مهدی اصلانی در یادداشتی برای خبرنامه گویا، از حضور طیفهای مختلف سیاسی در خاکسپاری مهدی خانبابا تهرانی مینویسد و میپرسد: چرا کسانی که در زندگی از هم فاصله میگیرند، تنها در مرگ کنار هم میایستند؟
مرگ هم تلنگُر است هم دریغ!
مهدی اصلانی
امروز پیکر مهدی خانبابا تهرانی، که بسیاری او را خانبابا میخواندند، در فرانکفورت به خاک داده شد. مراسم در هوایی سرد برگزار شد، اما سرمای هوا نتوانست از گرمای حضور آدمهایی بکاهد که از طیفهای گوناگون سیاسی، با همهی اختلافنظرهای واقعیشان، از شهرهای مختلف آلمان و حتا کشورهای دیگر آمده بودند تا در بدرقهی خانبابا، شانهبهشانهی هم بایستند.
صحنهای تأملبرانگیز بود. آدمهایی که شاید در روزگارِ زندهگی، نه فقط بر سرِ عقیده و سیاست، که حتا بر سر کنار یکدیگر ایستادن با هم اختلاف دارند، امروز در مرگ یک انسان، کنار هم ایستادند. بهراستی چرا گاه تنها مرگ است که میتواند فاصلهها را از میان بردارد؟ چرا باید مرگ از راه برسد تا ما را به کنار هم ایستادن فرا بخواند؟
شاید در زندهگی آنقدر نگران عقاید یکدیگریم که حتا از بغلدستیمان هم آسودهخاطر نیستیم، مبادا در همین نزدیکی، دستش به جیبمان برود! اما در مراسم مرگ، بهظاهر این بدگمانیها را هم به خاک میسپاریم! طنزِ تلخ ماجرا همینجاست. مرگ وادارمان میکند کنارِ هم بایستیم. زندهگی از هم دورمان نگه میدارد.
که مرگ هم تلنگُر است هم دریغ.
ما کنارِ هم ایستادن را به مردهگان بدهکاریم.
به احترام زندهگی، و در کنار یکدیگر ایستادن بلدی میخواهد!
کاش بلدِ این کار بودیم.


















