Sunday, Nov 8, 2026

صفحه نخست » مارهای ضحاک و سه جوان دیگر

zabdi.jpg

زهرا عبدی

حسن دیوبند - حمید کاظمی - رضا زنگنه.

در دی‌خون ۱۴۰۴، بازداشتشان کردند.

به صورت‌هایشان با دقت نگاه کنید.

آینه ترک می‌خورد از این ستم و بیداد بر جان اسیر در بند. چنان رنجشان دادند که ظرف چند ماه، بیست سال پیر شدند. انگار خودِ زمان را هم به بازجویی کشیدند و شکنجه‌اش کردند.

وکلای زندان‌ها از شکنجه‌های قرون وسطایی می‌گویند.

مانند بسیاری به شدت احساس ناتوانی می‌کنم و دنیا بسیار دیده که این جنس از حس ناتوانی، به چه طوفان مهیبی بدل خواهد شد.

برای این سه جوان، دی‌ماه از سر زمستان پرید، بهار و تابستان و پاییز را بلعید و تا پای چوبه‌دار ادامه یافت.

به صورت‌هایشان نگاه کنید تا ببینید چگونه زمان را در تن اسیران ما شکنجه می‌کنند.
به آمار مرگ پدران و مادران‌ نگاه کنید تا ببینید چگونه زمان را در تن بازماندگان، شکنجه می‌کنند.

مذکور نظری، پدرِ مهرزاد نظری. افروز اسلام‌پناه، مادرِ بهبود حسن‌زاده. فرزانه روحانی، مادرِ عرشیا حضوری. محسن مجیدی، پدرِ محمدمهدی مجیدی. رضا عابدینی، پدرِ احسان عابدینی. دانیال کریمی، پدرِ امیرمحمد کریمی. مادرِ علی علوی. مادرِ سعید نجفی. مادرِ سامان ابراهیم‌پور.

در زبانِ سوگ، برای رفتنِ همه‌شان فقط یک جمله دارم:

«از غصه دق کردند.»

امروز صبح هفدهم آبان برای خانواده‌ای این سه جوان، هرگز صبح نشد. آفتاب را جلو چشم‌شان بالا کشیدند.

امروز حتی از کلمه گریزان بودم. به خودم می‌گویم: حس دردناک درماندگی و ناتوانی‌ات را نگاه‌دار . به گام‌ها تبدیلش کن. به واژه، به انسان به خیابان.

دی‌خون ادامه دارد.

و تا این خون هست، یک‌دم نباید از پا نشست.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy