش آسیب دیده، ائتلاف اجتماعی‌اش ترک برداشته و قدرت مالی الیگارشی‌های پشتیبانش نتوانسته نتیجه مطلوب را تحمیل کند. در برابر آن، ائتلافی گسترده اما هنوز ناهمگون از زنان، جوانان، اقلیت‌های قومی و دینی، اتحادیه‌ها، نیروهای چپ و ترقی‌خواه، فمینیست‌ها، فعالان ضدنژادپرستی و جنبش‌های ضدجنگ شکل گرفته و توانسته است راست اقتدارگرا را در یکی از مهم‌ترین میدان‌های انتخاباتی عقب براند.

مهم‌ترین پیامد ملی انتخابات، پایان کنترل یک‌دست جمهوری‌خواهان بر قوه مقننه و محدودشدن قدرت ترامپ در دو سال باقی‌مانده ریاست‌جمهوری و شاید آغاز پایان ترامپیسم و تضعیف جنبش ماگا باشد. اکثریت دموکرات در مجلس نمایندگان و سنا می‌تواند تصویب برنامه‌های دولت را دشوار سازد، بر بودجه و انتصاب مقام‌های ارشد و قضات فدرال اثر بگذارد و دامنه نظارت و تحقیقات پارلمانی درباره فساد، تعارض منافع، سیاست‌های مهاجرتی، جنگ با ایران و تمرکز قدرت اجرایی را گسترش دهد. بااین‌همه، ترامپ همچنان از حق وتو و اختیارات گسترده ریاست‌جمهوری، به‌ویژه در سیاست خارجی، برخوردار است. آنچه در پیش است، دوره‌ای از دولت دوپاره و تشدید کشاکش میان کاخ سفید و کنگره خواهد بود.

این انتخابات هم‌زمان ضربه‌ای به اقتدار سیاسی الیگارشی‌های مالی، فناوری و رسانه‌ای وارد کرد که با سرمایه‌گذاری‌های گسترده از ترامپیسم حمایت کردند. شکست جمهوری‌خواهان نشان داد که برتری مالی و رسانه‌ای، هرچند در شکل‌دادن به سیاست آمریکا نقشی ساختاری دارد، در برابر نارضایتی اجتماعی، سازمان‌یابی مدنی و مشارکت گسترده انتخاباتی شکست‌ناپذیر نیست. اما الیگارشی مالی تنها در اردوگاه جمهوری‌خواهان حضور ندارد؛ سرمایه‌های بزرگ در حزب دموکرات نیز نفوذی نیرومند دارند و خواهند کوشید این پیروزی را به بازگشت سیاست میانه‌روانه و حفظ نظم موجود محدود کنند. بدین‌ترتیب، نبرد با ترامپیسم اکنون در درون حزب دموکرات به نبردی بر سر مهار قدرت سرمایه، بازسازی دولت رفاه و جهت‌گیری آینده این حزب بدل می‌شود.

پیامدهای بین‌المللی: تضعیف راست افراطی و بازآرایی سیاست خارجی

برای اروپا، اکثریت دموکرات در کنگره می‌تواند زمینه هماهنگی بیشتر در زمینه حمایت از اوکراین، سیاست‌های زیست‌محیطی، تجارت و مناسبات چندجانبه را فراهم سازد. بااین‌حال، اروپا نمی‌تواند آینده خود را همچنان به نوسان‌های انتخاباتی آمریکا وابسته نگه دارد. شکست ترامپ ممکن است روابط دوسوی اقیانوس اطلس را تا اندازه‌ای ترمیم کند، اما هم‌زمان ضرورت استقلال سیاسی، اقتصادی و امنیتی اروپا را برجسته‌تر می‌سازد. این نتیجه همچنین می‌تواند به نیروهای دموکراتیک اروپا در مقابله با راست افراطی امید ببخشد، مشروط بر آنکه به این تصور نینجامد که عقب‌گرد دموکراسی و ترقی‌خواهی طی دهه‌های اخیر بدون مبارزه، بدیل‌سازی و سازمان‌یابی خود را ترمیم خواهند کرد.

در رابطه با روسیه و اوکراین، کنگره‌ای با اکثریت دموکرات احتمالاً حمایت بیشتری از اوکراین خواهد کرد و در برابر رفع تحریم‌های روسیه سخت‌گیرانه‌تر خواهد بود. اما دفاع از اوکراین نباید به مسابقه تسلیحاتی بی‌پایان و کنارگذاشتن راه‌حل‌های دیپلماتیک بینجامد. سیاستی عادلانه باید بتواند میان مقابله با تجاوز روسیه و ضرورت پایان‌دادن به جنگ پیوند برقرار کند؛ نه اوکراین را قربانی معامله قدرت‌های بزرگ سازد و نه استمرار جنگ را به هدفی در خود بدل کند.

در قبال چین، ماهیت رقابت راهبردی دو کشور به‌احتمال زیاد تغییر نخواهد کرد، زیرا سیاست سخت‌گیرانه در برابر پکن در هر دو حزب ریشه دارد. آنچه ممکن است تغییر کند شیوه این رقابت است: فاصله‌گرفتن از تصمیم‌های ناگهانی، تعرفه‌ای و معامله‌محور ترامپ و حرکت به سوی رویکردی نهادی‌تر، چندجانبه‌تر و هماهنگ‌تر با اروپا و متحدان آسیایی آمریکا. چنین تغییری شاید از میزان بی‌ثباتی بکاهد، اما رقابت بر سر تجارت، فناوری و تایوان را از میان نخواهد برد.

برای ایران، انتخابات دو امکان متضاد پدید آورده است. از یک‌سو، کنگره تازه می‌تواند درباره آغاز و اداره جنگ، هزینه‌های انسانی و اقتصادی آن و نقش اسرائیل تحقیق کند، بودجه عملیات نظامی تازه را محدود سازد و دولت را برای مذاکره تحت فشار قرار دهد. تقویت نیروهای ضدجنگ و منتقد کمک‌های نظامی بی‌چون‌وچرای آمریکا به اسرائیل نیز می‌تواند فضای بیشتری برای دیپلماسی بگشاید. از سوی دیگر، ترامپ همچنان فرمانده کل قواست و در سیاست خارجی از آزادی عمل گسترده‌ای برخوردار است. بنابراین شکست جمهوری‌خواهان امکان مهار جنگ‌طلبی را افزایش داده، اما خطر حمله نظامی تازه را از میان نبرده است.

برای اسرائیل نیز نتیجه انتخابات احتمالاً به کاهش حمایت دوحزبی و بی‌قیدوشرط آمریکا منجر خواهد شد. افزایش شمار نمایندگان مسلمان، چپ و ترقی‌خواه و منتقد کمک نظامی به اسرائیل، مسئله فلسطین، جنگ غزه و فروش تسلیحات را بیش از گذشته به موضوع منازعه در کنگره و حزب دموکرات بدل خواهد کرد و می‌تواند موقعیت نتانیاهو را تضعیف کند. بااین‌همه، ساختارهای امنیتی، لابی‌های قدرتمند و بخش میانه‌رو حزب دموکرات همچنان از مناسبات راهبردی با اسرائیل دفاع می‌کنند. ازاین‌رو، تا تغییر بنیادی سیاست آمریکا در این زمینه هنوز فاصله‌ای جدی وجود دارد.

واکنش احتمالی ترامپ: سازش، بن‌بست یا فرار به‌سوی جنگ؟

شکست انتخاباتی الزاماً ترامپ را به عقب‌نشینی آرام وادار نخواهد کرد. محدودشدن قدرت او در سیاست داخلی ممکن است به افزایش استفاده از فرمان‌های اجرایی، تشدید رویارویی با کنگره، حمله به مشروعیت دموکرات‌ها و مقصرشناختن مهاجران، اقلیت‌ها، رسانه‌ها و حتی بخشی از جمهوری‌خواهان بینجامد.

خطر جدی‌تر آن است که ترامپ نمایش اقتدار را از سیاست داخلی به سیاست خارجی منتقل کند؛ حوزه‌ای که در آن آزادی عمل بیشتری دارد. تشدید جنگ علیه ایران، افزایش حمایت نظامی از اسرائیل یا ایجاد بحرانی تازه می‌تواند برای امنیتی‌کردن فضای سیاسی، منحرف‌ساختن افکار عمومی از شکست انتخاباتی و بسیج دوباره هوادارانش به کار گرفته شود. اما چنین راهبردی ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد: افزایش بهای انرژی، فشار اقتصادی و تلفات انسانی می‌تواند دامنه مخالفت عمومی را گسترش دهد و جنبش‌های ضدجنگ، دانشجویی و کارگری را نیرومندتر سازد. واکنش آینده او ممکن است میان معامله، بن‌بست و ماجراجویی خارجی در نوسان باشد.

نتیجه‌گیری

نباید این واقعیت را دست‌کم گرفت که آغاز پایان ترامپیسم به معنای یک تحول هنوز ضدسیستمی نیست و در بهترین حالت می‌تواند در محدوده اصلاح ساختار سیاسی و اقتصادی و بازسازی دولتی رفاهی محدود بماند. از همین رو، بخشی از چپ رادیکال ممکن است آن را فاقد ظرفیت رهایی‌بخش بداند و نسبت به آن امید چندانی نداشته باشد. این بدبینی، با توجه به نفوذ سرمایه‌های بزرگ در حزب دموکرات و توان نظام سیاسی آمریکا در جذب جنبش‌های اعتراضی، بی‌پایه نیست.

نباید در ظرفیت تغییر در جامعه آمریکا در پی این انتخابات غلو کرد. اما از این واقعیت نیز نباید نتیجه گرفت که عقب‌نشینی راست افراطی، کاهش نابرابری، گسترش رفاه یا مهار جنگ‌طلبی اهمیت ثانوی دارد. هر فرمان ایستی به راست اقتدارگرا و هر تلاشی در جهت عقب راندن سیاست‌های نولیبرالی و بهبود زندگی فرودستان، گسترش برابری و جلوگیری از جنگ، دستاوردی است که باید از آن استقبال کرد، بی‌آنکه محدودیت و تناقض‌های آن نادیده گرفته شود.

چنان‌که در مقاله «در جست‌وجوی سیاست رهایی‌بخش» نیز تأکید کرده‌ام، سیاست رهایی‌بخش را نمی‌توان تنها با معیار گسست نهایی از نظام موجود سنجید. مرز میان اصلاح و رهایی از پیش ثابت نیست؛ مسئله آن است که اصلاحات به مهار و انحلال جنبش‌ها در نظم موجود بینجامند یا ظرفیت آنان را برای پیشروی‌های بعدی افزایش دهند. اصلاحاتی که توان سازمان‌یابی فرودستان را افزایش دهند، اعتمادبه‌نفس جنبش‌ها را بالا ببرند، منابع و حقوق اجتماعی تازه‌ای در اختیار آنان بگذارند و میدان مداخله سیاسی‌شان را گسترش دهند، می‌توانند به بخشی از فرایند انباشت قدرت جمعی تغییر بدل شوند. در بخش دوم با نگاهی به برآمد خیزش‌ها در اروپا به این بغرنج بازخواهیم گشت.

به نقل از سایت زمانه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy