فریزر وسیلهای است سرمایشی برای انجماد هر آنچه در آن قرار میدهند.
فریزریسم را از واژه «فریزر» گرفتم تا بتوانم منظورم را به اختصار درباره برخی از جریانهای فکری و سیاسی بیان کنم، جریانهایی که از موانع دستیابی مردم میهنمان به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی بوده و هستند. البته دگماتیسم و جزماندیشی را میتوان مترادف فریزریسم استفاده کرد، اما به تجربه نشان داده شده که فریزریسم جانسختتر از دگماتیسم و جزماندیشی است!
برای روشنتر شدن معنی این واژه از خودم شروع میکنم.
نزدیک به ۵۵ سال است که با سیاست سروکار دارم، اما هرگز، حتی در دوران ناپختگیهای نوجوانی و جوانی با اندیشه سیاسی و فعالیتهای سازمانی، فریزری و ماسیده برخورد نکردم، هر هنگام به این نتیجه رسیدم که سیاست و سازمان مورد قبولم در مسیری است که با خواست و تمایل و آرمانهایم همخوانی ندارد، عطایش به لقایش بخشیدهام.
سیاست را از سال ۱۳۴۹ با هواداری از سازمان چریکهای فدائی خلق ایران شروع کردم تا به «جمعیت سوسیال دموکراسی برای ایران» رسیدم، و امروز سوسیالدموکراتی خواهان و پایبند به یک نظام پارلمانتاریستی مبتنی بر حقوق بشر هستم. فعالیتهای تشکیلاتی را از سازمانپرستیِ فرقهگرایانه و سکتاریستی شروع کردم، اما امروز کنشگر و خواستار گفتوگو، همکاری، ائتلاف و رقابت سالم و سازنده و گسترده بین طیفهای سیاسی چپ دموکرات، سوسیال دموکرات، ملیگرایان (یا مصدقیها) و راست میانه (لیبرال دموکرات) و مشروطهخواهان هستم.
در عرصه فعالیت ادبی (ادبیات داستانی و رمان) نیز از دیدگاه و تکنیکِ بهاصطلاح مکتب رئالیسم سوسیالیستی بهتدریج فاصله گرفتم و به تکنیک جریان سیال ذهن و «نئورئالیسم جادویی» و ادبیات «ذهنگرا» و روانشناختی روی آوردم، که البته این دگرگونی به درک و فهم من از پاولوفگرائی، فرویدیسم، روانشناسی یونگ و خواندن نیچه ارتباط دارد.
در کارهای پژوهشیام نیز سعی کردهام از نگاه و روشِ پژوهشی «ایدئولوژیک» و جانبدارانه به رویکردی همهجانبهنگر، واقعبینانه و علمی روی آورم.
به دلیل باورمندی به چنین روش و منشی در حرف و عمل، یعنی باورمند به تغییر و تغییرپذیری و اینکه اصلی ثابت و قطعی و تغییرناپذیر نداریم، از سوی «فریزریست»ها فحشها خوردهام، تهمتها شنیدهام و ترور شخصیت شدهام که البته خیالی نبوده و نیست. وقتی به فحاشان و تهمتزنان و تروریستها مینگرم و درمییابم چیزی جز معنابخشِ حقارت و پلیدی نیستند، به حقانیت و درستی راه و تصمیمام باورمندانهتر پی میبرم.
خوب میدانید که تغییر و تحول از ویژگیهایی است که برخی افراد و جریانهای فکری و سیاسی با برچسب «فرصتطلبی» و «عضو حزب باد» بودن به سراغش آمدهاند، که البته تعجبآور هم نیست چون جزماندیشان و مذهبیون فهمشان از مفاهیم پراگماتیسم، اومانیسم و رابطه این دو با آزادی و دموکراسی ناقص است.
اینها را نوشتم تا برسم به اصطلاحی که فکر میکنم برای تعریف و تبیین جزماندیشی، با اندکی تفاوت، مناسبتر و واقعیتر باشد، یعنی: «فریزریسم».



















