وقتی نقد رضا پهلوی به کیفرخواست تبدیل میشود
دیدگاه خبرنامه گویا درباره مقاله رادیو زمانه
این یادداشت، دیدگاه تحریریه خبرنامه گویا درباره شیوه روایت و استدلال مقاله رادیو زمانه است.
رادیو زمانه در مقالهای به قلم علی رسولی با عنوان «اعطای جایزه آزادی به نام مردم ایران به ستایشگر بمباران ایران»، انتخاب رضا پهلوی برای دریافت جایزه بنیاد فریدریش نائومان به نام مردم ایران را نقد کرده است. مقاله توضیح میدهد که دریافتکننده رسمی جایزه «مردم ایران» هستند و پهلوی قرار است آن را تا تحویل به نمایندگان آزادانه انتخابشده مردم، بهصورت امانی نگه دارد. پرسش محوری نویسنده این است که چرا چنین نقشی به یک شخصیت سیاسی مشخص سپرده شده و این انتخاب چه سرمایه سیاسیای برای او ایجاد میکند.
مقاله سپس مواضع پهلوی درباره اقدام نظامی خارجی را بررسی میکند و میان مخالفت اعلامشده او با جنگ و حمایتش از «فشار نظامی» تناقض میبیند. نویسنده همچنین فراخوانهای اعتراض در دیماه را موضوع مسئولیت سیاسی او میداند و میپرسد آیا دعوت مردم به خیابان، بدون برنامهای روشن برای سازماندهی و حفاظت از آنان، میتواند صرفاً نشانه نفوذ و مشروعیت سیاسی تلقی شود.
در بخشهای بعدی، مقاله اعتراض شماری از رسانهها و چهرههای سیاسی آلمانی، توضیحات بنیاد نائومان، برآوردهای موقت جمعیت تجمع و اظهارات یاسمین پهلوی درباره تهدید امنیتی جمهوری اسلامی را مرور میکند. نویسنده انتخاب پهلوی برای دریافت جایزه را ناموجه میداند و این داوری را به موضع او درباره جنگ، سابقه سلطنت و عملکرد سیاسیاش پیوند میزند.
نقد خبرنامه گویا
از نظر ما، مشکل این مقاله مخالفت با رضا پهلوی نیست. هیچ شخصیت سیاسی نباید از پرسش درباره قدرت، جنگ، مسئولیت و مشروعیت معاف باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که متن، پاسخ پرسشهایش را پیش از بررسی شواهد صادر میکند.
روشنترین نمونه، عبارت «فراخوانهایی که به کشتار ۱۸ و ۱۹ دی منجر شد» است. این جمله از طرح مسئولیت سیاسی فراتر میرود و رابطه علّی را تقریباً قطعی میگیرد. میان دعوت به اعتراض و تصمیم حکومت برای کشتار، فاصلهای وجود دارد که نمیتوان با یک فعل از روی آن گذشت.
میتوان و باید از فراخواندهنده پرسید چه شناختی از شرایط داشته، چه امکاناتی برای سازماندهی فراهم کرده، چه وعدههایی داده و با آشکارشدن خطر چه تصمیمی گرفته است. اما مسئولیت راهبردی او را باید جدا از مسئولیت کسانی بررسی کرد که دستور شلیک دادهاند و شلیک کردهاند. مطالبه برنامه و ارزیابی خطر ضروری است؛ نبود امکان تضمین امنیت، بهخودیخود حق دعوت به اعتراض را سلب نمیکند.
مقاله سهم تصمیم و اراده خود معترضان را نیز کمرنگ میکند. برای سنجش نقش یک فراخوان باید دانست اعتراضها پیش از آن در چه وضعیتی بوده، مردم با چه انگیزههایی شرکت کردهاند و چه عواملی به گسترش حضور انجامیده است. مردم صرفاً جمعیتی نیستند که یک چهره سیاسی آنها را حرکت داده باشد؛ همانطور که حضورشان نیز سند مالکیت سیاسی هیچ فردی نیست.
لغزش دیگر، معرفی شعار «جاوید شاه» بهعنوان تناقضی با انتخاب آزادانه نظام آینده است. کسی میتواند طرفدار پادشاهی باشد و همزمان تعیین شکل حکومت را حق مردم بداند. پرسش تعیینکننده این است که آیا پهلوی و هوادارانش نتیجه رأی آزاد را، حتی برخلاف خواست خود، میپذیرند؟ شعار هواداران بهتنهایی پاسخ این پرسش را نمیدهد.
تعبیرهایی مانند «هوس پادشاهی»، «هوس احیای ساختار دیکتاتوری شاهانه» و «منتظرالقدرت» نیز جای بررسی برنامه سیاسی را میگیرند. اگر نویسنده معتقد است برنامه پهلوی به دیکتاتوری منتهی میشود، باید نشان دهد کدام اختیارات و کدام فقدان نظارت چنین خطری ایجاد میکنند. نسبتدادن «هوس» به یک فرد، داوری درباره نیت اوست.
مقاله به تمرکز قدرت در «دفترچه دوران گذار» اشاره میکند، اما بند مشخصی را پیش روی خواننده نمیگذارد. بررسی اختیارات دوران گذار، محدودیت زمانی آنها، امکان عزل مسئولان و تضمین آزادی مخالفان میتوانست این انتقاد را مستند و قابل سنجش کند.
در بحث نمایندگی نیز چند مفهوم روی هم افتادهاند. دریافت نمادین یک جایزه، داشتن پایگاه اجتماعی، نمایندگی انتخاباتی و برخورداری از حق حکومتکردن، چهار ادعای متفاوتاند. بنیاد نائومان با انتخاب پهلوی برای او اعتبار سیاسی تولید میکند و باید درباره معیارهای این انتخاب پاسخگو باشد. اما دریافت جایزه به کسی اختیار حکومت نمیدهد؛ نبود مأموریت انتخاباتی نیز بهخودیخود هر نوع نقش نمادین یا حمایت اجتماعی را بیاعتبار نمیکند.
عنوان «ستایشگر بمباران ایران» هم همین مشکل را در زبانی فشرده بازتاب میدهد. حمایت از حمله نظامی، حتی با هدف اعلامشده تضعیف دستگاه سرکوب، سزاوار نقدی سخت درباره پیامدهای انسانی و سیاسی آن است. مقاله شواهدی از این حمایت ارائه میکند؛ اما تعبیر «ستایشگر» داوری دیگری به آن میافزاید که باید با مضمون و زمینه کامل سخنان گوینده سنجیده شود. نقد موضع نظامی، با بررسی روشن همین پیامدها محکمتر میشود.
نقلقول «این جنگ است و جنگ تلفات دارد» نیز نقشی تعیینکننده در مقاله دارد، بیآنکه زمینه کافی برای داوری درباره آن ارائه شود. سؤال دقیق چه بوده، پاسخ کامل چه بوده و «جنگ» به کدام وضعیت اشاره داشته است؟ آیا گوینده در حال توصیف واقعیت بوده یا رفع مسئولیت از خود؟ تکرار این جمله بدون روشنکردن زمینهاش، امکان سنجش منصفانه آن را محدود میکند.
مقاله پاسخ بنیاد و بخشی از مواضع پهلوی را آورده است؛ این امتیاز را باید دید. بااینحال، آوردن پاسخ در میان صفتگذاریها و نتیجهگیریهای مکرر، لزوماً فرصت واقعی برای بررسی آن فراهم نمیکند. جمله پایانی درباره جایزهای که پهلوی «در جیباش بالا و پایین میکند» نیز لحنی تحقیرآمیز دارد و چیزی به استدلال اضافه نمیکند.
با همه این ضعفها، سه پرسش مقاله ارزش پیگیری دارند: انتخاب یک شخصیت سیاسی برای دریافت جایزه به نام یک ملت، چه امتیاز و سرمایهای برای او میسازد؟ حمایت از اقدام نظامی با چه تدابیری برای حفاظت از غیرنظامیان و چه پاسخگوییای درباره پیامدها همراه است؟ و کسی که فراخوان اعتراض میدهد، چه راهبرد، ارزیابی خطر و مسئولیتی در برابر مخاطبانش میپذیرد؟
این پرسشها باید از رضا پهلوی و هر فرد دیگری که مدعی رهبری است پرسیده شود. کسی که از حمله نظامی حمایت میکند، باید درباره پیامدهای قابلپیشبینی آن نیز پاسخگو باشد؛ حتی اگر هدف اعلامشده، تضعیف دستگاه سرکوب باشد. کسی که مردم را به اعتراض فرامیخواند، باید راهبرد و ارزیابی خود از خطرها را توضیح دهد؛ محبوبیت بهتنهایی جای برنامه را نمیگیرد. همچنین، امانیبودن جایزه به این معنا نیست که مراسم دریافت آن برای پهلوی اعتبار و امتیاز سیاسی ایجاد نمیکند. اینها نقدهایی جدیاند که باید با شواهد و استدلال مطرح شوند.
از نگاه ما، رادیو زمانه میتوانست مقالهای محکم درباره همین پرسشها بنویسد. اما بارها بهجای بازکردن مسئله، آن را با حکم و نیشخند بسته است. خواننده به ابزار سنجش نیاز دارد، نه فقط واژههایی که به او بگویند از چه کسی خشمگین باشد.
ما ایرانیان برای این شیوه فکرکردن بهای کمی ندادهایم؛ برای لحظههایی که تعلق سیاسی جای وجدان را گرفته و نام «خودی» کافی بوده تا خطایی را نبینیم، یا نام «رقیب» کافی بوده تا حرف درستی را نشنویم. افق ما وقتی باز میشود که بتوانیم از چهره محبوب خود پاسخ بخواهیم و در برابر اتهام ناروا به مخالفمان نیز بایستیم. اگر حقیقت فقط زمانی برایمان ارزش دارد که به سود جناح ما باشد، چه چیزی در نگاه ما تغییر کرده است؟ و با همان عادت به اطاعت و حذف، چگونه میخواهیم فردایی آزاد بسازیم؟

"پرداخت پول امارات به ایران برای توقف حملات"

















