* چه سئوال احمقانه ای .
- نه این سئوال فلسفیست .
* نه احمقانست .
- نه ، فلسفیست و تو نمیدانی .
* پس هم فلسفیست و هم احمقانه .
- فلسفه فلسفست و احمقانه احمقانه ست و این سئوال فلسفیست .
* وقتی جواب نداره ، چه فلسفی و چه غیرفلسفی ،احمقانست .
- احمقانه نیست وقتی که جواب نداره .
* پس که چیست ؟
- اینکه چیست مهم نیست ، اینکه هست مهم ست .
* احمقانست و مهم هم نیست .
- اصلاً تو فکر کردی که جوابی پیدا کنی .
*پدرم می گفت ، که از پدرش شنیده که پدرش می گفته که از پدرش که او
نیز از پدرش پرسیده و او گفته که از پدرش شنیده که .........
- که چی ؟
* که او از...
- بالاخره چی ؟
. . . . .
- که چی؟
* نگذاشتی که بگم ..
- که پدرت از پدرش و او از پدرش که بروایت از پدرش که از پدرش....
* آره دیگه....
- که چی ؟
* چی که چی ؟
- که نتیجه چی ؟
* توسئوال کردی من باید نتیجه را بدونم .
- آره برای اینکه من سئوال کردم .
* حالا فکر کن که من اول سئوال کردم .
- که چی ؟
* هم آن دیگه .
- احمقانست ، سئوال احمقانست .
* احمقانه نیست ، سئوال فلسفیست .
- پس فلسفه احمقانست .
* فلسفه، فلسفست و احمقانه احمقانه و این سئوال فلسفیست .
- هم احمقانست و هم فلسفی .
*اینکه چی قبل از چی بوده یک سئوال و بس .
- ولی سئوال احمقانست .
* اینکه اول دیکتاتور بوده یا مردم دیکتاتور پذیر ، فقط یک سئوالِ .
- پدرم می گفت که از پدرش شنیده که پدرش می گفته که از پدرش شنیده..
..............
و این گفتگو همچنان باقست و . . .
رضا بایگان – فرانکفورت