مقدمه
در طول جنگ سرد بلوک شرق همواره از نارضايتی های قومی در کشورهای حوزه حمايتی اردوگاه غرب به عنوان جايگاه نفوذ و همچنين اهرم فشار عليه دولتهای مرکزی استفاده می نمود. اکثر جنبش ها و احزاب قومی دوران جنگ سرد از نارضايتی اقوام برای جذب نيرو استفاده کرده از حمايت های مالی، نظامی، عقيدتی و سياسی بلوک شرق برخوردار بوده اند.
پس از شکست و تلاشی اردوگاه شرق در عرصه سياست جهانی اکثر اين احزاب قومی حاميان سنتی خود را از دست داده و با بحران هويتی و ايدئولوژيک مواجه شدند. برخی احزاب قومی برای ادامه بقاء دست به تغيير مبانی عقيدتی خود زده، با چرخش از انترناسيوناليزم چپ به ميکرو ناسيوناليزم چپ نما، شروع به توليد مبانی عقيدتی بر اساس اين ميکروناسيوناليزم نمودند.
پايه های اين توليد بنيان عقيدتی بر پايه تلاش بر اثبات نابودی حوزه تمدنی فرادست قوم مغلوب توسط اقوام غالب با حوزه تمدنی فرودست شکل گرفته و بدين منظور برخی سياست پردازان قومی دست به تغيير و تفسيری متفاوت از تاريخ○,a و آموزه های اجتماعی زدند که اين توليدات نوين، نسل جوان بعدی را آمادۀ منازعاتی بر پايه تفاوتهای نژادی، زبانی و مذهبی می کند. اين سربازان جديد خشن تر و مطيعتر از جنگجويانی هستند که با آموزۀ چپ کلاسيک دست به مبارزه مسلحانه می زدند.
حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) نيز از چنين دوره ای عبور کرده و با دگرديسی، موفق به ادامه حيات خود گشته است. آنچه که اهميت دقت بيشتر بر پ.ک.ک و احزاب اقماری آن بخصوص پژاک را حائز اهميت می نمايد، احتمال خارج شدن درگيری پ.ک.ک با دولت ترکيه از خاک ترکيه و گسترش آن به کشورهای همسايه، تاثير آن بر اقوام ايرانی همچنين به وجود آمدن جنگ لفظی بين فعالان قومی کرد و آذری در ايران است که با توجه به وجود منافع فرامرزی و تحرکات افراطی، مهار نشدن اين جنگ لفظی و درگيريهای محدود می تواند در آينده، شعله های درگيريهای وسيع قومی را در غرب و شمال غربی ايران مشتعل نموده و کار را به نقطۀ غير قابل برگشت جنگ تمام عيار داخلی سوق دهد.
پ ک ک
پ.ک.ک (پارتيا کارکرن کورديستان) يا حزب کارگران کردستان که در اکتبر سال ۱۹۷۸ در استان دياربکر ترکيه تأسيس شده و از لحاظ ايدئولوژيک بر سه اصل مائوئيزم - ملی گرايی کردی و آپوئيزم○,۱ استوار است. هدف فعلی آن تشکيل کنفدراسيون کردستان○,۲ متشکل از مناطق کردنشين جنوب ترکيه، شمال عراق، شرق سوريه و غرب ايران می باشد.
پ.ک.ک از بدو تأسيس از جنگ مسلحانه به عنوان راهکار عملی برای مبارزه با دولت ترکيه استفاده نموده است. پس از دستگيری ناگهانی عبدالله اوجالان رهبر اين حزب در ۱۵ فوريه ۱۹۹۹ با همکاری سرويسهای غربی در کنيا و تحويل وی به ترکيه و ابراز پشيمانی وی در دادگاه و پوزش خواهی وی از مقامات حکومتی ترکيه چنان ضربه ای به اساس اين تشکيلات، که اعضای آن وی را همچون معبودی شکست ناپذير می پنداشتند، وارد آورد که اين حزب تا سال ۲۰۰۲ در بهت هويتی و سردرگمی فرو رفت. پ.ک.ک در سال ۲۰۰۳ تحت نام کنگرا - گل شروع به فعاليت مجدد نموده و اقدام به بازسازی سازمانی خود نمود. پس از ارائه تئوری (کنفدراسيون دمکراتيک) و جامعه دمکراتيک – اکولوژيک از طرف اوجالان محبوس در زندان ايمرالی ترکيه که نشان از عقب نشينی استراتژيک وی از تز کردستان بزرگ متشکل از کردستان شمالی (ترکيه)،کردستان غربی(سوريه)،کردستان جنوبی(عراق)وکردستان شرقی (ايران)○,۳ و پيشنهاد ايجاد کنفدراسيون بين کردهای چهار کشور ايران، ترکيه، سوريه و عراق بود، تلاش برای يافتن راه حل های محلی مبارزه برای کردهای ساکن هر کشور آغاز شد و در اصل تشکيلات کنگرا - گل برای هماهنگی چنين هدفی ايجاد گشت.
بر اساس اين تز جديد کردهای ساکن هر کشور در زير سقف تشکيلات کنگرا - گل، با توجه به شرايط سياسی محلی، احزاب مختص به خود را بوجود می آوردند که بر اساس همين تئوری حزب کادک برای کردهای ترکيه، حزب پژاک برای کردهای ايران، حزب راه حل دمکراتيک برای کردهای عراق و حزب اتحاد دمکراتيک برای کردهای سوريه، احزاب هدفمند محلی مورد نظر بودند.
پژاک
بانيان پژاک (پارتی ژيانی آزادی کورديستان) يا حزب حيات آزادی کردستان از سال ۱۹۹۳ به فکر تأسيس اين حزب افتاده بودند اما به خاطر وجود ارتباط بين جمهوری اسلامی و حزب پ.ک.ک اين فکر برای مدتی طولانی به فراموشی سپرده شد. حتی اين تعويق به خاطر ارتباط جمهوری اسلامی و پ.ک.ک و اجازه فعاليت آن در خاک ايران، فرصت مناسبی برای کادرگيری و همچنين سازماندهی پ.ک.ک در خاک ايران گشت. جمهوری اسلامی برای مدت طولانی اجازه فعاليت سياسی و لجستيک پ.ک.ک در خاک ايران را در اختيار اين حزب نهاد و در مقابل پ.ک.ک داده های اطلاعاتی در مورد احزاب مخالف کرد ايرانی را در اختيار جمهوری اسلامی قرار می داد و حتی چندين بار در عملياتی مشترک با قوای ايرانی در قلع و قمع احزاب سنتی کرد محلی همچون حزب دمکرات کردستان ايران و حزب کومله، شرکت جسته بود. اختلافات سياسی دولتهای ايران و ترکيه ميدان سياسی بسيار گسترده ای را برای فعاليت در شهرهای غربی ايران در اختيار پ.ک.ک قرار داده بود، بطوری که کتابهای عبدالله اوجالان با اجازه دولت ايران به فارسی و کردی به صورت متناوب چاپ و نشر می شد. فضای روانی فعالان قومی کرد ايرانی با دستگيری اوجالان بيشتر به سمت پ.ک.ک متمايل شده و اين حزب با تشديد فعاليت های خود در طی اين مدت با برخورد جدی دولت ايران مواجه نشد.
با تغيير شرايط سياسی و بين المللی ايران و منطقه، جو اميدواری دوران هشت ساله دولت اصلاحات برای اصلاح و تغيير شرايط فرهنگی اقوام ايرانی، جای خود را به نااميدی و سرخوردگی داد. فعالان قومی○,۴ و دانشجويی کرد در جستجوی راهکاری برای خروج از وضعيت موجود بودند که وابستگان پ.ک.ک با استفاده از موقعيت موجود اقدام به تاسيس حزب پژاک نمودند.
حزب پژاک اولين کنگره خود را در سال ۲۰۰۴ با رهبری عبدالرحمن حاجی احمدی برگزار نموده و اعلام موجوديت کرد.
اين حزب از لحاظ سياسی و نظامی○,۵ از دو شاخه سياسی (KCR) بخش جوانان و (YJRK) بخش زنان و شاخه نظامی (HRK) يا هزن ريزگار کورديستان تشکيل يافته و خود را پيرو خط مشی آپوئيزم و فعاليت در زير سقف کنگرا - گل به عنوان تشکيلات اصلی اعلام و داشتن ارتباطات ارگانيک با آنرا بر خود فرض می داند. رابطه ارگانيک پ.ک.ک يا همان کنگرا - گل در سطحی است که کادرهای رده بالای پژاک سابقا در صفهای پ.ک.ک مسئوليتهای مهمی را به عهده داشته اند و همچنين کمپ های اين حزب در کوههای قنديل تحت چتر امنيتی پ.ک.ک بوده و مسئوليت آموزش نظامی و ايدئولوژيک اعضای آن بر عهده پ.ک.ک می باشد. در مورد ضريب نفوذ پژاک در ميان کردهای ايران نگاهی اجمالی به وضعيت دموگرافيک کردها در ايران ضروری می نمايد. از حدود پنج ميليون کرد ساکن ايران، کردهای استانهای کردستان، کرمانشاه و ايلام در اکثريت و در استانهای آذربايجان غربی و خراسان در اقليت می باشند. تفاوت گويش و مذهب، کردهای ايران را به چند گروه متمايز می نمايد، کردهای ساکن استانهای آذربايجان غربی و خراسان به گويش کرمانجی (شکاکی) و کردهای استان کردستان به گويش سورانی و کردهای استانهای ايلام و کرمانشاه به گويش کلهری (کرمانشاهی) صحبت می کنند، از لحاظ مذهبی نيز کردهای استانهای ايلام و کرمانشاه شيعه دوازده امامی و يا اهل حق بوده و مابقی کردها به شاخه شافعی اهل سنت متعلق می باشند. اين تفاوت گويش و مذهب در جهت گيری های سياسی و اجتماعی کردها نقش بسزايی را بازی می نمايد. بدين ترتيب که کردهای کرمانشاهی به خاطر شيعه بودن بيشتر مرکزگرا بوده، کردهای سورانی به کردهای شمال عراق که سورانی هستند و کردهای کرمانج بيشتر به کردهای ترکيه که اکثريت قريب به اتفاق آنها را کردهای کرمانج تشکيل می دهند، متمايلند. و به اين دليل حزب پژاک حساب ويژه ای بر روی کردهای کرمانج ساکن آذربايجان غربی باز کرده است. با توجه به ضعف فعاليت ايدئولوژيک احزاب سنتی کردهای ايران، پژاک توانسته است با فعاليتهای فرهنگی خود گروه وسيعی را جذب خود نموده و طبقه تحصيل کرده و جوان را با خود همسو نمايد. استفاده از تمامی امکانات ارتباط جمعی متعلق به پ.ک.ک از جمله تلويزيون روژ (ROJ TV)○,۶ و طرح مسئله حقوق زنان همچنين وعده بورسهای تحصيلی در خارج از کشور و طرح اشتغال در شمال عراق نيز از دلايل ديگر جلب توجه پژاک در ميان فعالان کرد داخل ايران می باشد.
همچنين تضعيف حزب دموکرات کردستان ايران در ميدان عملياتی آن در شمال عراق، که از بدو تأسيس تا سالهای پايانی جنگ ايران و عراق نقش به سزايی را در تحرکات و حوادث مناطق کردنشين به عهده داشت، پس از تصرف عراق توسط نيروهای متحد و تغيير وضعيت سياسی منطقه، برای پژاک همچون فرصتی طلايی به شمار می رفت که بتواند حوزه نفوذ سنتی حزب دمکرات را از آن خود نمايد. زيرا به خاطر ارتباطات سنتی احزاب دمکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و اتحاديه ميهنی کردستان عراق به رهبری جلال طالبانی با دولت ايران، پس از به قدرت رسيدن کردهای عراقی در شمال عراق، حزب دمکرات کردستان ايران همواره با هر درخواست ايران تحت فشار دولت محلی کردستان عراق قرار گرفته، به گونه ای که فشار حاصل از اين بحران باعث انشعاب در اين حزب○,۷ در سال ۲۰۰۷ گشت.
با حضور آمريکا در عراق، توازن سياسی منطقه تحت تأثير قرار گرفت. پ.ک.ک با ايجاد پژاک، درصدد جايگيری در موقعيت و نقشی جديد در طرح جديد خاورميانه ای نيروهای متحد بوده و از حاميان سنتی خود يعنی ايران و سوريه دور شده است.. اين حزب به خوبی دريافته است که با تحت فشار قرار گرفتن ايران و سوريه توسط نيروهای غربی ديگر کسی دست به ريسک حمايت از پ.ک.ک عليه ترکيه که عضو ناتو و متحد طبيعی آمريکا و نيروهای غربی است نخواهد زد. لذا برای بقاء تصميم گرفته است که اهداف خود را به گونه ای تعريف کند که در راستای منافع کشورهای قدرتمند قرار گيرد. در اين مورد پ.ک.ک که تا آن زمان مشکل ترکيه محسوب می شد، تبديل به مشکلی برای هر سه کشور ايران، سوريه و ترکيه شد و خود را در موقعيتی قرار داد که حيات يا ممات آن وابسته به روابط اين سه کشور با آمريکا و دول غربی شد. اين حزب با آغاز به جنگيدن با دولت های سوريه و ايران نقش مخالف قومی و منطقه ای اين دولت ها را ايفاء نموده و علی رغم عدم حمايت رسمی و غيررسمی دولت آمريکا از پژاک اين حزب از خود تصوير حزبی کاملا مورد حمايت دول غربی○,۸ ترسيم نمود. احزاب دمکرات و کومله علی رغم سالها جنگ مسلحانه عليه جمهوری اسلامی مايل و قادر به آغاز درگيری ديگری در داخل ايران نيستند. اپوزيسيون پراکنده و عملا ناموجود ايرانی فاقد قدرت اقناع و سازماندهی مردم عليه جمهوری اسلامی بوده و اين مسئله نيز در جای خود نشانگر پتانسيل بالقوه پژاک در برخورد دول غربی با ايران است.
پژاک در راه همراه نمودن احزاب سراسری ايران با خود ناموفق بوده است دليل سؤظن احزاب سراسری نسبت به پژاک، شناسايی آن به عنوان حزبی تجزيه طلب توسط احزاب سراسری است. همچنين به دليل وابستگی پژاک به پ.ک.ک در صورت خروج نيروهای غربی از منطقه، دوباره توازن قوا به هم خورده و پژاک پای در راه ديگر خواهد نهاد. ○,۹ احزاب سنتی کرد ايران نيز از توسعۀ روابط با پژاک اجتناب می ورزند زيرا پس از سالها جنگ و درگيری اکنون بيشتر به راه حلهای سياسی و دمکراتيک دل بسته اند. به نظر آنان درگيری های پراکندۀ مسلحانۀ پژاک با جمهوری اسلامی به ميليتاريزه کردن مناطق کردنشين ايران انجاميده و به دليل افزايش قوای نظامی جمهوری اسلامی در اين مناطق، امکان پيشرفت راه حلهای دمکراتيک را به شدت تضعيف نموده و دست جمهوری اسلامی را برای زير فشار قرار دادن کردهای ايران و همچنين دولت خودمختار کردستان عراق باز می گذارد.
پژاک و آذری ها در ايران
در ميان اقوام ايرانی، آذری ها دارای بيشترين حساسيت نسبت به فعاليت های پژاک در منطقه هستند. از ديدگاه آذری ها پژاک در راستای ايجاد کردستان بزرگ چشم طمع به سرزمين های آذری نشين ايران دوخته اند. و به همين خاطر تقاضای تأسيس استان مکريان از استان آذربايجان غربی در سال ۱۹۹۷ با حساسيت های شديد آذری ها مواجه شده و به کنار نهاده شد. از طرف ديگر در صورت شدت گرفتن درگيری های پژاک و پ.ک.ک با دولت جمهوری اسلامی دامنۀ اين درگيری ها به مرکز استان آذربايجان غربی يعنی اروميه کشانده خواهد شد. کشيده شدن درگيری ها به مناطق شهری به معنای آغاز جنگ کرد و آذری و شروع جنگ داخلی بين اقوام خواهد بود. فعاليت ها و جنگ روانی و تهديد پژاک در استان آذربايجان غربی روز به روز بر حساسيت آذربايجانی ها افزوده و منطقه را از لحاظ روانی آمادۀ جنگ می نمايد. مسئله ای که می تواند باعث هراس آذری ها در راستای جستجو برای متحدی مقتدر شود اين است که جدايی طلبان پژاک – پ.ک.ک حتی با وجود نيروهای نظامی دولتی در منطقه از اعلام آرزوی الحاق○,۱۰ آذربايجان غربی به کردستان بزرگ ابايی ندارند و در صورت جدی شدن مشکلات دولت جمهوری اسلامی با دول غربی و حتی حملۀ احتمالی آنان به ايران و فروپاشيدن قوای نظامی ايران، آذری های استان آذربايجان غربی در معرض پاکسازی نژادی قرار گرفته و مجبور به ترک سرزمين های خود شوند. وجود دولتی مرکزی با رفتاری های نامناسب
بين المللی و انجام اعمالی در راستای تحريک دول غربی و عدم تمايل آذری ها به فعاليت های مسلحانه در منطقه، در صورت تهاجم نظامی به ايران، آذری ها را به سوی يافتن يک حامی مقتدر برای جلوگيری از اين پاکسازی قومی سوق می دهد. اين بدان معناست که ممکن است روز به روز سمپاتی فعالين آذری نسبت به ترکيه به عنوان دشمن مقتدر پ.ک.ک بيشتر شود در حالی که آذريهای ايران و ترکيه هرگز از ارتباط ارگانيک و يا سياسی برخوردار نبوده اند. دولت ترکيه برخلاف سياست های غيراصولی جمهوری اسلامی در سياست خارجی خود همواره براساس منافع ملی خود و واقع گرايانه عمل نموده است و تاکنون درصدد دامن زدن به جو ملی گرايی در ميان آذری ها نبوده و اجازۀ فعاليت به اين گروهها را نيز در خاک ترکيه نداده است. اما با توجه به ضريب نفوذ بسيار بالای رسانه های ارتباط جمعی ترکيه از جمله صدها کانال ماهواره ای ترک ست در ميان آذری ها، جهت دهی به افکار عمومی آذری ها در سياست های منطقه ای و ايجاد جنگ روانی توسط ترکيه کاری مشکل ولی غيرممکن نخواهد بود. در يک نظریۀ بدبينانه جنگ بين ترکيه و پ.ک.ک به خاک ايران کشيده شده و تلفات جانی و مالی آن نيز تنها متوجه ايران و مردم آن خواهد بود. اين هراس چون معادلۀ چند مجهولی است که در صورت تغيير داده های آن جواب های آن نيز تغيير خواهد يافت. نوسان های پروژۀ خاورميانۀ بزرگ و نقش قدرت های بزرگ در آن و نقش گيری نيروهای منطقه ای و توانايی و يا عدم توانايی به حفظ توازن حتی در صورت تغيير رژيم های حاکم در منطقه از جمله داده های اين معادلۀ بزرگ را تشکيل می دهند.
دقت و توجه دقيق و آغاز به يافتن راه حل های مؤثر بر اين مسائل قومی – منطقه ای می تواند از دخالت نيروهای برون مرزی در راستای بالکانيزه کردن ايران جلوگيری نمايد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها
○,۱: اعتقاد به رهبری کاريزماتيک و يا فرهمندانه عبدالله اوجالان به عنوان رهبر و پيشوای ملت کرد و پيروی مطلق از دستورات وی.
آپو کلمه اختصاری عبدالله درکردی کرمانجی ميباشد و اعضای پ.ک.ک از اصطلاح سروک آپو برای اوجالان استفاده ميکنند.
○,۲:«کوما کومهلين کوردستان» ( اتحاد کمونهای کردستان): ر.ک سيستم کنفدراليسم دموکراتيک و ابعاد آن (۱۳ Dec ۲۰۰۷) سايت سازمان پژاک
" تحليلات رستم جودی در جمع کادرهای PJAK در آموزشگاه مرکزی:... ما در داخل کردستان کنفدراليسم را قبول داريم و حتی جهت ترويج آن هم مبارزه میکنيم تا در جوامع کردها، اقشار مختلف جامعه مطابق با نيازهای سازمانيشان،از طريق نهاد کورديناسيون و مجلس ابراز وجود نمايند. البته اين تمامی روستاها و شهرها را مشمول میگردد و منظور ما از اقشار و گروهها؛ کارگران، محصلين، جوانان و زنان و گروههای کاری مختلف، گروههای هنری و فرهنگی میباشد. اينها هراندازه سازماندهیشان نيرومند باشد، به همان اندازه شانس مشارکت و ابراز وجود در فعاليتهای اجتماع را بدست میآورند. لذا کنفدراليسم چنين است که مثلا در داخل روستاها فعاليتهايی کومونالی، همگرايانه و جمعی پيشبرد داده شود. در شهرها هم تأسيس مجالس محلی و شهری مهم است و در آن نيز جهت اينکه هر قشری نمايندهای داشته باشد بايستی نهاد کورديناسيون جامعه دموکراتيک را تأسيس نمود که همانا جايگزين دولت خواهد بود و اين میطلبد که جوانب سياسی را بيشتر آشکار سازيم. مثلا اگر دولت استثمارگر و استعمارگر همچنان به سياستهای انگارگرايانه و امحاگری خود ادامه دهد آنگاه ما مجبور میشويم استراتژی استقلالطلبی و جدايی را انتخاب نماييم. حال آيا اين جدايیطلبی ما به معنای عملی، دولتگرايانه است؟ در جواب میتوان گفت بله؛ اما چه دولتی با چه ماهيتی؟ دولتی که تمام کارها و نقشهايش برعهده کورديناسيون میباشد و مرزهای جغرافيايی نيز برداشته میشوند. به عبارتی موجوديت دولت رد میگردد و در بنيان، سيستم کنفدراليسم پيروی میشود. پس ما مجبور نيستيم نام اين را دولت بگذاريم. فیالحاصل اگر با توجه به وجود سيستم کنفدرال، باز هم سياست انکار و امحاء عليه ما پيروی شد، آنگاه ما حق داريم در سرزمين جغرافيايی خود که در تاريخ آن را کردستان ناميدهاند، سيستم مطلوب خويش يعنی سيستم دموکراتيک را بنيان گذاری کنيم."
○,۳: ر.ک: سايت جمادرکورد بلاگر http://jemawer.kurdblogger.com/27923 " کردستان شرقی به کجا اطلاق می شود ؟ به اعتقاد اکثر تاريخ نويسان و زبان شناسان ، ملت کرد از ۴ بخش اصلی تشکيل و زبان کردی از چند لهجه اصلی ترکيب يافته است که عبارتند از کرمانجی (کرمانجی بالا و سورانی) ، اورامی ، کلهری و لری . هر کدام از اين لهجه ها نيز خود به چند شاخه تقسيم می شوند . براين اساس به همراه آن قسمت خيلی کوچک از خاک کردستان که اسم استان کردستان را بر آن نهاده اند ، می توان گفت که وسعت سرزمين کردستان شرقی حدود ۲۴۰ هزار کيلومتر مربع است ، يعنی خاک استانهای موسوم به آذربايجان غربی ( ورمی ) ، کردستان ( سنه ) ، کرماشان ،ايلام ، لرستان ، بختياری ، کهکيلويه و بوير احمد تاساحل خليج ، قسمت اعظم استان همدان يعنی شهرهای لرنشين ، قسمت اعظم شمال خوزستان و نيز شرق اين استان تا ساحل خليج که لر هستند ونيز قسمتی از استانهای شيراز ، اصفهان و مرکزی که لر نشين هستند . البته اين مساحت غير از شهرها و مناطقی است که کردهای زيادی باسايرملتهای ايران زندگی می کنند و نيز منطقه کردنشين شمال خراسان ( کردستان د ور ) را نيز در بر نمی گيرد . وکردستان شرقی تنها شهرها و استانهايی را در بر می گيرد که از لحاظ سرزمينی ، پيوندی سرزمينی باهم دارند و از لحاظ جغرافيايی بهم چسبيده اند . و کرماشان کهن را نيز پايتخت آن می دانيم متأسفانه به دليل سياست تفرقه افکنانه در ميان کردها و به دليل سعی در امحاء هويت ملی کرد از دير باز نام و جغرافيای کردستان شرقی کوچک و کوچکتر گريده است ، بطوريکه اکنون از ۲۴۰ هزار کيلو متر مربع خاک کردستان شرقی ، تنها ۲۸ هزار کيلومتر مربع آن بصورت رسمی بعنوان کردستان شناخته می شود آن هم استان کردستان يعنی استان سنندج ( سنه ) است که در سالهای اخير نيزبی وقفه تلاش شده است آنرا به دو استان تقسيم و هويت و سرزمينمان را هرچه کوچکترکرده وآنرا از بين ببرند ويا حداقل آنرا تکه تکه تر نمايند . در اين سياست آن قدر پيش رفته اند که اکثر مردم کردستان شرقی خود ، نه تمام استان کردستان (سنه ) را، بلکه تنها شهر سنه ( سنندج ) کردستان می نامند و زمانی که واژه کردستان يا کرسان را به زبا ن می آورند منظورشان تنها شهر سنه می باشد . باتوجه به نظرات ، انديشه ها و اسناد تاريخی ، زبان شناسی و نژادشناسی ، ما نام کردستان شرقی را بر تمامی سرزمينهايی که مردمانش به يکی از لهجه های زبان کردی يا يکی از شاخه های آن لهجه ها تکلم می کنند و از لحاظ جغرافيايی نيز بهم چسبيده اند اطلاق می کنيم . بر اين اساس قلمرو قيام و مبارزاتی ما تمامی مناطقی است که در آن واقع گرديده اند . امادر عين حال بر حقوق کردهای ساکن ساير شهرهای ايران تأکيده و برای تحقق آن کوشش خواهيم نمود و برای کردهای شمال خراسان ( کردستان د ور) منطقه ای اتونومی پيشنهاد کرده و برای رسيدن به اين هدف و تمامی حقوقشان آنها را ياری می کنيم و در راه مبارزه با آنها همکاری می کنيم . "
همچنين ر.ک کردستان بزرگ : نقشه http://www.ardalan.org/images/sine.jpg
○,۴: رک: پژاک و مناقشات بينالمللی اخير پيرامون پ.ک.ک
دکتر رؤيا طلوعی، فعال کُرد مقيم آمريکا تاکيد میکند که «از بين بردن پژاک ممکن نيست چرا که اين گروه از متن روستانشينان و مردم کُرد برخاسته و اعضای آن ساکنان معمولی مناطق کردنشين هستند».
○,۵ رک: ساختار سازمانی( http://www.pjak.org/pers.php?id=601)
" نهادهای حزب :
الف) نيروهای مدافع خلق شرق کردستان (HRK):
HRK سازماندهی نظامی بر اساس خطمشی دفاع مشروع است. نيروی دفاع از ارزشهای تاريخی، هويتی، ملی، فرهنگی و دموکراتيک خلق شرق کردستان میباشد. HRK ضمانت حفظ ارزشهای خلق و دستاوردهای دموکراتيک حزب بوده و نيروی فعالی است که در همه زمينههای سياسی، اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و در صورت لزوم نظامی به مبارزه و دفاع مشروع میپردازد. اين نيرو به چارچوب استراتژی حزب پايبند بوده و حق مقابلهبهمثل و محافظت از دستاوردهای خلق کرد در چارچوب پيمانها و قراردادهای بينالمللی در هر سطحی را حق مسلّم و طبيعی خود میداند. HRK به صورت اتونوم و ويژگیهای خاص سازمانی خود را سازماندهی نموده، در برابر مرکز خويش مسئول بوده و در ساختار سازمانی PJAK جای گرفته و در مقابل تحقق اهداف، برنامه و اساسنامه آن مسئول است.
ب) اتحاديه زنان شرق کردستان(YJRK):
برمبنای ديدگاه "جامعه دموکراتيک، اکولوژيک و مبتنی بر آزادیخواهی جنسيتی" در روند ايجاد سيستم کنفدراليسم دموکراتيک قشر زن نيروی پيشاهنگ تحولات بنيادين اجتماعی میباشد. مبارزة آزادیخواهی بر اساس خطمشی ايدئولوژيکی رهايی زن، معيار اساسی آزادی و برابری اجتماعی است. YJRK با اين خطمشی نقش پيشاهنگی همة فعاليتهای PJAK در ايران و شرق کردستان را ايفا مینمايد. اين اتحاديه مطابق اساسنامه PJAK خود را بهصورت سازماندهی ويژة زنان بر اساس معيارهای خودمديريتی، تعريف نموده در برابر اهداف و برنامه حزب در همه عرصههای اجتماعی مسئوليت دارد. در همه عرصههای سياسی، فرهنگی، حقوقی و اجتماعی در ايران و شرق کردستان به مبارزهای فراگير پرداخته و در راستای دموکراتيزاسيون نظام دولتی و مبارزه با ذهنيت مردسالار و اقتدارگرايی به سازماندهی وسيع زنان میپردازد.
ج) کنفدراسيون جوانان شرق کردستان(KCR):
براساس سيستم کنفدرال دمکراتيک؛ جوانان پيشاهنگی مبارزات اجتماعی را برعهده دارند. KCR بالاترين ارگانيزاسيون جوانان در شرق کردستان بوده و در چارچوب اهدف مشخص شده حزب براساس معيارهای خودمديريتی به سازماندهی جوانان میپردازد. در سازماندهی و تشکيلات درونی خويش دارای ابتکار عمل است. مکلف به برآوردن وظايف مشخص شده در برنامه خويش است"
○,۶ روژ تی وی : تلوبزون متعلق به پ.ک.ک که از کشور دانمارک بصورت ماهواره ای پخش ميشود .قبلا با نامهای مد تی وی و مديا تی وی از کشورهای ديگر پخش می شده است.
○,۷ رک: نگاهی گذرا به روند انشعاب و کنگرهی اخير منشعبين از حدکا،ارسلان عزيزی
حزب دمکرات کردستان ايران، با اين جدايی بعد از انقلاب سومين انشعاب گسترده را در صفوف خود تجربه کرد و اقليتی از کميته مرکزی حزب، همراه با طيف گستردهتری از کادرها و بدنه آن، از حزب دمکرات کردستان ايران فاصله گرفت، که اکنون همسنگران سابق را به عدول از اهداف متهم می کنند
همچنين ر.ک : بيانيهی کميتهی مرکزی حزب دمکرات کردستان در مورد نتايج اختتام کنگرهی گروه ملاحسن رستگار
○,۸ رک: روزنامه وطن ۱۷.۰۴.۲۰۰۸چاپ ترکيه اوجالان: آمريکا به پژاک برای مبارزه با ايران کمک می کند
○,۹ رک:
بيانيهی دفتر سياسی حزب دمکرات کردستان ايران در مورد گفتههای اخير آقای عبدالله اوجلان
براساس خبری که سايت "رنسانس نيوز" از آژانس خبری "فرات" نقل کردهاست، آقای عبدالله اوجلان، رهبر حزب کارگران کردستان (PKK) در مورد حملات اخير ترکيه به کردستان عراق و مسئله کرد، بالاعم مطالب مهمی را بيان کردهاست که تجزيه و تحليل زيادی میطلبد.
آقای اوجلان در بيانات خود ـ که از سوی هیأت رهبری اين حزب نيز تاييد شدهاست ـ يکبار ديگر نگرانی خود را از ايجاد دولت ملی در کردستان عراق ابراز کرده و موفقيت اين طرح راموفقيت خط آمريکا ـ انگليس دانسته و تهديد کردهاست که در مقابل اين طرح، به تشکيل همپيمانی کرد ـ شيعه با ايران و سوريه مبادرت میورزد. ايشان در توجيه اين همپيمانی نيز میگويد:
"فینفسه در ايران، استانی به نام کردستان وجود دارد و در ايران حدأقل کردها از نوعی خودمختاری برخودارند. اگر ايران اين استان را اندکی توسعه داده و پژاک را به رسميت بشناسد، ما نيز ارتشی ۱۰۰ هزار نفری در اختيارش قرار خواهيم داد...".
در ارتباط با اين بيانات لازم میدانيم نظرات خود را برای افکار عمومی بيان نماييم:
۱ـ اين همپيمانی سه جانبه نه تنها پ.ک.ک را از بحران موجود رها نمیسازد، بلکه آن را در عمل به نيروی سرکوب خواست و ارادهی ملت کرد در ايران و نقاط ديگر تبديل میسازد، به ويژه که نتايج همپيمانی قبليشان با سوريه، هماکنون کاملاً مشهود است. به همين دليل ما ضمن ابراز نگرانی از اين نظرات، اميدواريم که پ.ک.ک از اين نظريه فاصله گرفته و دچار اشتباهی چنين فاحش نشود.
۲ـ مهر تأييد جمهوری اسلامی، هيچ گونه شرعيتی نه به پ.ک.ک و نه به هيچ نيروی ديگری میبخشد، همانگونه که تمامی آن نيروهايی که در منطقه همپيمان ايراناند از نظر جامعه جهانی شرعيت ندارند و تروريست و مخالف صلح قلمداد میگردند.
۳ـ کردهای ايران به هيچ کس اجازه نمیدهند که حقوق ملی آنها را که برای آن هزاران قربانی دادهاند، به استان کردستان محدود سازد، استانی که تنها اسم آن کردستان است و کردها از هيچ حقوق و اختياراتی در آن برخودار نمیباشند. علاوه بر اين کردهای ايران به آن سطح از آگاهی و فهم رسيدهاند که خود سرنوشت خود را تعين نمايند و لزومی نمیبينند که آقای اوجلان از زندان ايمرالی سرنوشت آنها را رقم بزند.
ما دلسوزانه اميدواريم که پ.ک.ک اشتباهات سياسی گذشته خود را تکرار نکرده و انتظار داريم در اين شرايط حساس با تأمل و درايت و براساس منافع ملی تصميمگيری نمايد.
حزب دمکرات کردستان ايران
دفتر سياسی
۱۰/۱۰/۱۳۸۶
۳۱/۱۲/۲۰۰۷
○,۱۰ ر.ک حاميد رشيدی زهرزا استراليا، ۸/۴/ ۲۰۰۸ ميلادی (http://www.urmiye.eu/farsi/news.php?readmore=۱۵۲)
"درتمام ادوار تاريخ هرگاه ملت کرد برای حداقل حقوق خود گامی برداشته آذريها برای تارو مار کردن قيام کردها درايران سينه راسپر کرده درقلع وقمع کردها بی محابا پيشقدم شدهاند بدون اينکه بدانند چراسنگ تماميت ارضی ايران رابنام حکومت فارس بسينه ميزنند، هميشه چماق دست حکومت ايران بودهاند، بدون اينکه درمقابل اين خدمات و جيرهخوری حتی اجازه استفاده از الفبای زبان خويش را کسب کردهباشند، و درانقلاب ۱۳۵۷ هم خون هزاران کرد بدست ترکها برای خوشحالی آخوندهای جلاد وآدم کش ريختهشد. شماخوب ميدانيد که آذريها از هيچ بيدادگری در حق به خلق کرد مضايقه نکردند شکمهای دريدهو سرهای بريده بدست آنها اظهرمن الشمس است، بدين طريق تاريخ افتخارآميز و پيمان دوستی ۱۹۴۶کردو ترک راکدر نمودند، ميبينيم که دست غلام ڕضاحسنی تاآرنج بخون کردهای بيچاره آغشتهو رنگين است."..."درموردمالکيت شهرارميه، که جزو کوردستان و يکی ازچهاراستان کوردستان ايران است برهمه معلوم است مگراينکه شخص آنقدرجاهل و نادان و بقدری باتعصب و کورکورانه فکرکند که فتوکپی غلام ڕضاحسنی درآن تجلی گردد، که تاريخ و جغرافيارا بحساب "...... خر" بشمارآورد. که نبايد جواب چنين اشخاصی راداد. لذا برای روشن شدن مسئله اول بادليل عقلانی شروع ميکنيم : اگر ترکهای اروميه دراصل اهل اروميه می بودند بطوريکه شما اشاره به اکثريت نمودهايد مبايستی از۴۶۰آبادی اطراف اروميه لااقل نصفش به آنهاتعلق ميداشت در صورتيکه ۴۲۰آبادی تمام ساکنانش کردهستند و بقيه ۴۰آبادی ۲۰آبادی کور سوننه و بعضی ئهرمهنی ئاسوری هستند جمعيت کوردوترک در شهرارميه هم فيفتی فيفتی است برای اينکه درتمام ادوار انتخابات کردها اکثريت رأی آوردهاند اما سردمداران ستمگر دايما بدلايلی عديده دست بدامن جعل و تزوير شده، بانسبت دادن اتهامات نارواو بهتان به نمايندگان کرد آنها را از ميدان بدربردهاند و ترک متعصب و بنيادگرايی چون جنابعالی رابه تهران فرستادهاند"
○,aر.ک ". http://www.pjak.org/pers.php?id=366 تحليلات رستم جودی در جمع کادرهای PJAK در آموزشگاه مرکزی"حال در کردستان اين فعاليت از چه ماهيتی برخوردار میباشد. بسياری اوقات ما کردها به مثابه يک ملت چنان برداشت نمودهايم که مثلا دولت ماد از آن ما بود و بعدها پارسها آن را شکست داده و اينگونه با نابودی دولت، خلقمان زيردست شده است. در حالی که اينطور نيست زيرا قبل از اينکه کردها يک دولت داشته باشند، از حاکميت جهانی بيشتر برخوردار بودند؛ التبه حاکميتی فرهنگی. مرکز انقلاب نئولوتيک(نوسنگی) کردستان بوده و اشکال مختلف حيات روزمره را در همه جا گسترش و انتشار داده. مثلا شکلگيری روستا خود يک انقلاب است و سرچشمه آن کردستان میباشد. بدون گرايشهای دولتگرايی، به شيوه فرهنگی برجهان حاکميت داشته است. اشکال زندگی روزمره و اشکال خاص توليد داشته و اينها در جهان ترويج يافتهاند. اما بعد از اين مرحله کردها هم دولتگرا شده و دولت تشکيل میدهند. از جمله اينها گوتی، کاردوخ و کاسیها و غيره میباشند که انگار بعد از فروپاشی اينها، کردها به بردگی کشيده شده و استثمار میشوند.