
سرودهای برای آنان که ماندن ستم را جشن گرفتند
مردمی که پیش پای بیدادگران سر فرود آورند،
نهتنها جان و دارایی،
که آزادی و فردای خویش را خواهند باخت؛
و آن روز،
چراغ روشنایی خاموش خواهد شد.
اما دریغ از آنان
که نام مردم را بر زبان دارند
و شادیشان از شکست مردم آغاز میشود.
آنان که شکست هماورد خود را جشن میگیرند،
حتی اگر ستم از این شکست جان به در برد؛
آنان که ماندن زنجیر را پیروزی میخوانند
و دگرگونی چهره زندان را
با آزادی یکی میپندارند.
مردم به خیابان آمدند،
جان دادند و خون دادند
تا دیوارهای بیداد فرو ریزد؛
نه آنکه زندان بر جای بماند
و تنها زندانبانانش دگرگون شوند.
چه تلخ است
که بر مزار آرزوهای یک ملت
پایکوبی کنند
و نامش را کار سیاسی بگذارند!
ای کسانی که خود را سخنگوی مردم میخوانید،
مردم برای پیروزی شما جان ندادند؛
برای آزادی جان دادند.
برای برچیدن بیداد،
نه آراستن چهرهاش؛
نه نگهداشتن بنیادهایش،
نه رهانیدنش از فروپاشی.
به یاد داشته باشید:
آنکه ماندگاری ستم را جشن میگیرد،
حتی اگر درفش آزادی در دست داشته باشد،
باید از خود بپرسد:
آیا هنوز در کنار مردم ایستاده است؟
زیرا آیندگان،
نه فریادهای پیروزی شما،
که خونهای بر خاک ریخته مردم را
به یاد خواهند سپرد.
آزادی با شکست هماورد به دست نمیآید؛ آزادی از روزی آغاز میشود که بیداد از تخت به زیر آید.

«فریزریسم»! مسعود نقرهکار


















